همراه با خورشید

این وبلاگ امکانی برای همراهی و همدلی با دانشجویان است

تاملی درکتاب محمدجواد ظریف؛ توافق ژنو چکیده کتاب زندگی "آقای سفیر&a
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳
 
کتاب «آقای سفیر» به شرح خاطرات سیاسی آقای دکتر محمد جواد ظریف اختصاص دارد.محور اصلی کتاب خاطرات حضور طولانی مدت ظریف در آمریکا است  و عمدتا به مسایل دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل اشاره می شود.شاید اگر آقای ظریف، وزیر خارجه فعلی جمهوری اسلامی نبود، خواندن کتاب «آقای سفیر» چندان برای  محققین و نخبگان، اولویت و اهمیت بالایی نداشت.
 اما از طرف دیگر باید بگوییم اتفاقا اصل انتشار چنین کتابی درخور توجه است. خاطره نویسی مسئولین جمهوری اسلامی، سوای هرگونه گرایش سیاسی و قصد و نیت شخصی، سنت پسندیده ای است چرا که با مکتوب ساختن رویدادهای گذشته، امکان قضاوت و نتیجه گیری برای مخاطبین و ناظرین فراهم می شود. مکتوب سازی و مستند سازی حتی  اگر با درصدی از خطا و در مواردی تحریف و واژگون نمایی نیز همراه باشد، فی نفسه پدیده مبارکی است چرا که گفته ها و شنیده ها سیال اند  و فرار و تنها با کتابت، امکان داوری درباره برخی شایعه ها و حاشیه های مهم تر از متن فراهم می شود .
جواب دادن به شایعه های نادرست اما مکتوب شده راحتر از مواجهه با "شنیده ها" و "گفته ها" ی نانوشته است. به هر حال در مورد کتاب "آقای سفیر"آقای وزیر، نکاتی به نظر می رسد که طرح آنها شاید بد نباشد.نویسنده این یادداشت سعی کرده است با آنچه در "آقای سفیر" جناب وزیر، از خود روایت کرده اند به "روان شناسی سیاسی" ایشان بپردازد .
می توان حدس زد نام کتاب "آقای سفیر" از فیلم "بله آقای وزیر"کمدی سیاسی معروف دهه 80 انگلستان  ایده گرفته شده است.نکته قابل توجه دیگر آنکه کتاب «آقای سفیر» قبل از وزارت آقای ظریف چاپ شده و شائبه نگارش مقتضایی وجود ندارد. البته باید توجه شود هیچ کس نمی تواند مدعی باشد  در خاطرات خود ، واقعیات را با تمام وجوه و شئون خود بازنمایی کرده است.
برخی مواقع روایت غیر واقعی از خود یا اقدام خود، به نوعی به واقعیت شخصیتی برخی انسان ها تبدیل می شود.از طرف دیگر روایت های کتاب چندان بی حرف و حدیث نیست؛ نویسنده این یادداشت، یکی دو مورد خاص را شخصا پیگیری کرد و معلوم شد آنچه آقای وزیر در کتاب نقل کرده اند چندان درست نبوده یا حداقل باید بگوییم چندان کامل نبوده و همه ماجرا نقل نشده بود.حذف برخی از اجزاء وقایع سیاسی می تواند باعث عوض شدن ارکان موضوع و شاید تحریف گذشته شود.اما به هر حال در کتاب آقای سفیر برخی نکات چالشی و منفی نما نیز مطرح شده است و اتفاقا در قالب همین ارائه واقعیات است که می توان به برخی وجوه روان شناسی سیاسی  ظریف پی برد.
به طور مثال روایت کتاب  آقای سفیر از زندگی شخصی دکتر ظریف قبل از سفر به آمریکا در سن 16 سالگی  واجد نکاتی است.در کتاب صحبت از متمول بودن  و تمکن بالای خانوادگی ظریف- هم از طرف مادری و هم از طرف پدری -شده است و البته محل ایراد و بحث خاصی نیست چرا که انقلاب اسلامی انقلاب طبقاتی نبود و سطح ثروت ، الزاما تولید کننده فکر خاصی نیست.اما مثلا بحث شده که پدر جناب ظریف گرچه از تجار مذهبی بود و نماز شبش ترک نمی شد اما با انقلاب و جمهوری اسلامی "بسیار مخالف" بود و این روحیه تا همین اواخر فوتشان یعنی سال 64 وجود داشته است.(صفحه 64 )در صفحه 15 کتاب تصریح شده که پدر از ترس اینکه محمد جواد به فعالیت های شدید سیاسی انقلابی بپردازد با توصیه و کمک یکی از دوستان پدر که بعدا فهمیده شد "ساواکی" است، محمد جواد را به آمریکا می فرستند تا از محیط ایران دور بماند.
