همراه با خورشید

این وبلاگ امکانی برای همراهی و همدلی با دانشجویان است

فواید انرژی هسته ای
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٤
 

شریعتمداری هشدار داد:

نسخه فاجعه نپیچید!

این تصور که تحریم‌های اقتصادی آمریکا و متحدانش به خاطر فعالیت هسته‌ای‌ کشورمان است، امروزه به اندازه‌ای رنگ باخته که به یک شوخی بی‌مزه شبیه است.

حسین شریعتمداری در سرمقاله  کیهان نوشت: «آیا اهمیت برخورداری کشورمان از دانش و فناوری هسته‌ای در حد‌و اندازه‌ای هست که با هزینه‌های آن نظیر تحریم‌های اقتصادی برابری کند؟ و مگر فعالیت هسته‌ای در پیشرفت و توسعه و زندگی مردم چه نقش برجسته‌ای دارد که بهای سنگین آن قابل پذیرش باشد»؟!
این پرسش اگرچه تاکنون بی‌پاسخ نبوده و نمانده است ولی از آنجا که این روزها و همزمان با مذاکرات ایران و 5+1 بار دیگر و در سطح گسترده‌تری از سوی رسانه‌های بیرونی و برخی از جریانات داخلی مطرح شده و به آن دامن زده می‌شود؛ اشاره‌ای - هر چند گذرا- به نکاتی در این باره ضروری به نظر می‌رسد و ابتدا باید گفت؛ این تصور که تحریم‌های اقتصادی آمریکا و متحدانش به خاطر فعالیت هسته‌ای‌ کشورمان  است، امروزه به اندازه‌ای رنگ باخته که به یک شوخی بی‌مزه شبیه است و در این باره پیش از این، مستندات فراوانی داشته‌ایم که نیازی به تکرار آن نیست و نگاه این نوشته از زاویه دیگری است؛
1- دانش هسته‌ای و فناوری آن یکی از حلقه‌های تعیین‌کننده در زنجیره علوم و تکنولوژی است که با بسیاری از شاخه‌های دیگر علوم رابطه علت و معلولی دارد، تا آنجا که حذف این حلقه از زنجیره علم و محرومیت از دانش هسته‌ای می‌تواند خط توسعه علوم و تکنولوژی را به‌طور جدی مختل کرده و در مواردی متوقف کند. از سوی دیگر و دقیقا به همین علت، دانش هسته‌ای ده‌ها شاخه علمی و تکنولوژیک دیگر را در بستر خود تولید و یا گسترش می‌دهد، نظیر استحصال منیزیوم و زیرکونیم (شیمی صنعتی)، ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته (مکانیک)، پیشرفت مثال‌زدنی در بهره‌گیری از اشعه لیزر (فیزیک نور)، ساخت آلیاژ مقاوم در برابر چرخش چند ده هزار دور در دقیقه سانتریفیوژها (متالوژی) و ده‌ها دستاورد علمی و تکنولوژیک دیگر که دانش و فناوری هسته‌ای کشورمان علی‌رغم تحریم‌ها و فشارهای فراوان بیرونی در پی داشته است و شرح آن به درازا می‌کشد.
بنابراین، کسانی که توقف برنامه هسته‌ای را توصیه می‌کنند- صرفنظر از نیت و انگیزه واقعی آنها- دست کشیدن از پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیک را پیشنهاد می‌کنند و برای کشورمان نسخه عقب‌ماندگی می‌پیچند!
2- تولید برق و انرژی اگرچه یکی از بااهمیت‌ترین دستاوردهای دانش و تکنولوژی هسته‌ای است- که به آن خواهیم پرداخت- ولی کاربرد دانش‌هسته‌ای محدود به تولید انرژی نیست و این فناوری، کاربردهای فراوان دیگری نیز دارد که برای پی بردن به آن کافی است به انبوه سایت‌ها و خروجی اعلام شده مراکز علمی که به آسانی در دسترس همگان است، نیم‌نگاهی انداخته شود. کسانی که توقف برنامه هسته‌ای کشورمان را توصیه می‌کنند، اگر کمترین مایه‌ای از غیرت دینی و ملی و دلسوزی برای مردم این مرز و بوم داشته باشند به یقین با مشاهده فهرست طولانی کاربرد دانش هسته‌ای در عرصه‌های مختلف علمی، صنعتی و اقتصادی، از توصیه ارتجاعی خود شرمنده می‌شوند و البته آنان که خود را به خواب زده‌اند، حساب جداگانه‌ای دارند!
در محدوده این نوشته به چند نمونه از کاربردهای دانش هسته‌ای که فقط اندکی از بسیارهاست اشاره می‌شود، نظیر؛ تهیه و تولید کیت‌های رادیو‌دارویی برای مراکز پزشکی هسته‌ای، تهیه و تولید رادیوداروهای ویژه به منظور تشخیص انواع بیماری‌های تیروئید و درمان آنها، تولید داروهای ضروری برای تشخیص بیماری‌های هورمونی و درمان و ترمیم آسیب‌های هورمونی. کاربرد در تشخیص تومورهای سرطانی، رفع‌گرفتگی‌های وریدی، تصویربرداری و تشخیص بیماری‌های قلبی، عفونت‌ها، التهاب‌های مفصلی، آمبولی‌ها و ده‌ها کاربرد شناخته شده دیگر در عرصه پزشکی.
دانش هسته‌ای در عرصه دامپزشکی نیز کاربردهای فراوانی دارد که تغذیه، بهداشت و ایمن‌سازی محصولات دامی، اصلاح نژاد دام‌ها و... از‌جمله آنهاست.
از تکنیک‌های هسته‌ای برای کشف سفره‌ها و منابع آب زیرزمینی، تشخیص محدوده آن، هدایت آبهای سطحی و زیرزمینی، کنترل ایمنی سدها، کشف نشت‌های احتمالی سدها، پی بردن به آسیب‌های رانشی‌زمین، شیرین کردن آب‌های شور و... استفاده می‌شود.
دانش هسته‌ای در صنایع غذایی و کشاورزی نیز کاربردهای ویژه و منحصر به فردی دارد که مقابله با ویروس‌های گیاهی، مبارزه با آلودگی‌های میکروبی، جلوگیری از فساد مواد غذایی، کنترل حمله حشرات به محصولات کشاورزی، تنظیم زمان رسیدن محصولات، افزایش جهشی برخی محصولات نظیر گندم، برنج و پنبه و... فقط چند نمونه از این کاربردهاست.
دانش و تکنولوژی هسته‌ای کاربردهای فراوان دیگری نیز در سایر حوزه‌های علمی و فنی و اقتصادی دارد که حتی ارائه فهرست آن نیز بیرون از محدوده این نوشته است.
3- و اما، یکی از بااهمیت‌ترین و کارسازترین موارد استفاده صلح‌آمیز از دانش و تکنولوژی هسته‌ای، تولید برق با بهره‌گیری از نیروگاه‌های اتمی و تولید سوخت آن به دو روش، غنی‌سازی اورانیوم از طریق دستگاههای سانتریفیوژ و یا «لیزر» است. این بخش از کاربرد دانش هسته‌ای است که امروزه در کشورمان بیشترین توجه را به خود جلب کرده است. آمریکا و متحدانش از بیرون و افراد اندک و کم‌شماری از درون برای وادار کردن ایران اسلامی به انصراف از فعالیت هسته‌ای روی همین بخش از کاربرد دانش اتمی تمرکز کرده و توقف فعالیت هسته‌ای و بهره‌گیری از منابع انرژی جایگزین- عمدتا فسیلی- را توصیه می‌کنند. در این باره گفتنی است که؛
