همراه با خورشید

این وبلاگ امکانی برای همراهی و همدلی با دانشجویان است

هیاهو در دفاع ازیک مجرم
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
 

دفاع ازیک مجرم اقتصادی امنیتی که جرایم آن دردادگاه جمهوری اسلامی بااِعمال تمامی تخفیفات وملاحظات خانوادگی اثبات شده است بوسیله کسانی که تمام حیثیت و شان وشئوناتشان متکی به مشروعیت نظام جمهوری اسلامی است ظلم به نظام ومردم نیست ؟ ایا اگر احکام دادگاه ها برعلیه افراد عادی  باشد درست است ولی برعلیه کسی که بزرگترین جرایم اقتصادی وامنیتی رامرتکب شده چون اقا زاده است  غلط وسیاسی ویا به تعبیری پدرسوختگی است ! آن وقت حرمت هزاران حکمی که از طرف دادگاههای جمهوری اسلامی روزانه صادر می شود چگونه اثبات می شود؟ ایا اگر درکشورهای اروپایی یا حتی بعضی کشور های اسیایی فرزند یک مقام عالی رتبه  جرایمی دراین سطح مزتکب میشد آن مسئول چه رفتاری ازخود نشان می داد ؟  غیر ازاظهار تاسف وعذزخواهی ازپیشگاه ملت ! یانه باسلام وصلوات و برگزاری متینگ سیاسی فرزنددلبندش را بدرقه میکرد؟ روزنامه ها ورسانه ها چه عکس العملی نشان میدادند ایا حقوق ملت رافدای دفاع از مجرم میکردند وازاوقهرمان میساختند و ملت رافریب میدادند؟ زهی تاسف .البته مردم باهوشیاری نظاره گر این هیاهوهای باطل ومردم فریبی هاهستند و نشان دادند که سره را از ناسره خوب می شناسند.


 
 
گرای اصلاح طلبان به اروپایی ها
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
 

صادق خرازی:

کسانی را یادم است که در دورانی که سفیر بودم با خارجی‌ها مذاکره می‌کردند و به دشمن گرا می‌دادند؛ من آن‌ها را به‌عنوان اصلاح‌طلب قبول ندارم. لیستشان را هم دارم و اگر قرار باشد روزی به مردم ارائه خواهم داد.
در دورانی که سفیر بودم اصلاح‌طلب‌ها با خارجی‌ها مذاکره می‌کردند و به دشمن گرا می‌دادند صادق خرازی زبانی برّا و نگاهی انتقادی به جریان سیاسی اصلاحات دارد؛ او معتقد است که اتهامات و انتقادات نسبت به حزب نوپای وی به‌واسطه تاوان «استقلال» حزب ندای ایرانیان است. 

از سوی دیگر، نام جریان اصلاحات از میانه دهه هفتاد و به خصوص بعد از فتنه 78 و ماجرای کوی دانشگاه، با خیانت عجین بوده، در همین رابطه صادق خرازی در جدیدترین گفت‌وگو خود از کسانی گرا به دشمن می‌دهند؛ نام می‌برد و می‌گوید: 
«من اصلاح‌طلبی که نمادش خارج از کشور باشد و پول بگیرد را قبول ندارم؛ اینکه بروند و اتهام بزنند و بدوبیراه بگویند و شانتاژ کنند را قبول ندارم. 

کسانی را یادم است که در دورانی که سفیر بودم با خارجی‌ها مذاکره می‌کردند و به دشمن گرا می‌دادند؛ من آن‌ها را به‌عنوان اصلاح‌طلب قبول ندارم. لیستشان را هم دارم و اگر قرار باشد روزی ارائه دهم، ارائه خواهم داد. منتها به سیستم امنیتی نخواهم داد و اگر بخواهم بدهم به مردم ایران ارائه می‌دهم که بدانید این آقا در دوره اصلاحات با فلان مقام ارشد اروپایی یا فرانسوی یا فلان مقام ارشد آمریکایی پنهان مذاکره کرده و گرا داده است


ما این را قبول نداریم. اگر قرار باشد این‌طور باشد پس حکومت شاه را بیاوریم. اگر قرار بر این باشد که ما ته زمین هستیم و خیلی از ما لایق‌ترها وجود دارند. کسانی که در هاروارد و جاهای دیگر خوب درس‌خوانده‌اند و با تمام نهادهای آمریکایی و اروپایی هم کانکشن دارند. اگر قرار به وابستگی باشد آن‌ها بهتر از ما می‌توانند
.»[1]


[1] «برخی دولتی‌ها از اصلاحات عبور کرده‌اند»، گفت‌وگو با صادق خرازی، هفته‌نامه تحلیلی-خبری مثلث، شماره 272، صفحه2 3


 
 
دانشگاهی که فقط شاهزاده‌ها حق ورودبه آن را دارند
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
 
،
دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس دانشکده ای که بسیاری از رهبران جهان و اغلب رهبران کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از آن  فارغ التحصیل شده اند.

12 شاهزاده از خاندان حاکم سعودی در عربستان سعودی که دارای مناصب عالی و بالا در دستگاه حکومتی این کشور بوده و هستند، از این دانشکده فارغ التحصیل شده اند.

این درحالی است که امیر کنونی قطر، سلطان قابوس، پادشاه عمان همچنین پادشاه اردن و امیر بحرین همگی از این دانشکده فارغ التحصیل شده اند. افزون بر آن این دانشکده 72 افسر را برای دوره جدید پذیرش کرده است که 40 درصد آنها عرب هستند.

نام این دانشکده چیست و چه رازی بین سران عرب حوزه خلیج فارس با آن وجود دارد؟
به عنوان پیش زمینه و مقدمه باید گفت که سرهنگ «معمر قذافی» در این دانشگاه تحصیل می کرد و به گفته کارشناسان از آموخته هایش در این دانشکده جهت کودتا علیه پادشاه وقت لیبی استفاده کرد.

