همراه با خورشید

این وبلاگ امکانی برای همراهی و همدلی با دانشجویان است

اسلامی که غرب عاشق آن است
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱
 
به گزارش مشرق به نقل از جهان، در این نوع برداشت از اسلام  که حاصل کوتاه آمدن در مقابل برداشت دنیای مدرن از جهان هستی است، مغز و درون مایه دین خدا فراموش شده و تنها پوسته آن باقی مانده است. به بیان دیگر روح اعمال ، دستورات الهی  و مناسک دینی از میان رفته و تنها ظاهری شبیه آنچه که گذشتگان انجام می دادند، باقی می ماند.  
شاید بتوان گفت عامل اصلی سازش بسیاری از سران کشورهای اسلامی این نوع برداشت غلط از تعالیم دینی است. به وضوح مشخص است که مبنای فکری یک شخص مسلمان که خداوند را قانون گذار هستی و مدبر آن می داند نمی تواند با تفکر انسان متجدد و مادی نگر غرب یکسان باشد.  
تلاشی که امروز از جانب انسان سرمایه دار غرب برای یکسان کردن نمادهای فرهنگی ملل مختلف صورت می گیرد، نوعی جنگ روانی برای آشتی پذیر نشان دادن روح تمام تمدن های بشری با سبک زندگی ارائه شده از جانب دنیای مدرن است.  
قطعا گروه حاکمان و سرمایه داران و طبقه اشراف هر جامعه نقش تعیین کننده ای در چگونگی سبک زندگی سایر مردمان دارند. در جوامعی که طبقه حاکم خودش را با این نوع برداشت از ارزش ها وقف دهد، رسما مسئولیت اشاعه آن را نیز به عهده می گیرد ولی در صورت مقاومت قدرت حاکم، طبقه مسئولان نقش رهبر فکری را بازی می کند.  
    
مسلما رهبران دست نشانده نمی توانستند رسما مخالفت خود را با نمادهایی چون حجاب و ساده زیستی، ظلم ستیزی و... اعلام کنند و حاصل چنین مخالفتی سرنوشت افرادی چون رضا شاه را بدنبال داشت.
نسخه پیشنهادی این بار حرکت تدریجی به سوی زندگی غربی و با استفاده از حضور همزمان در مراسم دینی و در کنار آن مراسم عیاشی، مشروب خواری و بی بندوباری است. درست در همین زمان است که اسلام آمریکایی متولد می شود.  
مردم باگذشت زمان و با تکرار مداوم حرکت زیگزالی شخصیت های سیاسی به این وضع عادت کرده و بعد از مدتی حساسیت خود را از دست می دهند. معمولا افراد برجسته سیاسی و اجتماعی، بازیگران سینما، ورزشکاران معروف و هر که رسانه ها او را به عنوان یک شخصیت قابل احترام معرفی می کنند، خواه ناخواه الگوی نسل جوان می شود. همین الگو سازی و از طرفی ترویج زندگی غربی در بین افراد سرشناس سبب می شود که نسل آینده تناقض آشکاری بین خود و ارزش های دینی و ملی ببیند.  
 