4- نیاز سالانه کشورمان به برق نزدیک به 8 هزار مگاوات است برای تولید این میزان برق 220 میلیون بشکه نفت خام مصرف می‌شود و براساس برآورد مراکز علمی، مصرف 220میلیون بشکه نفت خام بیش از هزار تن گاز مسموم‌کننده و خطرناک «دی‌اکسیدکربن» تولید می‌کند، نزدیک به 170‌تن ذرات معلق در هوا، بیش از 140 تن گوگرد و 55 تن اکسید نیتروژن را در محیط زیست پراکنده می‌سازد. این همه در حالی است که نیروگاه اتمی هیچیک از آلودگی‌های مورد اشاره را ندارد و با توجه به قیمت نفت و گاز، استفاده از نیروگاه اتمی برای تولید برق مورد نیاز کشور، سالانه نزدیک به 6 میلیارد دلار صرفه‌جویی در پی خواهد داشت.
5- توصیه می‌کنند که به جای نیروگاه اتمی می‌توانیم از سوخت فسیلی، یعنی نفت و گاز برای تولید برق استفاده کنیم این پیشنهاد در حالی است که؛
الف: ذخایر نفت و گاز کشور به سرعت رو به کاهش است، که مصرف کلان و پرشتاب داخلی از یکسو و صدور نفت و گاز برای تامین نیازهای مالی از سوی دیگر به جان ذخایر فسیلی افتاده‌اند و نقطه پایان این ذخایر ارزشمند و گرانبها را نزدیک و نزدیکتر می‌کنند.
ب: اکنون زمانی را در نظر آورید- حداکثر 3 تا 4 نسل دیگر- که ذخایر فسیلی کشور تمام شده است. آیا تصور فاجعه بزرگی که به یقین نسل‌های آینده با آن روبرو خواهند شد، وحشت‌آفرین و دردآور نیست؟!  در آن حالت مردم  این مرز و بوم اسلامی اولا؛ هیچ ذخیره فسیلی برای فروش و تامین هزینه‌های جاری کشورشان در اختیار ندارند، تأمین هزینه‌های عمرانی و پیشرفت و توسعه که جای خود دارد!
ثانیا: از سوخت لازم برای ادامه فعالیت نیروگاه‌های تولید برق محروم هستند. و برای تأمین سوخت نیروگاه‌ها باید دست نیاز به سوی کشورهای دیگر دراز کنند و بدیهی است که وقتی خزانه کشور از درآمدهای نفتی خالی باشد قدرت خرید سوخت و یا خرید انرژی از سایر کشورها را نیز نخواهند داشت... و این، یعنی فرو رفتن در خاموشی، توقف فعالیت در تمامی  مراکز تولیدی و صنعتی و زمینه‌هایی که به انرژی برق نیاز دارند.
این واقعیات تلخ و ده‌ها نمونه مشابه دیگر فقط با یک حساب‌سرانگشتی و مراجعه‌ای- هر چند گذرا- به داشته‌ها و یافته‌های انکارناپذیر علمی قابل درک است و از نوع تحلیل‌های من‌درآوردی و آبکی برخی از مدعیان سیاست‌ورزی نیست که در پستوهای حزبی و جناحی ساخته و پرداخته شده باشد و...
حالا باید از کسانی که به کم‌دانی! و یا به فریب «عکس مار» می‌کشند و دانسته یا ندانسته، دیکته آمریکایی‌ها  درباره توقف فعالیت هسته‌ای را به‌بهانه تحریم‌ها به فارسی ترجمه می‌کنند، پرسید، کدام یک از واقعیت‌های تلخ و فاجعه‌آفرین مورد اشاره را می‌توانید انکار کنید؟! و با استناد به کدام تحقیق و بررسی و یا گزاره علمی برای نسل‌های بعدی این مرز و‌بوم نسخه فاجعه می‌پیچید؟! البته که مقاومت با سختی همراه است ولی اگر این سختی بهای یک متاع گرانقدر و یا برای پیشگیری از یک فاجعه وحشتناک باشد، بدیهی است که نه فقط ناگوار نیست بلکه با میل و رغبت، خریدنی و پذیرفتنی نیز هست.
6- برخی از مدعیان که از یکسو پی‌آمد فاجعه‌بار پایان ذخایر فسیلی برای چند نسل آینده را قابل انکار نمی‌دانند و از سوی دیگر - به هر علت و با هر انگیزه‌ای - توقف فعالیت هسته‌ای کشورمان را توصیه می‌کنند، از انرژی‌های دیگر نظیر انرژی خورشیدی، انرژی بادی و یا آبی به عنوان جایگزین انرژی فسیلی یاد می‌کنند! که این توصیه‌ها قبل از آن که کارساز باشد، از شدت ناپختگی، خنده‌دار است، چرا که؛ انرژی خورشیدی هنوز قابلیت صنعتی شدن و تولید انبوه را ندارد. تولید انرژی از آب با توجه به این که کشورمان از جمله کشورهای خشک و کم‌آب است، ناممکن بوده و هرگز نمی‌تواند جوابگوی نیاز کشور پهناوری نظیر ایران اسلامی باشد. برخی از کشورهای اروپایی مانند آلمان که مدعیان به آن استناد می‌کنند، از جمله کشورهای پرآب هستند و در بسیاری از شهرهای خود، از رودخانه‌های بزرگی نظیر اروند‌رود برخوردارند و تولید انرژی از باد اولا؛ پرهزینه و ثانیا؛ کم بازده است و ثالثا- مهم‌تر از همه - کشورمان بادخیز نیست.
 و اما، ممکن است گفته شود که بعد از پایان ذخایر فسیلی می‌توانیم به سراغ تولید انرژی هسته‌ای برویم! که باید گفت؛ فرایند تولید انرژی هسته‌ای، دستکم 20 سال زمان می‌برد.
7- و در پایان یادداشت پیش‌روی،  حق آن است که به بخشی از بیانات حکیمانه و گره‌گشای حضرت آقا دراین‌باره اشاره کنیم؛
«ملت ایران نیز مانند کشورهای مختلف درصدد است انرژی مورد نیاز خود را از نیروگاه هسته‌ای تأمین کند، چرا که در غیر این صورت از قافله علم باز هم عقب خواهد ماند. بنابراین تلاش برای دستیابی به فناوری هسته‌ای و دیگر فناوری‌هایی که ایران را به اوج قله علم نزدیک کند امری واجب و وظیفه‌ای ملی است و ملت و دولت ایران برخلاف خواست خائنینی که اهداف آمریکا را دنبال می‌کنند با پایداری در برابر فشارهای مراکز سلطه جهانی، این هدف اساسی را دنبال خواهد کرد... نفت سرمایه‌ای تمام شدنی است که مشکلات زیست‌محیطی را نیز به همراه می‌آورد، ضمن آنکه می‌توان آن را به فرآورده‌های بسیار ارزشمندتر تبدیل کرد. بنابراین با چه منطقی ملت ایران، به استفاده نامحدود از نفت ادامه دهد و از انرژی هسته‌ای صرف‌نظر کند؟... دشمنان این ملت در واقع منتظرند نفت ایران تمام شود و ملت دست نیاز به سمت آنان دراز کند و محتاج آنها شود، اما ایران این مسئله را نمی‌پذیرد و با تکیه بر حرکت علمی ارزشمند جوانانش روزبه‌روز به پیش خواهد رفت.»