همچنین «شوکوما کادونا» از جمله فارغ التحصیلان این دانشکده بود که از آموخته های خود استفاده کرد تا اولین کودتای نظامی نیجریه را در تاریخ 1966 رقم بزند.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

رهبران عرب حوزه خلیج فارس، دانش آموختگانی در انگلیس
اولین نکته ای که دانش آموختگان این دانشگاه باید آن را به خوبی فرا گیرند، این است که خلیج فارس واقعا تحت استعمار انگلیس قرار داشت. چهار نفر از حاکمان کنونی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از این دانشگاه فارع التحصیل شده اند: سُّلطان قابوس بن سعید، پادشاه عمان و عبد الله بن الحسین، پادشاه اردن و شیخ حمد بن عیسى، امیر بحرین و شیخ تمیم بن حمد، امیر قطر از قارغ التحصیلان این دانشگاه هستند. افزون بر اینکه امیر سایق قطر نیز فارغ التحصیل این دانسکده بود.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس
غیر از آن تعداد زیادی از شاهزادگان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس فارغ التحصیل این دانشگاه بوده اند که مهمترین آنها عبارتند از:
- از کشور امارات متحده عربی: شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، حاکم دبی و رئیس شورای وزیران و جانشین رئیس دولت امارات و شیخ حمدان ولی عهد دُبی و فرزند شیخ محمد بن راشد آل مکتوم. همچنین شیخ محمد بن زاید آل نهیان، ولی عهد أبو ظبی و فرمانده کل نیروهای مسلح امارات.

- از کشور عربستان سعودی: شاهزاده متعب بن عبد الله بن عبد العزیز، پسر شاه سابق سعودی که در زمان وی وزیر گارد ملی این کشور بود و در آن زمان یکی از مهمترین شخصیت‌ های عربستان و منطقه به شمار می آمد. همچنین شاهزاده خالد بن بندر بن عبد العزیز آل سعود، رئیس سرویس اطلاعات عربستان و شاهزاده محمد بن نواف بن عبد العزیز آل سعود، سفیر عربستان در لندن و جمهوری ایرلند از دیگر افرادی هستند که فارغ التحصیل این دانشگاه به شمار می آیند.

- از کشور قطر:  از کشور قطر باید به امیر کنونی این کشور یعنی شیخ تمیم و همچنین پدرش، امیر سابق این کشور یعنی شیخ حمد بن خلیفة اشاره کرد.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس
سلطان قابوس (1983 میلادی)

غیر از آن باید از ملک عبد الله بن حسین، پادشاه کنونی بحرین و شیخ مبارک عبدالله الجابر الصباح أول، رئیس ستاد مشترک ارتش و نیروهای مسلح کویت و شیخ حمد بن عیسى، امیر بحرین و دو پسرش شیخ ناصر و شیخ حمد نام برد که از جمله شخصیت های برجسته جهان عرب شمرده می شوند که فارغ التحصیل ساند هرست هستند.

تحصیل در دانشگاه ساند هرست فشرده و طول دوره تحصیل 44 هفته با هزینه مالی بالغ بر 220 هزار دلار است. مهمترین وظیفه این دانشگاه آموزش افسران انگلیسی است، اما تعدادی دانشجو از نقاط و کشورهای مختلف جهان نیز می پذیرد.

براساس اطلاعات موجود درحال حاضر 6 رهبر و پادشاه جهان فارغ التحصیل این دانشگاه است. این گونه است که انگلیس در شخصیت رهبران و پادشاهان کشورهای دیگر نفوذ می کند، قدرتی که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس
ماجد بن محمد آل مکتوم (2006 میلادی)

براساس یکی از گزارش های شبکه خبری بی بی سی در مراسم تشییع جنازه «ملک حسین»، پادشاه سابق اردن در سال 1999 میلادی ژنرال «آرتور دینارو»، رئیس سابق ساند هرست و وزیر دفاع انگلیس و«تونی بلر»، نخست وزیر این کشور حضور داشتند.

آنچه بلر را متعجب کرد، دینارو بود که با تمام شخصیت ها و شیوخ و بزرگان جهان عرب به طور خاص و سراسر جهان به طور عام از جمله پادشاه برونئی درحال احوال پرسی و خوش و بش بود.
وقتی دلیل این آشنایی و نحوه آن را سوال کرد، پاسخ داده شد که تمام این افراد فارغ التحصیل ساند هرست بوده اند و آشنایی دینارو با آنها به آن زمان باز می گردد.

کودتاهای فارغ التحصیلان و دانشجویان ساند هرست در کشورهایشان
«در نوامبر سال 2012 در جشن بزرگذاشت 200 سالگی تاسیس دانشگاه ساند هرست شمار زیادی از شیوخ و پادشاهان و امرای خاورمیانه در میهمانی شامی که به این منظور تدارک دیده شده بود، حضور داشتند و از جمله این افراد باید به شیخ حمدان بن راشد آل مکتوم، ولی عهد دبی و تعداد زیادی از رهبران و مقامات و مسئولان ارشد کشورهای مختلف جهان اشاره کرد و این صحنه‌ ای بسیار دل انگیز و به یاد ماندنی بود ..» 

مطلب فوق بخشی از اظهارات سرتیپ تی بی ایوانز، رئیس دانشگاه ساند هرست در مصاحبه با نشریه اماراتی «درع الوطن» (سپر وطن) است.

به گفته بسیاری از تحلیلگران، فارغ التحصیلان دانشگاه ساند هرست از روابط خود با تاجران و دلالان بزرگ سلاح در جهان یا منطقه که اغلب دوستان آنها در دوره تحصیل در این دانشکده به شمار می آیند، برای کودتا و یا انقلاب در کشورشان جهت به دست گرفتن قدرت استفاده می کنند.


دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

در سال 1966 «شوکوما کادونا»، افسر نیجریه ای پس از پایان تحصیلات خود در دانشگاه ساند هرست به کشور خود باز می گردد و در آنجا اقدام به کودتای نظامی خونینی می کند که در جریان آن نخست وزیر، رئیس شورای وزیران و دو نفر از وزرای ایالتی نیجریه کشته می شوند.

رهاورد این کودتای خونین نظامی جدایی بخش شرقی نیجریه و تاسیس جمهوری بیافرا در نیجریه بود که نزاع و جنگ های خونین بر سر آن از سال 1967 تا 1970 ادامه داشت تا این طغیان و شورش سرکوب شد.

این تنها کودتای رخ داده فارغ التحصیلان ساند هرست نبود، بلکه در این خصوص می توان به سرهنگ «معمر قذافی»، دیکتاتور سابق لیبی اشاره کرد که در سال 1969 علیه دولت سنوسی ها در لیبی کودتا کرد.اگرچه ساند هرست تحصیل قذافی در این دانشگاه را انکار می کند، اما اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد، وی در این دانشگاه تحصیل می کرده است.

همچنین باید از کشور قطر نام ببریم که امیر سابق آن یعنی شیخ حمد علیه پدرش کودتا کرد و با کنار زدن وی، خود قدرت را در این کشور در دست گرفت.

رهبران و شیوخ و امرای خلیج فارس به تحصیل خود در این دانشگاه افتخار می کنند، به عنوان مثال شیخ محمد بن زاید، فارغ التحصیل ساند هرست و ولی عهد ابو ظبی دفتری برای این دانشگاه در ابو ظبی دایر کرد تا به آموزش افسران کشورهای عربی همجوار بپردازد.

بسیاری از امرا و شیوخ عرب حوزه خلیج فارس اموال کلانی را صرف کردند تا نام آنها در فهرست موسسان این دانشگاه باشد، به عنوان مثال امیر امارات در سال 2013 میلادی 15 میلیون پوند را به این دانشگاه جهت تاسیس مجتمع اقامتی برای دانشجویان ساند هرست به نام «مجتمع زاید» تاسیس کند.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

همچنین بخش ورزش این دانشگاه و ساختمان مختص به این امر که «مونس هال» نامیده می شود و منتسب به یکی از نبردهای معروف جنگ جهانی اول است که طی آن 1600 سرباز انگیسی در آگوست 1914 کشته شدند، شاهد کمک 3 میلیون پوندی امیر سابق قطر بود تا سالنی به نام وی در این بخش دانشگاه احداث شود که پس از احداث «کنج حمد هال» نامیده شد.گفتنی است که حدود 20 نفر از افراد خاندان آل ثانی در قطر در این دانشگاه مشغول به تحصیل هستند.

درآمدهای سرشاری که نصیب انگلیس می شود
دانشگاه ساند هرست به انگلیس قدرت نفوذ بسیاری در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بخشیده است، چراکه اغلب امرا و شیوخ این کشورها از جمله امارات متحده عربی و قطر فارغ التحصیل این دانشگاه هستند و انگلیس از این موضوع به خوبی برای نفوذ در این کشورها استفاده می کند.

پرداخت هزینه های تحصیل در این دانشگاه و کمک های مالی دیگر به آن موجب شد تا «دیلی میل» مقاله ای تحت عنوان «قطر .. کشور کوچکی در خلیج فارس که انگلیس را خرید» منتشر کند.

گزارش های متعدد و اظهارات بی شماری از افسران دانشگاه ساند هرست - مانند سرهنگ سینوک، کاردار سابق انگلیس در عربستان سعودی در گفت‌وگو با شبکه خبری بی بی سی - وجود دارد که تاکید می کند، دولت انگلیس بر فارغ التحصیلان این دانشگاه جهت فروش تسلیحات نظامی و امضای قراردادهای فروش و صادرات تسلیحاتی تکیه می کند.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

کشور امارات متحده هزینه مالی عملیات تجدید و توسعه ساختارهای زیربنایی انگلیس و میدان های نفتی این کشور را تامین می کند و قطر گامی بسیار فراتر از آنچه امارات در این خصوص برداشته، بر می دارد، به عنوان مثال قطری‌ها مالک برج «چارد»، بلندترین بنا از سنگ و شیشه در اروپا و همچنین دهکده المپیک و هارد وودز، معروف ترین مرکز تجاری انگلیس، در این کشور هستند که در سال 2010 میلادی بنابر اعلام رسانه ها، آن را به ارزش 1.5 میلیارد پوند معادل 2.2 میلیارد دلار از دولت انگلیس خرید.

سرمایه گذاری های قطر در انگلیس به اینجا محدود نمی شود، بلکه خاندان ثانی بخش گسترده ای از منطقه کناری وارف را تملک می کند، همچنین با خرید سهام بانک «پارکلز» آن را از ورشکستگی نجات داد.افزون بر آن قطر مالک 20 درصد بورس لندن است. با این حال این تمام مایملک قطر در انگلیس نیست. به این ترتیب مشاهده می شود، استعمار و استثمار کما فی السابق در جهان و در انگلیس وجود دارد و تنها شکل سابق و قدیمی خود را تغییر داده است

 
 
حکایت شهیدی که پیکرش بعد از 16 سال سالم مانده بود
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤
 
«پایگاه جامع دفاع مقدس تا شهدا» تصاویری دیده نشده از شهید محمدرضا شفیعی منتشر کرده که به این بهانه، جا دارد حکایت شهادت وی را بازخوانی کنیم؛ حکایت شهیدی که پیکرش بعد از 16 سال سالم مانده بود.