 مسئله این جا است که محمد جواد از شور انقلابی هم نسل های خود می گوید، از ممانعت های مسئولان مدرسه علوی( که تحلیل خاص خود را دارد) نسبت به اقدامات انقلابی نقل می کند اما خواننده متوجه نمی شود در چنین محیط خانوادگی که در کتاب ترسیم شده، سرمنشا شعور انقلابی کجاست؟ در حقیقت اشاره ای به اعلامیه های حضرت امام یا آثار متفکران اسلامی آن دوره(نظیر شهید مطهری و.. .)  یا وعاظ انقلابی (نظیر فخرالدین حجازی و ...)وجود ندارد و تنها علاقه به کتب مرحوم شریعتی و نویسنده ای چون "صمد بهرنگی" تصریح شده است.(صفحه 20 ) البته الحق  والانصاف که دکتر شریعتی مورد علاقه بسیاری از انقلابیون آن دوره بوده و محل بحث طرح نکات مثبت و منفی افکار دکتر شریعتی و شریعتی دوست ها نیست.
 موضوع قابل تامل، اشاره به علاقه به آثار صمد بهرنگی است که خوانندگان غیرمطلع می توانند مراجعه نمایند و علت قابل تامل بودن را خودشان قضاوت کنند.روان شناسی می گوید عشق دوران نوجوانی و جوانی تاثیرات عمیق و طولانی مدت و عجیبی بر شخصیت انسان می گذارد.و البته تجربه تاریخ انقلاب اسلامی نیز می گوید انقلاب اسلامی و شخص شخیص امام خمینی(ره) منشا تحولات شگرف و عظیمی بود که مبادی میل و نگرش بسیاری از جوانان و نوجوانان  عصر انقلاب  را عوض کرد .پس صرفا علاقه به کتب صمد بهرنگی مسئله نیست، مسئله گمشده ما این است که نمی دانیم با حضور طولانی مدت محمد جواد در آمریکا و غایب بودن از کوران انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، چگونه شخصیت سیاسی دکتر ظریف  تکمیل شده و مبانی فکری شان تحت کدام منبع و منشا شکل گرفته است.خواننده کتاب آقای سفیر، متوجه می شود حضور دکتر ظریف در آمریکا با حوادث متراکم و پرترافیکی همراه است.
بحث ارتباط ایشان با انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و مراوده با مشاهیری چون محمد هاشمی، جواد شیخ الاسلام ، دکتر نوربخش و دکتر محمد جواد لاریجانی در کتاب روایت شده است و البته فضای ترسیم شده بیانگر کمبود زمان لازم برای شکل گیری تفکر عمیق انقلابی است چرا که سرعت تحولات حتی در لفظ و لحن خاطرات نیز اثر مشهودی نهاده است.
کتاب آقای سفیر، از مشکلات حضور در آمریکا روایت می کند و از حضور در انجمن اسلامی و مقاله خوانی ظریف صحبت می کند اما از سیرمطالعاتی خاص انقلابی یا علاقه به نظرات یکی از متفکران اسلامی ، بحثی نمی شود. گمشده ما آنجا است که ردپایی از علاقه به کتاب خاصی را در آن ایام روایت شده نمی بینیم و البته قصد انگیزاسیون و تفتیش هم نداریم اما سرعت تحولات و وظیفه سنگین اجرایی که به جناب ظریف از همان دوران محول می شود ما را به ابهام و پرسش گری وا می دارد.با خواندن کتاب "آقای سفیر" خواننده منصفانه به زحمت ها ی ظریف در دوران بلاتکلیفی سفارت ایران در آمریکا و کمک ایشان در حوادث بعدی، اذعان می کند.