حسین شریعتمداری: * این یادداشت در تاریخ 92/11/30  با عنوان «دیکته دشمن را ترجمه نکنید» و در پاسخ به حجم انبوهی از شبهه‌افکنی‌های داخلی و خارجی آن روزها در تخطئه ضرورت برخورداری کشورمان از فناوری هسته‌ای نوشته شده بود و از آنجا که این روزها نیز بار دیگر نشانه‌هایی از آغاز همان هجوم با همان مضمون دیده می‌شود، بازنشر آن را بی‌فایده ندانستیم.


 
 
اقصاد مقاومتی ومدیریت جهادی
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤
 
قالیباف: ارتفاعات تحریم را هم می‌توان فتح کرد؛
از بی‌عملی و سوءمدیریت بیشتر از فشار دشمن رنج می‌بریم/ گمشده جامعه ما روحیه چمرانی است
شهردار تهران گفت: اگر شب پیروزی پاوه که مطابق محاسبات مادی پیروزی محال تصور می‌شد، شهید چمران هم فریاد می‌زد حمله دشمن کمرش را شکسته و اظهار ضعف و عجز می‌کرد، نه تنها پاوه آزاد نمی‌شد که کل کردستان نیز از دست می‌رفت.
از بی‌عملی و سوءمدیریت بیشتر از فشار دشمن رنج می‌بریم/ گمشده جامعه ما روحیه چمرانی است

 
 
جنایات جنگی برندگان جنگ جهانی دوم که روی داعش را سفید کرده است
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤
 
درست است که دادگاه نورمبرگ برای بررسی جنایات واقعه‌ی شوم جنگ جهانی دوم تشکیل شد، اما آن‌ها که محاکمه شدند، تنها فرماندهان نازی آلمانی بودند. هیچ اتهامی متوجه هیچ‌یک از افسران امریکایی یا بریتانیایی نشد
جنایات جنگی برندگان جنگ جهانی دوم که روی داعش را سفید کرده است! +تصاویر
مهم‌ترین مزیتِ طرفِ برنده جنگ جهانی دوم آن است که هیچ‌گاه از او نمی‌پرسند به چه قیمتی این مقام را کسب کرده‌است، بالاخص اگر طرف بازنده به دلیل آن‌که به سطحی منزجرکننده از شقاوت دست یازیده، ظاهراً استحقاق کوچک‌ترین بخشایشی را دارا نباشد. اما در مسلخی چنین بزرگ که جان انسان بیهوده شمرده می‌شود، محال است دستِ یکی از طرفین درگیر کاملاً پاکیزه باقی مانده‌باشد. 