پوشش 
 
یکی از بارزترین نمادهایی که می تواند سیر تدریجی حرکت اکثر جوامع اسلامی را به سمت تفکر اسلام آمریکایی نمایش دهد موضوع پوشش و حجاب است. اهمیت اسلام به نوع لباس پیروان خود نشان دهنده جایگاه آن برای سلامت جامعه است.
دیدار امیر بحرین و همسرش(راست) و همسر امیر قطر با ملکه و سران انگلیس
نوع پوشش امروز در بیشتر جوامع اسلامی گرایش معنی داری به سمت نمونه غربی آن پیدا کرده و این امر بخوبی در میان لباس شخصیت های طراز اول سیاسی کشورهای اسلامی و خانواده ایشان مشهود است. 
زنان دربارهای سعودی، قطر و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس نمونه بارزی برای این واقعیت است.
ثروت اندوزی 
شاید بتوان گفت یکی از بزرگترین رهنمودهای اسلام ناب برای مسلمانان، ساده زیستی و دوری از زندگی اشرافی و تجمل پرستانه است. ضرورت زندگی ساده برای حاکمان به مراتب با اهمیت تر از عموم مردم است چرا که وی مورد توجه مردم و رفتار وی شکل دهنده رفتار مردمش است.
متاسفانه در این بعد نیز سران کشورهای مرتجع عرب که این روزها با نام اسلام حکومت می کنند، کارنامه سیاهی دارند و در کنار قصر نشینی و تجملات این طبقه حاکم گروهی دیگر از مسلمانان همان کشور در فقر و بدبختی دست و پا می زنند.  
سازش
مشروب خواری، گرفتن عکس های یادگاری، عقد قراردادهای مکرر نظامی، امنیتی و اقتصادی و... با دشمنان درجه یک دنیای اسلام هم یکی از بزرگترین جلوه های اسلام آمریکایی است که از سوی دیکتاتورهای عرب و برخی از دولت های دیگر منطقه به صورت واقعیتی معمول در آمده است؛ به طوری که مردمان این کشورها امیدی به تلاش سران خود برای استقلال کشور، حفظ شرافت و کرامت مردم و اصلاح رویه کنونی ندارند؛ امواج بیداری اسلامی هم درست از دل همین حقیقت تلخ سر برآورد.
دیدار عبدالله گل رییس جمهور مسلمان ترکیه با آنجلینا جولی بازیگر مسئله دار آمریکایی 
خوش و بش امیر قطر با وزیر خارجه پیشین اسرائیل که گفته با برخی سران عرب رابطه نامشروع برقرار کرده است
عدالتخواهی و شجاعت
دلاوی و دلیری در مقابل سران استکبار و ظلم جهان و سردادن فریاد عدالتخواهی از دیگر مشخصه های اسلام ناب محمدی است که در کشورهای مذکور هرگز نمود محسوسی پیدا نکرده است؛ گویا جز تسلیم محض بودن در برابر دیکته های غرب زورگو، هنری دیگری برای سران مرتجع عرب و برخی دیگر از دولت های مرعوب مسلمان نمی توان متصور شد.
شاید در نتیجه همین مشخصه است که اکنون ترکیه، عربستان، قطر و برخی دیگر از سران عرب در جبهه اسرائیل و علیه سوریه شمشیرکشی می کنند.
دوری از توده های مردم مسلمان
بی اعتنایی به توده های ملت و امت اسلامی از دیگر شاخصه های اسلام آمریکایی است که مصادیق آن را می توان در کشورهای اخیرا انقلاب کرده یا در آستانه انقلاب (مثل عربستان و اردن) دید.
سران این کشورها برای منافع حلقه اطرافیان خود و آمریکا اساسی ترین حقوق ملت خود و دین خدا را پایمال کرده و می کنند.
همین واقعیت، دیگر علت برخاستن امواج بیداری اسلامی در منطقه بودخ است.
آنچنان که رهبر معظم انقلاب اسلامی روز سه شنبه در دیدار صدها تن از استادان، نخبگان و اندیشمندان شرکت کننده در اجلاس جهانی «اساتید دانشگاههای جهان اسلام و بیداری اسلامی» بیان کردند: دشمنان از بروز اسلام حقیقی و واقعی به شدت وحشت دارند ... آنها از اسلامِ برده دلار، اسلامِ غرق در فساد و اشرافی گری و اسلامی که در توده مردم امتداد ندارد، نگران نیستند، ولی از اسلام عمل و اقدام، اسلام توده مردم، اسلام توکل بر خدا و اسلام حُسن ظن به وعده الهی به لرزه می افتند.
بی شک علت هراس دشمنان از عبارت «بیداری اسلامی» نیز یر همین اساس است و "آنها تلاش بسیاری می کنند تا عنوان «بیداری اسلامی» برای حرکت عظیم کنونی در منطقه بکار نرود."
 
 

 
 
چه کسی «جان اف کندی» را کشت؟
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱
 

از جزئیات ترور جان اف کندی سی و پنجمین رئیس جمهور آمریکا چقدر اطلاع دارید؟ چه کسانی در این ترور نقش داشتند؟ انگیزه عوامل این ترور چه بوده است؟ آیا باز هم پای خیانتی دیگر از صهیونیست ها در میان است؟

؛روز 22 نوامبر 1963 خبر ترور رئیس جمهور آمریکا به خبر یک رسانه های جهان تبدیل شد. جان اف کندی رئیس جمهور دموکرات آمریکا که در سومین سال ریاست جمهوری خود به سر می برد، در جریان سفر به تگزاس، هدف اصابت دو یا سه گلوله قرار گرفت و کشته شد.