 نکته قابل توجه آنکه طبق روایت کتاب ،در دوران حضور ظریف در ایران ،علاقه به جریانات انقلابی وجود داشته اما به اقتضای سن کم و منع خانواده ، این شور انقلابی تاحدی سردرگم و تثبیت نشده به نظر می رسد.ظریف می گوید در دوران حضور در ایران، هم در جلسات انجمن حجتیه می رفتم،منزل حلبی می رفتم و هم به جلسات انقلابی ها(صفحه 21 ). البته اشاره می شود که در دوران حضور در آمریکا به توصیه آقای شیخ الاسلام رشته کامپیوتر را رها کردند و به رشته روابط بین الملل رفتند تا کمکی باشد برای انقلاب(صفحه 25 ).
مجموعه  نقل قول ها و روایت های کتاب آقای سفیر وقتی در کنار هم گذاشته می شود نشان می دهد جناب دکتر ظریف، شخصیت کاملا خاصی از خود بازنمایی کرده است.یک وطن دوست که اصالتا از خانواده سنتی مذهبی است اما از لحاظ خانوادگی برعکس خود ایشان به انقلاب اسلامی روی خوشی نشان داده نمی شده است.
 در کتاب "آقای سفیر"تشریح یک مذهب سنتی اتفاقا فقاهتی اما نه چندان سازگار و متمایل به انقلاب اسلامی در شخصیت پدر جناب ظریف صورت گرفته است.(صفحه 20 کتاب:مرحوم پدرم در اصفهان با علماء که با انقلاب اسلامی رابطه خوبی نداشتند در ارتباط بود.)جناب ظریف هم در کتاب اصراری به بازنمایی یک انقلابی  از خودشان نداشته اند و در چند مورد ذکر شده برخی از دوستان از همان موقع(منظور اوایل انقلاب است) به من برچسب "لیبرال" می زدند(صفحه 34 کتاب) و یا اینکه می گفتند گرایش لازم انقلابی را نداری.آقای ظریف به زعم خود توضیح می دهد  که به مرور بسیاری از رفقا فهمیدند رفتارهای تند و انقلابی نتیجه ندارد و چه بسا اثر عکس دارد.
نکته بارز آن است که شخصیت بازنمایی شده در کتاب "آقای سفیر" شخصیت منفی و غیر عادی نیست.او به ممشای متعارف و دیپلماتیک خود صحبت می کند از نارضایتی ضمنی از تصرف لانه جاسوس آمریکا در تهران می گوید، از ترسو بودن خود می گوید ، نقل میکند که اوایل همکاران وقتی "ماشین های گران قیمت" سوار می شدم به من تهمت می زدند و... به طور کلی ظریف اصراری به بازنمایی انقلابی از خود ندارد. برای نگارش یک کتاب خاطرات این روحیه و خصیصه قابل تقدیر است .اما متاسفانه موضوع محل بحث یک موضوع کاملا سیاسی است و در مورد شخصیت خیالی یک رمان بحث نمی کنیم. 
از طرف دیگر با مطالعه کتاب" آقای سفیر"، بی توجهی دیپلماتیک شخص ظریف به پدیده بیداری اسلامی مشخص می شود.همه جای کتاب صحبت از مشکلات رویکرد انقلابی ایران بعد از انقلاب است و کمتر اشاره و نقل قولی در مورد ارتقاء قدرت ایران در اثر آرمان های اسلامی ، وجود دارد.به گونه ای می توان گفت ظریف عیار انقلاب اسلامی را با مبنا قرار دادن سازمان ملل و روابط رسمی و ظاهری سنجیده است.کمتر اشاره ای به "لابینگ"(حرف های غیررسمی دیپلمات ها) شده و همه جا صحبت از  "رومینگ"(حرف ها و بیانیه های رسمی) است.
در پس ظاهر روابط رسمی بین المللی، بسیاری از شخصیت ها و دیپلمات ها مقاومت جمهوری اسلامی را تحسین کرده اند اما "آقای سفیر" به این اعتراف ها بی توجه بوده است.در موضوع هلوکاست و اظهارات ضدصهیونیستی احمدی نژاد موضع ظریف منفی است و از خسارت های آن اظهارات سخن می گوید.با خواندن "آقای سفیر" به خودم گفتم معلوم است که چرا حمله بر هلوکاست چندان موفق نبود ؛ چون امثال ظریف مسئولین رده بالای وزارت خارجه احمدی نژاد بودند و کمترین اعتقادی به موضوع نداشتند .البته احمدی نژاد هم "تک روی" داشت و بدون آنکه زمینه سازی انجام دهد و حداقل بخشی از بدنه وزارت خارجه را توجیه کند بدون اطلاع آنها در این موضوع حرف زد.