درست است که دادگاه نورمبرگ برای بررسی جنایات واقعه‌ی شوم جنگ جهانی دوم تشکیل شد، اما آن‌ها که محاکمه شدند، تنها فرماندهان نازی آلمانی بودند. هیچ اتهامی متوجه هیچ‌یک از افسران امریکایی یا بریتانیایی نشد و به نوعی رروش‌های غیرانسانی رسیدن آن‌ها به پیروزی، از تاریخی که برنده‌ها می‌نگارندش، پاک گردید. می‌توان مطمئن بود که اگر شاهکار پرفروش «کورت ونه‌گات»، «سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی ۵»، نوشته‌نشده‌بود هرگز امریکایی‌ها نمی‌دانستند که ارتش این کشور در درسدن چه جنایتی را با بمباران بر سر غیرنظامیان شهر انجام داده‌است. کتاب «Hellstrom: مرگ آلمان نازی ۱۹۴۴-۱۹۴۷» اثری جامع و دقیق است که درباره‌ی جنایات متفقین در طول جنگ جهانی دوم نوشته شده‌است. «تامس گودریچ» در این کتاب به دقت اظهارات شاهدان عینی، از جمله خلبانان متفقین، و همچنین اسناد دولتی مرتبط متعلق به دولت های آمریکا، انگلستان و روسیه ثبت گردیده‌است که همگی درباره‌ی جنایات متفقین علیه اسرای آلمانی در طول جنگ و پس از آن هستند.

حملات عامدانه گروه مسئول بمباران برای ترور


درسدن تنها شهر آلمان نبود که هدف اماج حملات بمب‌های متفقین قرار گرفت و جمع زیادی از غیرنظامیان ساکن در آن، کشته شدند. بر اساس آن چه که قربانیان و خلبان عملیات‌های مربوطه، گودریچ، اظهار می‌دارند، بمباران‌هایی با بمب‌های فسفری در شهرهای هامبورگ، برلین، نورمبرگ، کلن، دایمشتات، پفورژین و ووتسبورگ رخ داده‌است. حتی سوییس هم از بمباران متفقین در امان نماند و سه شهر این کشور، هدف این حملات قرار گرفت. آن هم در شرایطی که سوییس، کشوری «بی‌طرف» بود و فاقد هرگونه اهداف نظامی! البته گودرچ بیشتر روی درسدن تمرکز دارد که یکی از اخرین شهرهای آلمان است که مورد حمله قرار گرفت. بسیاری از ساکنان این شهر، باور داشتند از آن جا که درسدن شهری با گنجینه‌ی غنی فرهنگی و هنری است و البته بیمارستان غیرنظامیان در آن واقع است، در امان خواهند ماند. در واقع درسدن فاقد هرگونه تجهیزات دفاعی، صنایع نظامی و جنگ‌افزارهای حائز اهمیت بود. با توجه به عدم وجود سلاح‌های ضدهوایی، جنگنده‌های متفقین می‌توانستند در ارتفاع پایین پرواز کنند و گروه وحشت‌زده‌ی شهروندان را تشخیص دهند. آن‌ها از این امتیاز، برای کشتار هرچه کامل‌تر غیرنظامیان استفاده کردند و گروه غیرنظامیانی را که وحشت‌زده در حال فرار بودند یا روی سقف بیمارستان و در محل علامت صلیب سرخ جمع شده‌بودند، هدف آتش‌های بی‌امان خود قرار دادند. سازمان صلیب سرخ تخمین می‌زند که طی این کشتار، ۳۰۰ تا ۴۰۰هزار شهروند آلمانی جان خود را از دست داده‌اند. تا پیش از فاجعه‌ی درسدن، هواپیماهای آمریکایی بر خلاف نیروهای هوایی ارتش سلطنتی بریتانیا، از هدف قرار دادن غیرنظامیان اجتناب می‌کردند. اما در ماجرای درسدن این موضوع تغییر کرد و هواپیماهای آمریکایی تعمداً شهروندانی را که از آماج حملات نیروهای انگلیسی در امان مانده‌بودند، زیر آتش بمب‌های خود قرار دادند.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000429/nf00429302-1.jpg

حیله‌ی آیزنهاور در کنوانسیون ژنو


مانند آن‌چه بوش پسر در دوران زمامداری خود انجام داده‌بود، آیزنهاور هم ابداعاتی برای افزایش تعداد زندانیان انجام می‌داد. از جمله‌ی این اقدامات، ساخت گروه جدیدی از زندانیان بود که موسوم به «نیروهای دشمنِ خلع‌سلاح شده» بودند که رفتار با آن‌ها، در محدوده‌ی حقوق مربوط به اسرای جنگی که در کنوانسیون ژنو صراحتاً مطرح شده بود، قرار نمی‌گرفت. رفتار آمریکایی‌ها نسبت به اسرای جنگی، با تسلیم آلمان در هشتم می سال ۱۹۴۵ به مراتب بدتر هم شد و این در حالی بود که آیزنهاور می‌دانست آلمانی‌ها دیگر قدرتی برای اعمال مجازات‌های تلافی‌جویانه علیه اسرای آمریکایی ندارند. در مجموع، پس از پایان جنگ و اعلام آتش‌بس، حدود ۸۰۰هزار تن از اسرای آلمانی در کمپ اسیران متعلق به فرانسه و آمریکا جان سپردند که در واقع، این عدد طبق امار صلیب سرخ برابر با ۹۹٪ تعداد کل اسیران آلمانی است که در بند متفقین بودند!