جان اف کندی سی و پنجمین رئیس جمهور آمریکا در سومین سال ریاست جمهوری‌اش ترور شد

پس از حادثه ترور کندی با وجود تدابیر حفاظتی شدید در آمریکا، علامت سوالی بزرگ در اذهان عمومی این کشور و جهان شکل گرفت که چگونه فرد ضارب از لایه های امنیتی سازمان سیا، اف بی آی و گارد ریاست جمهوری عبور کرده و این چنین رئیس جمهور را هدف قرار می‌دهد. و اینکه حرکت رئیس جمهور با خودروی "روباز" در خیابان های تگزاس بدون در نظر گرفتن احتیاط های لازم حفاظتی چقدر رایج و منطقی بوده و ...، همگی از ابهاماتی بوده که تا کنون نیز بقوت خود باقی مانده است.

گزارش ویژه مشرق به بازخوانی پرونده این ترور و دست های پنهان در آن خواهد پرداخت.


روایت رسمی حادثه ترور کندی

در روایت رسمی منتشر شده در مورد ترور جان اف کندی، این ترور توسط ضاربی بدون انگیزه‌های سیاسی - جناحی و ... عنوان شده است که از بالای یک مدرسه در نزدیکی محل عبور کاروان کندی، وی را هدف قرار داده است. فاصله این مدرسه با محل اصابت گلوله به حدی زیاد است که تنها افراد آموزش دیده با مهارت بالا در تیراندازی می‌توانند هدف در حال حرکت را با این دقت بزنند. اسوالد، به عنوان ضارب رئیس جمهور دستگیر می‌شود و دو روز بعد در حین انتقال به زندان و در برابر دوربین‌های خبری و دیدگان بسیاری، توسط جک روبی کشته می‌شود.

جک روبی نیز 2 سال بعد پس از اینکه حکم اعدامش صادر شده بود به طرز مشکوکی در زندان جان خود را از دست می‌دهد و تا علامت سوال معمای ترور کندی هیچ‌گاه از اذهان عمومی آمریکا و جهان پاک نشود.


لحظه حمله جک روبی به اوسوالد

جان فیتزجرالد کندی، سی و پنجمین رئیس جمهور آمریکا در ساعت 12:30 ظهر روز جمعه، 22 نوامبر 1963 در میدان دیلی پلازا هنگامی که به همراه همسرش ژاکلین، فرماندار تگزاس جان کانلی، و همسر وی نلی، سوار بر خودرویی روباز بود به ضرب گلوله به قتل رسید. کمیته تحقیق وارن، پس از ده ماه تحقیقات اعلام کرد که قاتل کندی فردی به نام "لی هاروی اوسوالد" بوده و وی از کسی دستور نمی‌گرفته است. اما بنا بر نظرسنجی‌های صورت‌گرفته از سال 1966 تا 2004، حدود 80 درصد از مردم آمریکا بر این باورند که این قتل بخشی از یک توطئه بوده است.

اوسوالد نیز دو روز پس از بازداشتش و در برابر دیدگان حاضرین و میلیون‌ها بیننده تلویزیون به دست یک یهودی به به نام "جک روبی" کشته شد.

عبور کاروان خودروی کندی از میان دالاس به منظور دیدار هر چه بیشتر مردم دالاس پیش از رسیدن وی برنامه‌ریزی شده بود. کاخ سفید به سازمان اطلاعات مرکزی اطلاع داده که رئیس جمهور با پروازی کوتاه به دالاس خواهد رسید.ساعت 12:30 ظهر، وقتی لیموزین رو باز کندی وارد دیلی پلازا شد، نیلی کانلی، بانوی اول وقت تگزاس، رو به کندی کرد و گفت، "آقای رئیس جمهور، مردم دالاس دوستتان دارند" و رئیس جمهور نیز این موضوع را تصدیق کرد.

در همین هنگام که لیموزین در خیابان اِلم به مسیرش ادامه می‌داد، چندین گلوله به سمت کندی شلیک شد. اکثر شاهدان به یاد می‌آورند که صدای شلیک سه گلوله را شنیده‌اند.

یکی از افراد حاضر در جمعیت، به نام آبراهام زاپرودر، از این ماجرا فیلمبرداری کرده است. این فیلم به فیلم زاپرودر شهرت یافته است.