 
 
حسین محمدی مفرد از جمله غواصان واحد تخریب لشکر 5 نصر که هم رزم شهید شفیعی بوده، درباره شهادت وی می‌گوید:

عملیات کربلای 4 در منطقه عملیاتی شلمچه در 1365/10/03 آغاز گردید و در صبح روز 1365/10/04 به اسارت دشمن درآمدم و با توجه به جراحاتی که داشتم بعد از دو اذیت و شکنجه در 1365/10/06 به همراه تعدادی از اسرای ایرانی به بیمارستان نظامی در شهر بصره منتقل شدیم. از آنجایی که مدت طولانی از زمان مجروحیت می گذشت و در این مدت نیز اذیت و آزارهای دشمن توان جسمی ام را ضعیف کرده بود در ساعات اولیه حضور در بیمارستان را هیچ به خاطر ندارم ولی اولین چیزهایی را که به یاد دارم شهید بزرگوار شفیعی بود که در تخت سمت چپ من بود، بعد از به هوش آمدنم تنها صدایی که شنیدم صدای ایشان بود که در حال صحبت با هم اتاقی هایمان بود و من که هنوز به شرایط دلگیر اسارت عادت نکرده و غمگین و ناراحت بودم، چون از سرنوشتی که خواهم داشت خیلی آگاهی نداشتم، سکوت را بهتر می‌دانستم تا حرف بزنم و فقط نگاه می‌کردم.

ساعت حدود 4 تا 5 بعد از ظهر بود که یک سرباز عراقی وارد اتاق شد و مستقیم به سمت محمد رضا رفت و محمد رضا با این سرباز بسیار خودمانی شروع به صحبت کرد. با زبان اشاره به این سرباز می‌گفتریال عکس روی دیوار که در بالای درب ورودی بود بردارد (عکس صدام) و سرباز عراقی با کلام اشاره می‌گفت، نه نه این حرفها را نزن که سرت را می‌برند و سر من را هم می‌برند! ولی محمد رضا با لحن جدی و با چاشنی به شوخی می‌گفت نه عکس را بده تا من زیر پایم بشکنم و بلند بلند به صدام مرگ می‌گفت و درود بر خمینی را تکرار می‌کرد و سرباز را هم مجبور می‌کرد که بگوید.

من از صحبتهای محمد رضا و سرباز عراقی در تعجب بودم که این چه رفتاری است. وقتی سرباز عراقی از اتاق خارج شد به محمد رضا گفتم مگر این سرباز را می‌شناسی که اینقدر راحت با او حرف می‌زدی؟ گفت: نه! گفتم پس با چه جرأتی اینگونه صحبت می‌کردی؟ گفت: «من از هیچ کس ترسی ندارم. به عراقی ها گفته‌ام که پاسدار هستم؛ عراقی ها هستند که باید از من بترسند. آنها اسیر ما هستند نه ما اسیر اینها.»

همین طور که این شهید عزیز صحبت می‌کرد با خودم گفتم: «گفته بودن موجی ولی ندیده بودم این موج با این اسیر ایرانی چه کرده»!

 
 
 
 
با توجه به داروهای که خورده بودم به خواب رفتم. نمی‌دانم چه مقدار زمان بود که ناله های محمد رضا از خواب بیدارم کرد و پرسیدم چه شده؟ گفت: درد دارم و روی تخت نشسته بود و از درد به خودش می‌پیچید و عراقی ها را صدا می‌کرد که کمکش کنند و پرستار آمد و آمپولی به او زد و رفت. من از محمد رضا اسمش را تازه پرسیدم و سعی کردم او را بیشتر بشناسم که او به من گفت اسمت چیست؟ گفتم: حسین. گفت: «حسین من زنده نمی‌مانم؛ جراحتم بسیار است. من را فراموش نکن. من محمد رضا پاسدار و بچه شهر قم هستم ...» که اجازه ندادم حرفش تمام شود و صورتم را برگرداندم و گفتم: «لطفا بگیر بخواب... دوست ندارم در این مورد حرفی بشنوم»، چون از حرفهای محمد رضا دلم یکباره گرفت. غروب بود، اسارت بود، جراحت بود و اینها خودش به اندازه کافی دلگیر بود و دیگر توان تحمل شنیدن وصیت نداشتم.

چشمانم را اشک گرفته بود. آن زمان من 14 سال داشتم. درد جراحتم را فراموش کردم و اشک می‌ریختم به حال تنهایی و غربت گریه می‌کردم. آنقدر آگاهی و پختگی مردانه را نداشتم که دل کوچکم بتواند این همه غم را تحمل کند و در همان حال اشک و غم به خواب رفتم و ساعتهای 3 صبح بود که با ناله های محمد رضا از خواب بیدار شدم.

گفتم: محمد چیه هنوز که نخوابیدی؟
گفت: من که گفتم درد دارم ...

کاری از دستم ساخته نبود و فقط به او نگاه می‌کردم که درد می کشد. پرستار بار دیگر آمد و مسکن تزریق کرد و رفت. بعد برای آرامش خودم با محمد رضا شروع به صحبت کردن کردم البته چیز زیادی از آن حرفها یادم نمی‌آید ولی مهمترین حرفها این بود که چرا اینقدر راحت حرف می‌زنی؟ چرا فکر می‌کنی گفتن این حرفها به عراقی ها شجاعت است؟ فکر نمی‌کنی کمی با احتیاط رفتار کنی بهتر است؟!

گفت: «چرا حق با تو است اما من با همه فرق دارم من بزرگ نشدم که بترسم بزرگ نشدم که اسیر باشم من اگر پاهایم توان راه رفتن داشت همین سرباز عراقی را مجبور می‌کردم تا من را فراری دهد؛ در اسارت یا می‌میرم یا فرار می‌کنم و از تو هم می‌خواهم که تا توان پاهایت هست در اسارت نمان و فرار کن من واقعا نمی‌ترسم! من بازیگر نیستم و از دشمن ترس ندارم؛ اسیر نیستم» و چند بار این کلمه را گفت که تا پاهایت توان حرکت دارد فرار کن و اینجا نمان... .