جالب این جا است که در کتاب "آقای سفیر" به طور مفصل از تلاش ظریف برای نصب کردن "قالیچه" ایرانی در سالن سازمان ملل سخن گفته شده است.اهمیت قائل شدن به میراث فرهنگی ایران خوب و لازم است اما طراز آرمان های انقلاب اسلامی با "دیپلماسی قالیچه" قابل تحقق نیست. به جای دیپلماسی قالیچه باید واژه سازی و ادبیات سازی  نمود و گفتمان سلطه ستیزی انقلاب را ترویج کرد.منطق ظریف برای محکوم کردن آرمان های انقلابی در دیپلماسی، منطق "چون نشد پس نمی شود" هست.اولا که بسیاری از حرکات انقلابی ایران در صحنه بین الملل باعث پیروزی شد(تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، قهر سفرای اروپایی از تهران و ...) و ثانیا این وظیفه امثال"آقای سفیر" است که با ابتکار و جدیت ، اهداف آرمانی را در صحنه بین الملل متحقق کنند. آقای ظریف در صفحه آخر"آقای سفیر" اظهار نظری دارد که به گونه ای مانیفست فکری اوست.
ظریف به مفهوم "دشمن" معتقد نیست. یادم افتاد که نقل شده است امام راحل فرموده بودند اگر وقتی با آمریکا هم مذاکره کردید کسانی را بفرستید که "بغض آمریکا" را داشته باشند.در  قرآن کریم چقدر به دشمن شناسی پرداخته شده است و ما بی توجه ایم. نوع روحیه شخصیت کتاب "آقای سفیر"، متناسب نفر اول وزارت خارجه نیست.ایشان مشاور خوبی برای وزیر خارجه می توانست باشد.روحیه محافظه کاری ایشان، نوعی ترس دیپلماتیک و احتذار توام با تبعیت است.
شخص اول وزارت خارجه جسارت منطقی و شجاعت معقول را می خواهد.شاید اگر آقای ظریف در دوران انقلاب در ایران بود یا در جنگ و جبهه ها حضور داشت اظهاراتی مانند "آمریکا میتواند به یک بمب تمام سیستم دفاعی ایران را از کار بیاندازد!" که یک خودزنی دیپلماتیک تمام عیار است را نمی گفت.جنگ دیپلماتیکی که آقای ظریف در آن حضور دارد روحیه  و بنیه روانی بالایی می خواهد و هرگونه ترس و تبعیت از سوی مسئولین به ضرر ایران تمام می شود.
برخی انسان ها ذاتا برای مبارزه ساخته نشده اند. آقای ظریف به صراحت در دو جای "آقای سفیر" خود را فرد "ترسو" معرفی می کند.حتی اگر ترس را به معنای احتیاط  دیپلماتیک ترجمه کنیم، احتیاط بیش از حد برای نفر اول جنگ دیپلماتیک خصیصه ممدوحی نیست.
آقای ظریف وقتی می تواند در مذاکرات هسته ای پیشروانه عمل نماید که به ظرفیت داخلی عمیقا علم و باور داشته باشد. اما ایشان سال ها در آمریکا در جایگاه یک اقلیت زیسته است و به تصریح خود در کتاب، "در امور داخلی ایران تخصصی ندارد".اتفاقا وزیر خارجه باید متخصص مسائل داخلی باشد وگرنه از چه چیز می خواهد دفاع کند .
وزیر خارجه ای می تواند از حق ایران در مذاکرات دفاع کند که شبهای عملیات جبهه ها را درک کرده باشد و یا در مبارزات زمان قبل از انقلاب شرکت کرده باشد.طبیعی است کسی که جنگ ندیده از تهدید به جنگ متاثر  می شود.هنر مذاکره دیپلماتیک نباید به معنی صنعت مصالحه تقلیل داده شود.مهارت دیپلماتیک تنها به خنده و مهارت زبانی نیست بلکه سلوک سیاسی انقلابی خاصی می خواهد. از وزیر خارجه توقع نداریم که مثل حاج قاسم سلیمانی باشد و اصلا جایگاه ها متفاوت است و تمایز رویکرد حتما لازم است . توقع از وزیر خارجه آن است که تکمیل کننده عملکرد نیروهای آفندی نظام باشد و نه خدای نکرده خنثی کننده آن .

*دکتر مهدی صادقی- هفته نامه 9 دی