آبراهام زاپرودر که فیلم وی معروفترین فیلم از صحنه ترور کندی لقب گرفت

بین فریم 155 تا 169 از این فیلم رئیس جمهور کندی،  کانلی فرماندار تگزاس، و خانم کندی به ترتیب به فاصله یک ثانیه از یکدگیر رویشان را از سمت چپ به سمت راست می‌گردانند.کانلی سرباز جنگ جهانی دوم و شکارچی باسابقه‌ای نیز بوده است شهادت داده است که فوراً صدای یک تفنگ قدرتمند را شناسایی کرده، و سپس رویش را به سمت راست برگردانده تا رئیس جمهور را که پشت سر او نشسته بود ببیند. کانلی شهادت داده که نتوانسته رئیس جمهور را ببیند، برای همین دوباره رویش را به سمت چپ برگردانده است. کانلی شهادت داده که وقتی رویش حدود 20 درجه به سمت چپ بوده است گلوله‌ای به ناحیه بالا و راست کمرش اصابت می‌کند.

 

مردخای وانونو جاسوس هسته‌ای که در آوریل 2004 پس از 18 سال حبس از زندان اسرائیل آزاد شد در مصاحبه‌ای اعلام کرد که اسرائیل پشت سوءقصد رئیس جمهور کندی بوده است. وانونو که در گذشته در اسرائیل تکنیسین هسته‌ای بوده است در سال 1988 به جرم افشای اسرار برنامه هسته‌ای اسرائیل در ساندی تایمز انگلیس به 18 سال حبس محکوم شد.بنا بر مصاحبه‌ای با وانونو که در روزنامه الحیاة منتشر شده است، کندی به دلیل "فشارهایی که بر رئیس دولت وقت، دیوید بن گورین، جهت افشای اطلاعات رآکتور هسته‌ای دیمونا، اعمال می‌کرد" کشته شد.


نقش مافیا در ترور کندی

دیوید ای. شایم تا کنون دو کتاب منتشر کرده که در آن‌ها مدعی شده مافیا مسئول ترور کندی است. او بر این باور است که این ترور توسط کارلوس مارسلو، سانتوس ترافیکانت و جیمی هوفا سازمان‌دهی شده است. این نظریه بر اساس این تصور مطرح شده است که سران مافیا به دلیل اقدامات جان اف. کندی و رابرت کندی - در مقام دادستان کل آمریکا - برای از بین بردن مافیا، از دست آن‌ها خشمگین بودند. از جمله افرادی که از این نظریه حمایت کردند فرانک راگانو، وکیل ترافیکانت و جنک اندرسون روزنامه‌نگار پژوهشی و جورج رابرت بلیکی بوده‌اند. بلیکی در کتاب خود، نقشه قتل رئیس جمهور، می‌نویسد که لی هاروی اسوالد نیز در این قتل دست داشته است اما دستکم یک تیرانداز دیگر نیز از grassy knollزیرگذر    تیراندازی کرده است. بلیکی این گونه نتیجه‌گیری می‌کند که سردسته مافیا، کارلوس مارسلو، این ترور را سازماندهی کرده است.


اعضای خانواده کندی قربانی مرگ‌های مشکوک

خانواده کندی را شاید بتوان خانواده‌ای نفرین شده در تاریخ آمریکا نامید. به جز جان اف کندی و برادرش رابرت که ترور شدند، اعضای دیگری از خانواده این دو نیز کشته شدند که هر یک ابهامات بسیاری به پرونده کندی‌ها افزوده است. ماری ریچاردسون کندی همسر رابرت کندی به طرز مشکوکی که بعدها خودکشی اعلام شد کشته شد، همسر و فرزند جان اف کندی در سقوط هواپیما و دو پسر رابرت کندی به نام های مایکل و دیوید در تصادف اسکی جان باخته اند!

رابرت کندی برادر رئیس جمهور نیز در تاریخ 5 ژوئن 1968 و پس از پیروزی در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در کالیفرنیا در هتلی در لس آنجلس در حالی که در لابی هتل در حال راه رفتن و دریافت تبریک‌های طرفدارانش بود، به رگبار گلوله بسته شد و به قتل رسید. رابرت کندی یکی از بخت‌های اصلی برای کاندیداتوری نهایی حزب دموکرات محسوب می‌شد که در این صورت بدلیل حادثه ترور جان اف کندی، به احتمال بسیار زیاد با اقبال عمومی مواجه و رئیس جمهور می‌شد.