این کتاب، حاوی بخشی از یادداشت‌هایی است که اسرا در محیط خارجی کمپ‌ها از خود برجای گذاشته‌اند، جایی‌که سه روز در هفته و زیر باران جمع می‌شدند تا جیره‌ی غذایی خود را که ۰٫۱ میزان مورد نیاز برای یک فرد عادی بود، دریافت کنند. آیزنهاور قاطعانه با بازرسی صلیب سرخ از محل کمپ‌ها مخالفت نمود و همچنین به این سازمان اجازه نداد تا غذای لازم برا زندانیان را تأمین نماید. نیروهای فرانسه، آمریکا و بریتانیا از اسرای جنگی به‌عنوان نیروهای کار اجباری استفاده می‌کردند و این در حالی بود که سوء استفاده از اسرا، نقض اشکار کنوانسیون ژنو و مصداق خشونت علیه اسرا بود.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000429/nf00429302-2.jpg

رفتارهای وحشیانه‌ی متفقین در محل‌هایی که تحت اشغال‌شان بود


رفتار متفقین با آلمانی‌هایی که هنوز شهروند بودند، کاملاً متفاوت با آن‌چه بود که بر اسرای آلمانی می‌رفت، کاملاً متفاوت بود. در هر دو جبهه‌ی شرقی و غربی، نیروهای باتجربه‌ی متفقین در خط مقدم تمایل داشتند که رفتاری کاملاً متمدنانه از خود نشان دهند. استدلال آن‌ها این بود که رفتار خوب منجر می‌شود که آلمانی‌های روستایی که هدف بعدی اشغال آن‌هاست، با تمایل بیشتری خود را تسلیم کنند. برخلاف نیروهای متفقین در خط مقدم، آن ها که در هنگ‌های دیگری خدمت می‌کردند به طرز وحشیانه‌ای تمایل به ارتکاب به تجاوز، تجاوزهای گروهی، شکنجه و قتل داشتند. استالین از امضای کنوانسیون ژنو سر باز زد و نیروهای شوروی بخاطر وحشی‌گری‌های غیرانسانی خود، وحشت می‌آفریدند.

در طول دوره‌ی اشغال، آیزنهاور و ترومن، قحطی مهندسی‌شده‌ای را در بخش‌هایی از آلمان که تحت اشغال نیروهای متفقین قرار داشت، به وجود آوردند. بمباران‌های گسترده، زیرساخت های صنایع غذایی را از میان برده‌بود و میلیون‌ها آلمانی با قحطی مطلق دست و پنجه نرم می‌کردند. آن‌ها در تلاش بودند که با تغذیه‌ای ناچیز از ریشه‌ها و علف‌های پخته زنده بمانند. ترومن به این سیاست تا جایی ادامه داد که صدای اعتراض پاپ، رئیس‌جمهور سابق آمریکا «هربرت هوور»، بسیاری از سناتورهای رده‌بالا و روزنامه‌نگاران بلند شد و سیاست‌های ترومن را مبنی بر گرسنگی دادن عامدانه‌ی شهروندان آلمانی، به باد انتقاد گرفتند. به این ترتیب، تعداد آلمانی‌هایی که در دو سال پس از پایان جنگ جان خود را از دست دادند، بیش از تعداد کشته‌شدگان آلمانی در شش سال جنگ جهانی بود.

البته متفقین به همین جا قناعت نکردند. آن‌ها سیاست خاص ظالمانه‌ای را مبنی بر «نازی‌زدایی» اعمال نمودند که در آن، افراد بزرگسال آلمانی (حتی آن‌ها که با تفکر نازی‌ها مخالف بودند)، خودسرانه بازداشت می‌شدند و تا زمانی‌که اعتراف کنند عضو حزب نازی بوده‌اند، تحت شکنجه قرار می‌گرفتند. چنین عملی با اعتراف‌گیری‌های خودسرانه‌ی کلیسا در دوران اقتدارش در قرون وسطی هیچ تفاوتی ندارد. تنها پس از سال ۱۹۴۷ بود که آمریکا رفتار بهتری را با آلمانی‌ها در پیش گرفت، آن هم به آن دلیل که جنگ سرد با شتاب فزاینده‌ای رو به وخامت می‌رفت و ترومن به این واقعیت پی برد که المان، سد دفاعی مهمی در برابر قدرت‌گیری شوروی خواهد بود!

اشغال ژاپن توسط نیروهای آمریکایی در پایان جنگ جهانی دوم


در سال ۱۹۴۳ سربازان آمریکایی، تعمداً نیروهای ژاپنی را که تسلیم شده بودند، به قتل می‌رساندند. چنان‌که «ریچارد الدریچ» با مطالعه‌ی خاطرات روزانه‌ی سربازان آمریکایی و استرالیایی دریافته، گاه آن‌ها اسرا را قتل‌عام می‌کردند. آلدریچ می‌نویسد که آمریکایی‌ها اصلاً دستورالعملی برای زنده نگه‌داشتن اسرا نداشتند. «نیال فرگوسن»، مورخ بریتانیایی، نیز این نظر را تأیید می‌نماید. با این‌حال این قوانین در اوخر سال ۴۴ بهبود نسبی یافت.در آن سال، فرماندهان رده‌بالای متفقین دستور قاطعی دادند: «هیچ اسیری نگیرید!». این فرمان به ژاپنی‌ها انگیزه‌ی تسلیم شدن می‌دادو همچنین، باعث بالاتر رفتن شانس زنده‌ماندن سربازان اسیر ژاپنی شد (یعنی یک کشته در هر ۷ نفر)! البته در عملیات اکیناوا که در ماه آوریل سال ۱۹۴۵ اجرا شد، همین فرمان «هیچ اسیری نگیرید»، کوهی از کشتگان ژاپنی بر جای نهاد.

«اولریش اشتراوس»، محقق مسائل ژاپن در آمریکا، معتقد است نیروهای خط مقدم آمریکا به‌قدری از نیروهای ژاپنی متنفر بودند که هیچ دستورالعملی را برای حفاظت از اسرای ژاپنی، نمی‌پذیرفتند. آن نیروها اعتقاد داشتند اگر سربازان متفقین در چنگال ژاپنی‌ها اسیر شوند، هیچ بخشایشی در حق‌شان نمی‌شود که حالا آن‌ها بخواهند با مهربانی با اسرای ژاپن رفتار کنند. بوردن، افسر وقت ارتش آمریکا، خاطرنشان می‌سازد که بسیاری از کشتارهای اسرا، حین منتقل‌ کردن‌شان صورت گرفته، چرا که این انتقال برای‌ نیروهای آمریکایی با زحمت و دردسر همراه بوده!

