همراه با خورشید

این وبلاگ امکانی برای همراهی و همدلی با دانشجویان است

پاسداری که امام خمینی به جای او نگهبانی داد
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢
 
مهدی خندان 

ضدانقلاب برای سر «مهدی» جایزه گذاشته بود

مهدی پس از پیروزی پر شکوه انقلاب، مدتی با جهاد سازندگی همکاری کرد و به روستای «ناران» و دیگر روستاهای اطراف زادگاهش آب لوله‌کشی می‌رساند. پس از آن، در پایگاه بسیج، به‌‌ عضویت فعال، مشغول فعالیت‌های نظامی و فرهنگی می‌شود و در ترغیب و تشویق قشر جوان برای جذب به بسیج، نقش اساسی ایفا می‌کند. 
وی در تابستان ۱۳۵۹ به عنوان عضو فعال بسیج به پادگان امام حسین (ع) اعزام شده و دوره آموزش عمومی نظامی را با علاقه‌مندی می‌گذراند. پس از ‌آموزش دیدن، برای مقابله با ضد انقلاب، آماده اعزام به کردستان می‌شود، ولی با آغاز جنگ تحمیلی، داوطلبانه به ‌جبهه‌های غرب راهی می‌گردد. 
ضدانقلاب برای سر «مهدی» جایزه گذاشته بود
شهید مهدی خندان در کنار همرزمانش 
امام خمینی (ره) به جای مهدی نگهبانی داد! 

مهدی همزمان با آغاز جنگ تحمیلی، به عنوان بسیجی، داوطلبانه به جبهه‌های جنگ می‌شتابد و ‌شش ماه در جبهه غرب‌ در «سرپل ذهاب» با دشمن بعثی ‌مقابله می‌کند و پس از آن به عضویت سپاه پاسداران در‌آمده و ‌چهار ماه ‌محافظ بیت امام خمینی (ره) ‌می‌شود. 

مادرش در این باره می‌گوید: «مهدی یک شب با خوشحالی به منزل آمد و گفت: دیشب یکی از بچه‌ها در بیت امام مشغول نگهبانی بود که امام سلاحش را گرفت و عبایش را به او داد و دو ساعت تمام در حیاط به نگهبانی پرداخت. پس از نگهبانی اسلحه را به آن پاسدار داد و به نماز شب مشغول شد. آن بنده خدا در حالی که اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود، به نماز ایستاد. بعد‌ها فهمیدم که آن پاسدار خود مهدی بوده است‌». 
خندان دوباره به جبهه باز‌می‌گردد و به جنگ مشغول می‌شود، اما هر از‌ گاه که به مرخصی می‌رود، سری به بیت حضرت امام (ره) می‌زند و به زیارت ایشان می‌شتابد و پس از کسب روحیه، دوباره به جبهه باز‌می‌گردد. 

ضد انقلاب برای سرش جایزه گذاشته بود


او در طول خدمتش در جبهه، به‌ دلیل رشادت و لیاقتش به مدارج بالایی در مدیریت جنگ می‌رسد؛ او از بسیجی عادی رزمنده، به فرماندهی گردان و پس از آن به جانشینی تیپ ارتقا می‌یابد. خندان در جبهه غرب و در کردستان، چنان رشادت و شهامتی از خود نشان می‌دهد که لقب «شیر کوهستان» را دریافت می‌کند، به‌ طوری‌ که ضد انقلاب در کردستان برای سرش جایزه تعیین می‌کند. 
ضدانقلاب برای سر «مهدی» جایزه گذاشته بود
یکی از همرزمانش می‌گوید: یک بار یکی آمد پیش مهدی و گفت: می‌خواهم یک مطلبی به شما بگویم و اعترافی بکنم، اما قول بده که مرا نکشی. مهدی گفت: نترس بگو. او پنجاه هزار تومان پول درآورد، روی میز گذاشت و گفت: این پول را به من داده‌اند که تو را بکشم. مهدی سرش را روی میز گذاشت و گفت: من یک سر بیشتر ندارم و آن را هم در راه خدا می‌دهم. او گریه کرد و دست و صورت مهدی را غرق بوسه کرد. 

خندان در خرداد ماه سال ۱۳۶۱ همراه «حاج احمد متوسلیان» و دیگر رزمندگان به لبنان فرستاده می‌شود و نزدیک ‌چهار ماه در آن‌جا ‌فعالیت ضد صهیونیستی می‌‌کند.

با بدن زخمی به جبهه بازگشت


خندان در جبهه بار‌ها بر اثر تیر و ترکش زخمی می‌شود. یک ‌بار به شدت از چند ناحیه زخم بر‌می‌دارد، به‌ طوری‌ که خانواده‌اش امید سلامتی را از دست می‌دهند. 

مادرش می‌گوید: یک‌ بار خواب پریشان دیدم و خیلی نگران شدم. چند روز بعد مهدی را در خانه برادرم دیدم. بد جوری زخمی شده بود. هیکل درشتش مثل دوک شده بود. چشم و سرش بسته و کمر و دستش در گچ بود. یک چشمش از بین رفته و سرش شکافته بود. مهره‌های کمرش انحراف برداشته و وضعش چنان ناجور بود که امیدی به زنده ماندنش نمی‌رفت؛ اما خندان هنوز از این زخم‌های سخت سلامت کامل نیافته، به جبهه باز‌می‌گردد. وقتی نیروهای تیپ او را با آن وضع در جبهه می‌بینند، روحیه‌شان دو چندان می‌شود. او در منطقه کردستان، علاوه‌ بر مبارزات نظامی، به فعالیت‌های عمرانی نیز می‌پردازد.

در اریعین به دیدار سالار شهیدان رفت


شهید مهدی خندان، فرمانده تیپ یک لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) در طول حضور در جنگ تحمیلی، بار‌ها زخمی شد؛ اما هیچگاه مجروحیت او را از حضور در جبهه‌ها بازنداشت و سرانجام در ‌۲۸ آذر ماه ۱۳۶۲ برابر با اربعین حسینی (ع)، در مرحله سوم عملیات «والفجر ۴» در ارتفاعات «کانی مانگا» هنگام عبور از میدان مین مورد حمله گلوله‌های تیربار دشمن قرار گرفت و در سن ۲۱ سالگی به فیض شهادت رسید.
تولد او در عاشورای حسینی و شهادت او در اربعین حسینی بود. روزهایی که فریاد «یا حسین» در جهان پیچیده بود. 
ضدانقلاب برای سر «مهدی» جایزه گذاشته بود