رابرت اف کندی پس از پیروزی در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات ترور شد


در رابطه با این پرونده نیز فردی به نام سیرهان بشیر سیرهان دستگیر و به  عنوان تنها عامل ترور و بدون نقشه قبلی معرفی و محکوم شد. پس از بازجویی از سیرهان اعلام شد وی یک یهودی ضد صهیونیست بوده که در دفتر خاطراتش از حمایت خانواده کندی از اسرائیل و اعزام بمب افکن در جنگ شش روزه برای کمک به اسرائیل بسیار ناراحت بوده است. ترور رابرت کندی درست یک روز پس از سال روز جنگ شش روزه به وقوع پیوست تا بیشتر گمانه زنی‌ها به سمت فرضیه قاتل بودن سیرهان متمرکز شود.

در عین حال ابهامات بسیاری در اثبات قاتل بودن سیرهان وجود دارد. تنها مدرک موجود این بود که سیرهان در صحنه جرم - با فاصله‌ای زیاد - به همراه یک سلاح دستگیر می‌شود. اما هیچ شاهدی مبنی بر مشاهده تیراندازی از سوی سیرهان وجود ندارد. فاصله سیرهان تا رابرت کندی حداقل در حدود یک متر بوده اما تحقیقات نشان می‌دهد که گلوله از فاصله 7 سانتی متری به کندی برخورد کرده است. علاوه بر این، گلوله از پشت به کندی اصابت می‌کند در حالی‌که به گفته تمام شاهدان و حاضران در صحنه ترور، سیرهان در مقابله کندی قرار گرفته بود.

سیرهان سیرهان، فردی که به عنوان عامل ترور مشکوک رابرت اف کندی دستگیر شد

با این حال، هنوز هم بسیاری بر دست داشتن سیا در این ترور تاکید می‌ورزند و سناریوی طراحی سیا برای حذف رابرت کندی از قوی‌ترین و محتمل‌ترین سناریوهاست. براین اساس، بدلیل اقبال بی‌نظیر مردم به رابرت کندی، وی بخت اول راه‌یابی به کاخ سفید بود که در این صورت قطعا وی پرونده قتل جان اف کندی را شخصا بررسی و عاملان آن را معرفی و مجازات می‌کرد و در نتیجه دروغ بودن گزارش کمیته تحقیق وارن نیز مشخص می‌شد. به همین دلیل و برای حفظ علامت سوال موجود در پرونده جان اف کندی، سیا برای از بین بردن رابرت کندی دست به کار می‌شود.

قتل رابرت کندی هم با اسرائیل و متحدانش در سازمان سیا و اتحادیه مافیا و هم دخالت ساواک ایران مرتبط بود. اگرچه بسیاری برآن بودند که قتل رابرت کندی با قتل برادرش در 5 سال پیش مرتبط بوده است، هیچ‌کس ظاهرا قادر نبود تکه‌های این پازل را کنار هم قرار دهد و آن را تکمیل کند.

رابرت مورو مامور سازمان سیا در کتاب کم سر و صدا اما بسیار مهم خود به نام "سناتور باید بمیرد"  نشان داده است که بین این دو رویداد ارتباطات به مراتب عمیق‌تر از حد تصور ما وجود دارد.

به عبارت ساده‌تر، نظریه مورو این است که قتل رابرت اف کندی هم از جنس قتل‌های قراردادی سیا بود که از طریق ساواک، سازمان امنیت شاه ایران و متحد قدیمی سیا در دسیسه‌های بین‌المللی صورت گرفت. گفتنی است ساواک تا حدودی دست‌پرورده موساد بود و با موساد ارتباط نزدیک داشت.(1)

بنابر تحقیقات فراگیر مورو، در خلال هفته آخر فعالیت‌های ریاست جمهوری رابرت اف کندی در سال 1968، خبیر خان، از اعضای بلندپایه ساواک شاه ایران، به دفاتر مرکزی فعالیت‌های انتخاباتی رابرت اف کندی در کالیفرنیا رخنه کرد.

خیبرخان در صمن یک مامور دیگر ساواک را برای همکاری در این فعالیت انتخاباتی همراه آورده بود. رخته به فعالیت‌های انتخاباتی بخشی از توطئه ترور بود. خیبرخان مسئول هماهنگ‌سازی عملیات شلیک به رابرت اف کندی بود. رابرت اف کندی به خیبر خان اجازه ورود به محفل خود را داد زیرا تصور می‌کرد وی از مخالفان شاه ایران است.