فردا صبح ما را توسط یک اتوبوس (آمبولانس) به زندانی در یک پادگان نزدیک شهر بغداد بردند که فکر می‌کنم پادگان نیروی هوایی بود، چون دائما صدای بلند شدن و فرود هواپیماهای جنگی می‌آمد. همان شب اول محمد رضا از درد بی تاب شده بود، من و هم سلولی هایمان با داد و فریاد سرباز عراقی را صدا می‌کردیم تا کمک کنند و بعد از کلی داد و فریاد یک سرباز که روپوش سفید در دستش بود آمد و از پشت همان میله ها یک مسکن زد و رفت. محمدرضا لباس به تن نداشت و تمام شکمش رد بخیه داشت. فکر می‌کنم که تمام معده و روده هایش به هم پیچیده بود... باز هم در زندان حرف های قبلی را تکرار کرد و داشت مشخصات خودش را می‌گفت که من اجازه ندادم حرف بزند و خواهش کردم که تمامش کند.

آن شب خیلی سخت گذشت. با سن کمی که داشتم درد جراحاتم دیوارهای بلند سلول بر روی زمین سرد فصل دی ماه سکوت بهترین چیز بود و دیگر توان شنیدن حرفهای سنگین مرگ و جدایی را نداشتم فقط با خدا حرف می‌زدم و اشک می‌ریختم و گاهی ناله‌های محمدرضا من را از آن حالت خارج می‌کرد. نیمه های شب بود که خواب بودم که با یک ضربه بیدار شدم محمدرضا در سمت چپ من روی یک پتو بود و من هم در سمت راست محمد رضا نزدیک به نرده های درب زندان بودم.

مقداری پنبه بود که خون آلود و مقداری هم مواد داخل روده بزرگ که بوی بدی هم می‌داد؛ از من خواست که این را از سلول بیرون بیندازم. وقتی این را دیدم متوجه وضعیت بد محمدرضا شدم؛ آنقدر جراحتشان زیاد بود که دفع از طریق شکم انجام می‌شد.

با خودم گفتم در داخل شکم محمد رضا همه چیز جابجا شده است، ولی سعی کردم فکر نکنم و بعد از انداختن آن بسته به خارج دوباره خوابیدم.

 
 
 
 
فردای آن روز ما را به محوطه زندان بردند. محمد رضا چون توان حرکت نداشت در همان پتوی که از بیمارستان حمل شده بود، داخل سلول بود که چند نفر او را بلند کردند و بیرون آوردند. محمد رضا در محوطه لخت بود و لباس نداشت و سرمای هوا او را اذیت می‌کرد، ولی ناله محمد برای سرما نبود... درد جراحاتش بود. او احتیاج به عمل جراحی داشت و مراقبت های پزشکی.

زخم های من کم بود و می‌شد آن ها را تحمل کرد، ولی محمد رضا خیلی اذیت شده بود. تا ساعت 11 قبل از ظهر در همان جا بودیم و باز هم به محمد مسکنی زدند و داخل آمدیم کمی غذا آوردند ولی محمد رضا چیزی نخورد و خیلی زود تاثیر مسکن تمام شد و ناله های محمد رضا شروع شد؛ اما نه مثل دیروز خیلی ضعیف شده بود و توان ناله نداشت.

ساعت 10 شب بود که محمد رضا دیگر کاملا بی حال شده بود و دیگر توان ناله کردن هم نداشت به من نگاه کرد و گفت حسین یادت نرود که من بچه قم بودم و چگونه جان دادم (شهید شدم) و بعد گفت خواهش می‌کنم کمی به من آب بده که خیلی تشنه هستم. و من به چشمان محمد که می‌گفت آخرین لحظات زندگیم هست نگاه می‌کردم. صدای محمد خیلی آهسته شده بود او خیلی صدایش رسا و بلند بود، ولی دیگر خبری از آن صدا نبود. دستم را به سمت قابلمه هایی که در آن آب بود بردم و بلند کردم و به سمت محمد بردم.

همه کسانی که در سلول بودند، بیدار بودند و با نگرانی به محمد رضا نگاه می‌کردند و هیچ کس حرفی نمی‌زد. گویی همه به این نتیجه رسیده بودند که محمد رضا دیگر زنده نخواهد ماند. ظرف آب را تا نزدیکی او بردم او خودش را جلو کشید تا آب را از من بگیرد و دستش را بر لبه قابلمه گذاشت و دهانش را باز کرد تا آب بنوشد اما یکی از بچه ها ظرف آب را کنار زد و گفت: نه اجازه ندهید آب بخورد او جراحاتش زیاد است و برای زخمهایش خوب نیست.

همه بچه ها این را حس کرده بودند که محمد لحظات آخر عمرش است. با صدای بلند گفتند: نه... نه...! رها کن و اجازه بده تا آب را بنوشد.

هیچ وقت این صحنه را فراموش نمی‌کنم که یک دست محمد رضا به قابلمه محکم چسبیده بود و به سمت دهانش می‌کشید و آن برادر اسیر که بچه فریدونکنار بود و اسمش را به خاطر ندارم سمت دیگر قابلمه را.

فکر می‌کنم این وضع شاید 50 ثانیه هم طول نکشید که دست محمد از قابلمه جدا شد و پیکرش بر زمین افتاد و به شهادت رسید. با نارحتی به آن برادر گفتم «خوب شد آب ندادی و او شهید شد.» او در جواب گفت «من قصد اذیت نداشتم. آب برای جراحات او خوب نبود».

آن برادر از ما بزرگتر بود و تجربه بیشتری داشت. می‌دانست که خوردن آب برای جراحات خوب نیست. ولی ما بر اساس احساساتمان می‌خواستیم عمل کنیم نه بر اساس تجربه و عقل. البته حق با ایشان بود و کارش درست بود... به هر حال محمد لب تشنه شهید شد و تا صبح پیکر مطهرش در کنار ما بود و صبح او را بردند ولی آن شب، شب غمگینی بود... .