بهرحال، تعداد سربازان ژاپنی که توسط امریکایی‌ها به اسارت گرفته شده‌اند، به نحو مشکوکی اندک است. جیمز واینگارتنر، مورخ امریکایی، برای پاسخ به چرایی این حقیقت، دو عامل را مؤثر می‌داند. اول آن که ژاپنی‌ها مغرورتر از آن بودند که تمایلی به تسلیم داشته‌باشند و دیگر آن که نیروهای آمریکا، ژاپنی‌ها را حیوان و پست‌تر از انسان می‌پنداشتند و بهرحال، نیازی نمی‌دیدند که با این «گونه» طبق قوانین پذیرفته‌شده‌ی حقوق اسرا رفتار نمایند.

نیروهای آمریکایی از همان بدو ورود به جنگ، شروع به جمع‌آوری مجموعه هایی از بدن کشته‌شدگان ژاپنی کردند، چنان که فرماندهان آمریکا در سپتامبر سال ۱۹۴۲ مجبور شدند که دستور دهند سوغاتی دادن اجزای بدن ژاپنی‌ها با توبیخ انضباطی همراه خواهد بود! با وجود این، ۶۰٪ بقایای کشته‌شدگان ژاپنی در نبرد جزیره‌ی ماریانا زمانی که به ژاپن بازپس داده‌شدند، فاقد جمجمه بودند.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000429/nf00429302-3.jpg

علاوه بر جنایات گفته‌شده، این موضوع کاملاً مبرهن است که نیروهای آمریکایی پس از شکست ژاپنی‌ها در نبرد اکیناوا، زنان محلی را مورد تجاوز قرار دادند. «اوشیرو ماسایاسو»، مورخ اهل اکیناوا که سال‌ها روی این موضوع تحقیق کرده، می‌نویسد: «کمی پس از پیاده‌شدن تفنگداران آمریکایی، تمام زنان روستای موتونوبو به دست نیروهای امریکایی افتادند. در آن زمان، تنها زنان، کودکان و افراد مسن در روستا ساکن بودند و همه‌ی جوانان دهکده به جنگ رفته‌بودند. تفنگداران ابتدا روستا را «بازرسی کردند» اما هیچ نیروی ژاپنی در آن نیافتند. در باقیمانده‌ی روز، آمریکایی‌ها از فرصت استفاده کردند تا زنانی را که در روستا یا پایگاه هوایی پنهان شده‌بودند، «شکار کنند». ۱۳۳۶ گزارش‌ هم مبنی بر ارتکاب به تجاوز از سوی نیروهای آمریکایی در کاناگاوا، ده روز پس از تسلیم ژاپن، موجود است. نیویورک‌تایمز در سال ۲۰۰۰ گزارشی منتشر کرد که افراد مسن محلی که شاهدان عینی قضیه بوده‌اند، اظهار نمودند که پس از پیروزی آمریکایی‌ها در اکیناوا، ۳ تفنگدار هر هفته به روستا می‌آمدند و تعدادی از زنان را با خود می‌بردند و در تپه‌های اطراف، مورد تجاوز قرار می‌دادند. البته مقامات آمریکایی در آن زمان شدیداً ماجرای تجاوز به زنان ژاپنی را رد می‌کردند. زنانی که گفته می‌شد به آن‌ها تجاوز شده‌ نیز، پیشنهاد مصاحبه با نیویورک تایمز را در سال ۲۰۰۰ رد کردند. تخمین زده می‌شود که تعداد تجاوزها به زنان اکیناوایی بیش از این‌ها هم بوده باشد، اما بسیاری از زنان به دلیل ترس و شرم، آن چه را که بر آنان رفته گزارش نکرده‌اند. صحت این فرض، با تأیید پلیس محلی، قوت می‌گیرد. تعداد کمی از زنان از روی شرم، فرزندان حاصل از این تجاوزات را به دنیا آوردند. باقی زنان یا خود را کشتند و یا به کمک ماماهای محلی، سقط جنین کردند.

پاسخ دادن شقاوت با شقاوت، تا چه حد فاجعه به بار می‌آورد. هیچ قهرمانی وجود ندارد. در ماجرای جنگ جهانی دوم، هیچ صفحه‌ی پرافتخار و افق روشنی دیده نمی‌شود. بسیار ساده‌انگارانه است که بیاندیشیم از افقِ دریای خون و از پسِ کوهِ کشتگان، آفتاب جهان‌تاب پیروزی برخواهد آمد. پیروزی و افتخاری در کشتن نیست. 

تنها یک سیاهی بی‌انتها، بی هیچ افق امیدی، هیچ دستاورد اخلاقی و انسانی‌ای و هیچ گام بلندی به سوی اعتلای جامعه‌ی انسانی. هیچ. ترسناک است که عده‌ی زیادی کشته‌شوند، بی آن که دلیلی مشخص برای مرگ‌شان باشد. بسیار جا دارد که در شرایطی چنین، آدمی از همنوع‌ش و توانایی خود در ارتکاب به خشونت بهراسد. 