تمام دشمنان رئیس جمهور



دیوید بن گورین: کندی تهدیدی علیه بقای دولت یهودی است.

روابط کندی با دیوید بن گورین نخست وزیر وقت اسرائیل و کابینه این رژیم در آوریل سال 1963 بویژه در مورد عزم اسرائیل به تولید سلاح هسته ای به بن بست خطرناکی کشیده شد.

در این زمان بن گورین کاملا بدگمان شده بود و به این باور رسیده بود که ممکن است اسرائیل نابود شود. بن گورین به علت تنفر از کندی و موضع رئیس جمهور آمریکا در قبال اسرائیل، مقام نخست وزیری خود را ترک کرد. شاید آخرین اقدام او در مقام نخست وزیری این بود که به موساد دستور داد تا سوء قصد به جان اف کندی را طرح ریزی کند.

اسحاق رابین رئیس وقت تیم ترور موساد بود که مسئولیت آماده کردن مقدمات لازم برای اجرای این توطئه را به عهده گرفت. عملیات "هامان" اسم رمز موساد در توطئه علیه کندی بود. نامی که از وزیر الوزرای دربار ایران گرفته شده بود که یهودیان ساکن ایران در زمان خشایارشاه، بدلیل دشمنی وی با قوم یهود، با طرح ریزی توطئه قتل وی،‌هامان را بر دار کردند. بن گورین با توجه به تنفری که از کندی داشت،‌ این نام را به عنوان اسم رمز عملیات برگزیده بود و کندی در نظر بن گورین، هامان امروزی و مدرن بود.

آثار خون و مغز کندی در خودروی حامل رئیس جمهور

در نیمه سال 1963 دیوید بن گورین نخست وزیر اسرائیل واقعا از کندی متنفر شد. در حقیقت او جان اف کندی را تهدیدی علیه بقای دولت یهودی اسرائیل می‌پنداشت. از نخستین اقدامات کندی در دوران ریاست جمهوری اش انتصاب مشاور اسبق خود در امور فعالیت‌های انتخاباتی، بعنی مایک فلدمن به سمت امور اسرائیل و یهودیان بود که با توجه به رابطه حساس جان اف کندی با اسرائیل و گروه فشار آمریکایی آن، سمت مهمی محسوب می‌شد.

به گفته سیمور هرش، رئیس جمهور شخص فلدمن را ، که حمایت وی از اسرائیل کاملا مشهود بود، شیطان محتومی می‌پنداشت که باید با انتخاب وی به این سمت بسیار حساس در کاخ سفید، بدهی سیاسی‌اش را به کسانی می‌پرداخت که از او حمایت مالی کرده‌ بودند و البته دولت کندی خیال نداشت که هیچ‌کس، بویژه فلدمن، بر سیاست دولت در امور خاورمیانه مستولی شود.

سیمور هرش: بمب هسته‌ای اسرائیل دل مشغولی اصلی آمریکا و کندی بود.

بالاترین مشاوران رئیس جمهور، به ویژه مک جورج باندی، مشاور امنیت ملی شدیدا تلاش می‌کردند تا فلدمن را از جریان پرونده‌های مربوط به خاورمیانه دور نگاه دارد. هرش از قول مشاور دیگر رئیس جمهور می‌نویسد: دشوار می‌شد به تفاوت بین گفته های فلدمن و سفیر اسرائیل پی برد.

بنا به گفته چارلز بارتلت دوست صمیمی کندی، رئیس جمهور به فلدمن بدگمان بود. همانطور که قبلا نیز ذکر شد، کندی در سال 1960 نگرانی خود را درباره نفوذ اسرائیل با بارتلت در میان گذاشته بود.

بارتلت در دیدار با رئیس جمهور درباره نقش فلدمن در بوروکراسی کاخ سفید صحبت کرده بودند که در این ملاقات کندی گفته بود: تصور می‌کنم مایک فلدمن با صهیونیست‌ها در اتاق کابینه جلسه دارد.

رابرت کندی برادری رئیس جمهور نیز در مورد فلدمن اینگونه اظهار نظر کرده بود که فلدمن بیشتر علاقه‌مند به اسرائیل است تا آمریکا.