از مهمترین چیزهایی که فراموش نکردم و به خاطر دارم اولا فامیل محمد رضا را در طول اسارت نمی‌دانستم، به همان دلیل که گفتم. فقط می‌دانستم که اسم ایشان محمد رضا، پاسدار و اهل قم است. چون چندین بار این را به من گفت و وقتی از اسارت آزاد شدیم چون تنها کسی که بعد از اسارت و در دوران اسارت با من بود، برادر بزرگوارم آقای محسن میرزایی بود ایشان پیگیری کردند و مادر این شهید بزرگوار ار پیدا کردند و نحوه شهادت را برای ایشان گفتند.

پیکری که سالم ماند

بعد از شانزده سال پیکر محمد رضا را سالم از خاک در آورده بودند. صدام گفته بود این جنازه نباید به این شکل به ایران برود. پیکر پاک محمد رضا را سه ماه در آفتاب گذاشتند تا شناسایی نشود، ولی جسد سالم مانده بود. حتی روی جسد پودر مخصوص تخریب جسد ریختند که خاصیتش این بود که استخوان های جسد هم از بین می‌رفت ولی باز هم جسد سالم مانده بود. وقتی گروه تفحص جنازه محمد رضا را دریافت می‌کردند، سرهنگ عراقی که در آنجا حضور داشته گریه می‌کرده و گفته: ما چه افرادی را کشتیم!

مادر شهید می گوید موقع دفن محمد رضا، حاج حسین کاجی به من گفت: «شما می‌دانید چرا بدن او سالم است؟» گفتم: «از بس ایشان خوب و با خدا بود.» ولی حاج حسین گفت: «راز سالم ماندن ایشان در چهار چیز است: هیچ وقت نماز شب ایشان ترک نمی‌شد؛ مداومت بر غسل جمعه داشت؛ دائما با وضو بود و اینکه هر وقت زیارت عاشورا خوانده می‌شد، ما با چفیه هایمان اشکمان را پاک می‌کردیم ولی ایشان با دست اشکهایش را می‌گرفت و به بدنش می‌مالید و جالب اینکه جمعه وقتی برای ما آب می‌آوردند، ایشان آب را نمی‌خورد و آن را برای غسل نگه می‌داشت»

شهید شفیعی در سال 81 در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد.
 
 

 
 
 
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤
 
 
حسین شریعتمداری:
«توافق وین» نقطه پایانی بر چالش هسته‌ای 12 ساله نیست، بلکه می‌تواند نقش آتش تهیه‌ای را داشته باشد که حریف با هدف تضعیف پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران به صحنه آورده است.
 