دنیای مملو از خشونتِ امروز، نتیجه‌ی ناگزیرِ نخواستن و نخواندن تاریخ است. تا زمانی که از سیاهی‌های مبرهنِ «دیروز»مان درس نگیریم، نمی‌توانیم «امروز» مغشوش‌مان را بهبود دهیم و مسلماً این بهبود، با توجیه و دفاع از تفکر جانیان و عاملان چنان جنگی (در هر دو جبهه‌ی متحدین و متفقین)، حاصل نمی‌شود. ماجرای جنگ جهانی دوم ظاهراً تمام شده، ولی تا وقتی موضع‌مان را درباره‌ی تمام ابعاد وحشت‌آورش مشخص نکنیم و تا زمانی که به حد کافی از آن نهراسیم، تاریخ بارها و بی‌رحمانه‌تر تکرار خواهد شد.
منبع:یک پزشک
 
نقل ازسایت جهان نیوز 
 
 
 
 

 


 
 
عدم توازن طراحی مذاکرات بین تیم ایرانی و طرف آمریکایی
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤
 

فؤاد ایزدی» عضو هیأت علمی دانشکده مطالعات دانشگاه تهران، با حضور در همایش «استکبار جهانی، مذاکران هسته‌ای، تسلیم یا مقاومت» که روز گذشته به مناسبت سالروز شهادت مصطفی چمران و روز بسیج اساتید در سالن همایش‌های صدا و سیما برگزار شد، پیرامون ابعاد بین‌المللی هسته‌ای به سخنرانی پرداخت.

به نقل از فارس، وی در ابتدای سخنان خود با بیان اینکه برخی در داخل معتقدند مباحث هسته‌ای می‌تواند بابی را در راه تعامل ایران با آمریکا باز کند، گفت: حال سؤال اینجاست که آیا طرف مقابل نیز علاقه‌مند به تعامل با ایران است یا خیر؟

این کارشناس مسائل آمریکا تصریح کرد: یک گروه در زمان دولت بوش پسر، در آمریکا بر سر قدرت بودند و نگاه‌شان به ایران این گونه بود که ایران دشمن آنان است و حکومت جمهوری اسلامی باید سرنگون شود و از ابزارهای مختلفی در این راستا از جمله تحریم استفاده می‌کردند.

وی افزود: این گروه معتقد بودند نه تنها تحریم‌ها نباید کم شود، بلکه باید افزایش یابد تا مردم ایران خسته شوند و علیه حکومت خود قیام کنند.

عضو هیأت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: گروه دومی نیز در آمریکا حضور دارند که در درون دولت آمریکا نیز هستند و مانند گروه اول هدفی غیر از سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ندارند.

ایزدی تصریح کرد: این گروه معتقد است روش‌های سنتی برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی در ایران جواب نداده است، بلکه باعث قدرتمند شدن جمهوری اسلامی شده است. اینان معتقدند باید با ایران بر سر مسائلی که نمی‌توانیم درخصوص آن اقدام خاصی انجام دهیم، مانند دانش بومی هسته‌ای به مذاکره رو بیاوریم که ما شاهدیم دراواخر دولت احمدی‌نژاد مذاکراتی که در عمان صورت گرفت، آمریکا حق غنی‌سازی ایران را پذیرفت.

این استاد دانشگاه ادامه داد: طراحی آمریکا این است در برخی حوزه‌ها که کار از کار گذشته امتیاز بدهد، بعد در کنار تحریم که در نهایت برای آنان مفید بوده وضعیتی را در ایران به‌وجود آورد که به جز هسته‌ای مباحث مهم دیگری برای مردم نیز به‌وجود آید و این گونه شود که یک مطالبه عمومی در ایران برای تعامل با آمریکا ایجاد شود.

وی خاطرنشان کرد: این تفکر در نهایت همراه با تحریم‌ها باعث می‌شود مسیر حرکت جمهوری اسلامی در حوزه هسته‌ای اصلاح شود.

این کارشناس مسائل سیاسی با بیان اینکه گروه دوم در آمریکا معتقد است اگر به توافق با ایران نرسند، تحریم‌ها فرو می‌ریزد، گفت: ۱۴۴ نماینده دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا در نامه‌ای به اوباما گفتند اگر آمریکا کاری کند که منجر به فروپاشی مذاکرات شود و یا مذاکرات را ترک کند، ما دیگر نمی‌توانیم ایران هسته‌ای را در این حوزه مدیریت کنیم و موضوع دیگر اینکه اگر توافق نشود رژیم تحریم‌های چندجانبه علیه ایران فرو می‌ریزد.

وی تأکید کرد: این درحالی است که عده‌ای در داخل این گونه تبلیغ می‌کنند که ما مذاکره می‌کنیم تا تحریم‌ها برداشته شود.

عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در ادامه سخنان خود گفت: بر همین اساس آمریکا قطعاً تحریم‌ها را نگه می‌دارد؛ چراکه معتقد است تحریم‌ها باعث شده مجموعه‌ای در درون ایران علاقه‌مند به کوتاه آمدن مقابل آمریکا شدند. آمریکا می‌خواهد در کنار حفظ تحریم‌ها برنامه هسته‌ای ما را تعطیل کند تا ایران را تا هدف نهایی‌اش که فروپاشی است پیش ببرد.

این کارشناس مسائل آمریکا با بیان اینکه در درون کشور تفکری وجود دارد که به دنبال تعامل با آمریکاست، گفت: این تفکر از دولت هاشمی رفسنجانی بوده است. از اینکه چنین می‌پندارند که مشکلات جمهوری اسلامی بدین خاطر است که با آمریکا تعامل ندارد.

وی افزود: طرف ایرانی تصوری نسبت به آمریکا در حوزه تعامل دارد که طرف مقابل چنین تصوری ندارد و آن این است که طرف ایرانی به دنبال تعامل با آمریکاست و در همین راستا امتیازات زیادی می‌دهد، اما آمریکا کوچکترین نشانه‌ای مبنی بر اینکه به دنبال تعامل است از خود نشان نداده است؛ چراکه اگر می‌خواهی با کشوری تعامل کنی هر هفته آن را به حمله نظامی تهدید نمی‌کنی.