حسین شریعتمداری در یادداشت امروز کیهان و در نقد توافق وین نوشت: شاید نگاه یادداشت پیش روی به «توافق وین» و نتیجه‌ای که پذیرش آن در پی خواهد داشت، «بدبینانه»! تلقی شود و علاوه بر دشمنان که اینگونه برداشت‌‌ها را خوش ندارند، برخی از دوستان نیز ابرو درهم کشیده و زبان به گلایه بگشایند که چرا در گرماگرم دست‌افشانی این روزها، سنگ‌اندازی می‌کنید؟! ولی این نگاه با شواهد و مستنداتی همراه است که «باری به هرجهت»! نمی‌تواند پاسخ قابل قبولی برای آن باشد، ضمن آن که رهبر معظم انقلاب در پاسخ به نامه رئیس‌جمهور محترم کشورمان توصیه می‌کنند «لازم است متنی که فراهم آمده-برجام- با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه در صورت تصویب، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود» و تاکید می‌فرمایند «به خوبی می‌دانید که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند».
و اما، ضمن قدردانی از تلاش  بی‌وقفه تیم هسته‌ای کشورمان که به قول حضرت آقا نتیجه هرچه باشد، پاداش الهی آنان محفوظ خواهد بود، باید گفت مروری بر متن و محتوای سند وین و قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان‌ملل حاکی از آن است که «توافق وین» نه فقط آنگونه که ادعا می‌شود نقطه پایانی بر چالش هسته‌ای 12 ساله نیست، بلکه می‌تواند نقش آتش تهیه‌ای را داشته باشد که حریف با هدف تضعیف پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران و زمینه‌سازی برای یک اقدام براندازانه  آسان و کم هزینه در آینده‌ای هر چند دور تدارک دیده و به صحنه آورده است.
1- آیا در این واقعیت کمترین تردیدی وجود دارد که براندازی نظام اسلامی ایران از نخستین روزهای پیروزی انقلاب تاکنون یکی از اهداف استراتژیک آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه‌ای آن بوده و هست؟! و آیا رخدادهای سی‌و‌چند سال گذشته به وضوح نشان نمی‌دهد که حریف برای رسیدن به این هدف استراتژیک هیچ فرصتی را از دست نداده و استفاده از هیچ اهرمی را نادیده نگرفته است؟! اگر این واقعیت قابل انکار نباشد- که نیست- به آسانی می‌توان نتیجه گرفت که هدف نهایی دشمن را نباید در فعالیت هسته‌ای ایران - حتی در صورت برچیدن کامل آن- جستجو کرد و از هدف نهایی حریف که بیرون از چالش هسته‌ای تعریف شده است، غفلت ورزید. رد پای این پروژه پلکانی را که پله آخر آن- به زعم دشمن- براندازی نظام است، در جای جای توافق وین و قطعنامه 2231 به وضوح می‌توان دید، که طی دو هفته گذشته در یادداشت‌ها و گزارش‌های کیهان به نمونه‌های متعددی از آن اشاره کرده‌ایم و در محدوده این یادداشت تنها به چند مورد که با موضوع یادداشت پیش روی مرتبط است اشاره و بسنده می‌کنیم.
2- رهبر معظم انقلاب خطوط قرمز نظام را به وضوح و با صراحت برای عموم مردم اعلام فرموده و تاکید کرده‌اند که آنچه در جلسه یا جلسات عمومی می‌گویند، عینا همان حرفهایی است که در جلسات خصوصی به مسئولین می‌گویند و بر این خط تبلیغاتی خط بطلان کشیده‌اند که «بعضی از خط قرمزهایی که رسما اعلام می‌شود،  در جلسات خصوصی از آن صرفنظر می‌شود»!  بنابراین، اگر در توافق و قطعنامه از این خطوط قرمز عبور شده‌باشد - که در مواردی شده است- اصلی‌ترین پایه اقتدار  نه فقط نظام اسلامی بلکه انقلاب  فراگیر اسلامی در جهان و کانون امید و حیات‌آفرین ملت‌های مسلمان - نستجیربالله- نادیده گرفته می‌شود. هر چند به جد و از ژرفای دل براین باوریم که رهبر معظم انقلاب باز هم مانند همیشه، خواب دشمن را به کابوس تبدیل خواهند کرد. اما مسئولان محترم نیز وظیفه دارند در بررسی متن توافق وین و قطعنامه 2231 و اعلام نتیجه نهایی قبول یا رد آن، روی نکته یاد شده تاکید غیرقابل تغییر داشته باشند و هیچ بند و ماده‌ای را که لازمه آن عبور از خط قرمزهای ترسیم شده باشد، نپذیرند و اساسا در صورت بی‌توجهی به این نکته، مسئولیت آنان فاقد وجاهت قانونی و شرعی خواهد بود. اکنون سؤال این است که آیا عبور حریف از خط‌قرمزهای یاد شده با هدف ایجاد دلسردی در میان امت حزب‌الله و مردم پاکباخته این مرز و بوم، طراحی نشده است؟!  و دشمن به زعم خود با این عبور در پی آسیب‌رسانی جدی به یکی از اصلی‌ترین پایه‌های اقتدار نظام و انقلاب اسلامی نبوده است؟
3- «ابهت» و «شکوه» و «عظمت» نظام جمهوری اسلامی ایران و ایستادگی مقتدرانه آن در مقابل باج‌خواهی و زورگویی قدرت‌های استکباری جهان که دوستان به شکرانه و با تقدیر و تجلیل و دشمنان از سر ناچاری در تفسیر و تحلیل‌های خود به آن اعتراف می‌کنند، یکی دیگر از پایه‌های قدرت نظام است و بدیهی است که خدشه بر آن می‌تواند به این پایه اقتدار آسیب جدی برساند.
و اما دشمن در جای جای توافقنامه و قطعنامه 2231 بندها و مواردی را گنجانده است که خروجی آن «تحقیر» نظام اسلامی ایران است! از جمله آن که؛ در بند 27 قطعنامه 2231 و نیز در متن برجام آمده است «تمامی قیدها و شرایط و مقررات برجام فقط درباره ایران است... و نباید تصور شود که سایر دولت‌ها نیز ملزم به رعایت این قیدها و شرط‌ها هستند»! یعنی ایران را و فقط ایران را با این قیود و شروط مهار کرده‌ایم!
و یا براساس آنچه در قطعنامه آمده است ایران با استناد به ماده 41 از فصل هفتم منشور سازمان ملل، «تهدیدی علیه صلح» تلقی شده است! و با پذیرش توافق وین نه تنها از دستور کار شورای امنیت بیرون نمی‌‌رود، بلکه دستکم برای مدت 10 سال دیگر تحت ماده 41 فصل هفتم باقی می‌ماند. و این نیز تحقیر دیگری و به مفهوم آن است که ایران مقتدر و پیشتاز را که تهدیدی علیه صلح جهانی و منطقه‌ای است، به بند کشیده! و فعلا! حداقل برای 10سال مهار کرده‌ایم!... و بندهای دیگری که اقلام خریداری مورد نیاز ایران را به اجازه رسمی از شورای امنیت سازمان ملل موکول می‌کند و به حریف حق بازرسی از تمامی محموله‌هایی که از زمین و دریا و هوا به مقصد ایران حمل می‌شود داده است و... آیا مفهوم و خروجی این مواد و بندهای مشابه، چیزی غیر از «تحقیر» کشورمان است؟ و آیا از این طریق یکی دیگر از پایه‌های اقتدار ایران اسلامی که جایگاه رفیع  و شکوهمند آن در جهان است، تضعیف نشده و آسیب نخواهد دید؟
4- نهضت‌های اسلامی و خط مقاومت در منطقه یکی دیگر از پایه‌های اصلی اقتدار جمهوری اسلامی ایران است که حریف با عنوان عقبه استراتژیک ایران، از آن یاد می‌کند. بدیهی است که با آسیب دیدن جایگاه برجسته ایران اسلامی،  اولا؛ خط مقاومت که از ایران مقتدر الگو گرفته است نیز به شدت آسیب دیده و تضعیف خواهد شد. چرا که پرچم استکبارستیزی جمهوری اسلامی ایران را که همواره بر فراز بوده است- خدای نخواسته- «نیمه افراشته»! تلقی خواهند کرد!
5- سامانه دفاع نظامی پیشرفته جمهوری اسلامی ایران که برخورداری  از موشک‌های بالستیک میان‌برد- و انشاءالله در آینده دوربرد- از جمله این تسلیحات مدرن است، یکی دیگر از پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران است، که بند 3 از ضمیمه B قطعنامه 2231، به گونه‌ای آشکار- و نه پنهان- می‌تواند کشورمان را از داشتن این تسلیحات پیشرفته و کارساز محروم کند. ضمن آن که اجازه بازرسی از مراکز نظامی و بازجویی از دانشمندان هسته‌ای و نظامی در پوشش ظاهر فریب «دیدارهای فنی و کارشناسی»! و موارد مشابه دیگری که پرداختن به آن فرصت جداگانه‌ای می‌طلبد، در صورت پذیرش توافق وین، می‌تواند ایران اسلامی را در عرصه توان نظامی و دفاعی به کشوری ضعیف و دست‌چندم تبدیل کند!
۶- اکنون وقت قضاوت است  و پاسخ به این پرسش که آیا در صورت پذیرش توافق وین و اجرای مفاد این توافق و قطعنامه 2231 که تضمین آن است، جمهوری اسلامی ایران اصلی‌ترین پایه‌های اقتدار خود را از دست نمی‌دهد؟! آیا این روند- در صورت عملیاتی شدن - دلسردی مردم پاکباخته و فداکار این مرز و بوم را که همه روزهای حادثه در میدان حاضر بوده‌اند به‌دنبال نخواهد داشت؟! آیا، پرچمداری ایران اسلامی به عنوان یک قطب قدرت منطقه‌ای و جهانی را با آسیب روبرو نمی‌کند؟! آیا خط سرنوشت‌ساز مقاومت و جریان پرقدرت و پرشتاب بیداری اسلامی را که عقبه استراتژیک کشورمان است، تضعیف، ناامید و بی‌الگو نخواهد کرد؟! و توان نظامی جمهوری اسلامی ایران را که امروزه زبانزد همه مراکز استراتژیک جهان است، تحلیل نمی‌برد و به سمت صفر میل نمی‌دهد؟! و... دهها پرسش دیگر از این دست که در صورت پذیرش توافق وین، تحقق آن غیرقابل تردید خواهد بود.
۷- حالا نوبت پرسش پایانی این وجیزه است و آن، این که؛ با وجود تلاش پی‌گیر آمریکا و متحدانش برای براندازی جمهوری اسلامی ایران که طی سی‌وچند سال گذشته از سوی حریف به عنوان یک هدف استراتژیک دنبال شده و می‌شود، آیا در صورت پذیرش توافق وین و در حالی که ایران اسلامی به یک کشور ضعیف و ناتوان تبدیل شده است، آمریکا در عملیاتی کردن آرزوی بر زمین مانده خود کمترین تردیدی خواهد کرد؟! پاسخ این پرسش خالی از ابهام است و در آن حالت- که انشاءالله هرگز پدید نخواهد آمد- آمریکا احتمالا برای تحقق اهداف براندازانه خود نیازی به حمله نظامی مستقیم ندارد بلکه راه‌اندازی یک جنگ نیابتی -PROXY  WAR - نظیر آنچه این روزها علیه سوریه، عراق و اخیرا یمن در جریان است هم می‌تواند برای حریف کارساز باشد!
۸- و بالاخره، با جرأت می‌توان گفت که با حضور رهبری حکیم، انقلابی و هوشمند، این آرزوی دشمن نیز مانند همیشه بر زمین خواهد ماند و در این‌باره اشاره به بیانات حکیمانه و مقتدرانه رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های نمازعید فطر امسال را می‌توان و باید «نقشه راه» دانست که به آن خواهیم پرداخت

 
 
مقصر سفر فابیوس به تهران ظریف نیست!
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤
 
 
 خون آشام پاریسی ... قاتل فرانسوی... تاجر خون های آلوده... صادرکننده ی ایدز به ایران...
 
فابیوس وزیر محترم امور خارجه فرانسه در راه ایران است؛ این یعنی دنیا دارد به ما می خندد، یعنی ما از انزوا خارج شده ایم، یعنی به دروازه های تمدن بزرگ رسیده ایم. اینکه فابیوس چند سال پیشتر از همجنسبازان فرانسوی خون گرفته و به هموفیلی های ایرانی تزریق کرده یک واقعه کهنه ی تاریخی است ... اینکه او نخستین کسی است که یکباره ۹۷۶ نفر از بیماران ایرانی را به HIV و هپاتیت C مبتلا کرده، چه ربطی به توافق هسته ای دارد؟ مگر او مقصر است؟ ما به خون نیاز داشته ایم و او هم در اقدامی انسان دوستانه کمک مان کرده است.
 
این ما بودیم که باید دقت می کردیم و همینطور به او اعتماد نمی کردیم. مثل همین الان که قبل از بررسی توافق، اعتماد کردیم و جشن گرفتیم. دنیای امروز دنیای معامله است؛ فابیوس به سعودی ها جنگنده بمب افکن می فروشد برای کشتن یمنی ها و به ایران پژو می فروشد که برویم تفریح!
 
 
مگر چند روز پیش که وزیری از آلمان آمد کسی حرفی زد؟ حالا آلمان صادرکننده ی گازهای شیمیایی به عراق بوده خب باشد؛ گیریم با گازهای آلمانی هزاران نفر از جوانان ایرانی و شهروندان سردشتی و غیره کشته شده باشند، اینها مهم نیست. ما قبل از اینکه برای فابیوس فرش قرمز بیاندازیم، خیلی ها را در آغوش گرفته ایم آب هم از آب تکان نخورده. منظورم فقط جان کری نیست که بگویی «خون جوانان وطن می چکد از چنگتان»؛ می توانی به سالها قبل برگردی؛ ما حتی با صدام هم دست داده ایم. دیگر از صدام هم خون آشام تر سراغ داری؟ 
 
گاهی باید گذشته را فراموش کرد و جام را سرکشید... همه چیز به انتخاب ماست: ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا مابانفسهم
 
من هیچکس را به تحصن و اعتراض دعوت نمی کنم... یادمان باشد ملتی که عقب نشینی هایش را جشن می گیرد، دشمنش را به پیشروی ترغیب می کند. 
 
پی نوشت : هیچکس حق ندارد به ظریف توهین کند. او مامور است و ان شاءالله معذور. روزی برای دست دادن با صدام و روزی برای در آغوش کشیدن فابیوس.
(نوشته وحید یامین ژور)