ایزدی با بیان اینکه عدم توازن طراحی مذاکرات بین تیم ایرانی و طرف مقابل وجود دارد، گفت: تیم مذاکره‌کننده ایرانی به دنبال تعامل است، اما طرف مقابل به دنبال فروپاشی نظام جمهوری اسلامی است. بر همین اساس ما نیاز به بازبینی در طراحی مذاکرات داریم، متأسفانه اقایان تنها به دنبال رسیدن به توافق هستند و برهمین اساس مواردی که ممکن است طرف مقابل قبول نکند را اصلاً مطرح نمی‌کنند.


 
 
نمونه سئوالات تحلیل انقلاب
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤
 

 

1-لیدر جریان لمپنیستی که آمریکا وانگلیس درزمان نهضت نفت براه انداخته بودند؟

الف -شعبان جعفری        ب- دکتر فاطمی         ج-ارتشبد زاهدی

2-مفاد طرح اقتصاد بدون نفت دولت مصدق مبتنی بود بر؟

الف-کاهش قیمت ریال            ب-افزایش صادرات

ج-محدودیت واردات           د- هرسه مورددرست است

3-رئیس جمهور وقت امریکا که دستور کودتا برعلیه مصدق را صادر کرد؟

الف-آیزنهاور        ب-جان اف کندی         ج-چرچیل  

4-این رفتاررژیم پهلوی آخرین حلقه ارتباط وعلاقه روحانیت ودرباررا حذف کرد؟

الف-حمله به مدرسه فیضیه       ب-تصویب لایحه انجمن های ایالتی وولایتی

ج-تصویب لایحه کاپیتالاسیون       د-برگزازی رفراندوم اصول ششگانه معروف به انقلاب شاه وملت

5-هدف از تشکیل مجلس موسسان در سال1328توسط شاه؟

الف-سرکوب  مخالفان و تعطیلی روزنامه های مستقل        ب-انتقال سلطنت از قاجاریه به پهلوی

ج-اخذ حق انحلال مجلسین  توسط محمد رضا شاه             د-هرسه مورد صحیح است

6-طرح ملی شدن نفت برای اولین باردر مجلس؟

الف-توسط مصدٌق در مجلس پانزدهم مطرح شد                                                                ب-با پیشنهاد نماینده ی قوچان در مجلس چهاردهم مطرح شد

ج-با پیشنهاد جبهه ی ملی در مجلس شانزدهم مطرح شد  

 د-با پیشنهاد آیت ا... کاشانی در مجلس شانزدهم مطرح شد

-لایحه گس-گلشائیان :7

الف-برای حمایت از ملی شدن نفت به مجلس پانزدهم ارائه شد                                               ب-علیرغم خواست دولت انگلیس در مجلس پانزدهم تصویب شد

ج-مورد حمایت مصدق و اعضای جبهه ی ملی بود                               د-هیچکدام

 علت عملی نشدن تهدید نظامی انگلیس بعد ازملی شدن نفت :-8

الف-مخالفت آمریکا                            ب-تهدید به صدور فتوای جهاد توسط آقای کاشانی

ج-مخالفت شورای امنیت سازمان ملل                    د-الف و ب صحیح است

9-مفاد رای دادگاه لاهه در جریان ملی شدن نفت که تعبیر به پیروزی شد؟

الف-قانونی بودن ملی شدن نفت ایران           ب-عدم صلاحیت دادگاه برای رسیدگی به شکایت انگلیس

ج-محکومیت انگلیس به علت چپاول منابع نفتی ایران                   د- هر سه مورد صحیح است

10-دلایل شکست مذاکرات ایران و انگلیس:

الف-کارشکنی آمریکائیها در مذاکرات             ب-اصرار انگلیس بر مدیریت کنترل صنعت نفت       ج-ناتوانی مصدق در مذاکرات و لجاجت گروه ایرانی               د-هرسه مورد صحیح است

11-بر اساس قرارداد کنسرسیوم(بعدازکودتای 28مرداد):

الف-مفاد قانون ملی شدن نفت برای اولین باربه اجرا درامد                                                     ب-تعیین سقف تولید و قیمت فروش در اختیار کنسرسوم قرار گرفت

ج-قانون ملی شدن صنعت نفت رسما لغو گردید                   د-الف و ب صحیح است

12-علٌت ناکامی و سقوط علی امینی:

الف-مخالفت جبهه ی ملی                           ب-موفقیت شاه در جلب نظر آمریکائیان

ج-مخالفت علنی امام خمینی با اقدامات امینی             د-الف و ب صحیح است

13-برداشت روحانیون از لایحه ی انجمنهای ایالتی و ولایتی:

الف-زمینه ساز سلطه ی غرب بر اقتصاد ایران        

 ب- زمینه ساز حضور غیرمسلمانان بخصوص بهاییان در ساختار قدرت کشور

ج-از بین بردن کشاورزی ایران و ایجاد وابستگی                                 د-الف و ج صحیح است

14-هدف شاه از طرح انقلاب سفید:

الف-جلب حمایت آمریکا                           ب-خلع سلاح مخالفان

ج-کوشش برای مشروعیت بخشی به رژیم                          د-هرسه مورد صحیح است

15-عوامل ترور منصور وابسته به کدام گروه بودند ؟

الف-سازمان مجاهدین خلق                                  ب- جبهه ی ملی                                    ج-حزب توده                                       د- هیچکدام

16-سیاست شاه از سال 1343 پس از تبعید امام:

الف-حمایت از دموکراسی کنترل شده همراه با پیگیری برنامه ها        ب-ادامه ی حیات جبهه ی ملی

ج-آغاز دوره ی استبداد خشن همرا ه با پیگیری برنامه ها                   د-الف و ب صحیح است

17--از عواملی که باعث ایجاد فضای باز سیاسی در سال 1355 شد؟

الف-تلاش رژیم برای تبرئه از سیل اتهامات جهانی                                                         

  ب-زمینه سازی شاه برای انتقال آرام قدرت به فرزندش

ج-هماهنگی باسیاستهای رئیس جمهورجدیدامریکا                         د-همه موارد صحیح است