بنا به گفته دوستان نزدیک و مشاوران کندی، وی آشکارا علاقه بسیاری به یافتن راهی به سوی صلح در خاورمیانه داشت؛ بویژه به دنبال راهکارهایی بود تا مکان مناسبی برای زندگی پناهندگان فلسطینی بیابد که در 1948 به دست اسرائیلی‌ها از وطن خود رانده شده بودند.


جنگ مخفی کندی و اسرائیل

کندی در مقام کاندیدای حزبی که با کمک و حمایت یهودیان توانسته بود با اختلاف اندکی برنده شود، بلافاصله پس از ورود به کاخ سفید درصدد بازاندیشی در سیاست خود برآمد و با نگاه کاملا تازه‌ای به مرور سیاست خاورمیانه پرداخت. کندی مصمم بود با رهبران عرب، از جمله آنهایی که روابط دولت قبلی آمریکا با ایشان تیره و کدر بود، شخصا روابط جدید و خوبی برقرار سازد. از این رو رهبران کشورهای تازه استقلال یافته از اینکه می‌دیدند رئیس جمهور جوان آمریکا پیام‌های تبریکی را پاسخ می‌دهد که آنان به مناسبت انتخاب او به مقام ریاست جمهوری می‌فرستند، تعجب می‌کردند. (ریچارد اچ کرتیس، وجهه در حال تغییر: 65)

جمال عبدالناصر در مصر از جمله رهبران عرب بود که در آن زمان کندی بدنبال برقراری رابطه با ناصر و ایجاد فرصت برای حل مناقشات مصر و اسرائیل بود.


کندی به دنبال احیای روابط آمریکا و کشورهای عربی بود و اسرائیل تحمل این رویکرد کندی را نداشت

به فاصله کوتاهی پس از اینکه کندی رئیس جمهور شد، اسرائیل و گروه فشار آمریکایی آن، رفته رفته متوجه موضع کندی در قبال مناقشه اعراب و اسرائیل شدند. دست کم می‌توان گفت که اسرائیل از این وضعیت خرسند نبود و فشار بر کاخ سفید را به یاری حامیانش در کنگره که بیشتر آنان به دلیل کمک‌های مالی انتخاباتی و نفوذ سیاسی وابسته به حمایت‌های گروه فشار اسرائیل بودند، آغاز کرد.

آلفرد لیلینتال (Alfred Lilienthal) مشهورترین و قدیمی‌ترین یهودی منتقد اسرائیل در آمریکا، در حالی که رئیس جمهور اغلب با استفاده از لیندون جانسون معاون خود، ظاهرا از آرمان‌های اسرائیل حمایت می‌کرد، اما دولت او به مقاومت در برابر فشارها ادامه می‌داد تا جایی که درخواست انجام مذاکرات مستقیم میان اعراب و اسرائیل تدارک دیده شد و امضای اکثریت نمایندگان کنگره رسید. کندی مصمم بود به وعده حزب خود مبنی بر گردآوردن رهبران اعراب و اسرائیل دور میز صلح جامه عمل بپوشاند و برای مسئله فلسطین راه حلی بیابد.

آلفرد لیلینتال از اعضای گروه فشار اسرائیل در آمریکا بود

5 سال و یک روز پس از سخنرانی کندی در سنا که طی‌ آن خواستار استقلال الجزایر شده بود، این کشور در اواسط دوره ریاست جمهوری وی، از سوی فرانسه مستقل اعلام شد؛ مسئله‌ای که برای اسرائیل و گروه فشار آمریکایی طرفدار آن خوشایند نبود. مجادله بر سر استقلال الجزایر سر منشاء بروز بحرانی بزرگ در درون فرانسه شد و سازمان ارتش سری فرانسه که علیه آزادی الجزایر  مبارزه می‌کرد، جان اف کندی را پس از چارلز دو گل،‌ دشمن دوم اعلام کرد.

کندی در پیامی به اسرائیل، به مقامات این رژیم اعلام کرد اگر کشورش از خاورمیانه فاصله بگیرد و فقط با اسرائیل رابطه داشته باشد، به نفع اسرائیل نخواهد بود. وی 4 حوزه تنش آفرین زیر را در روابط آمریکا و اسرائیل نام برد:

1- تغییر مسیر آب رودخانه اردن به دست اسرائیل

2- حملات تلافی‌جویانه اسرائیله علیه نیروهای عربی در مناطق مرزی

3- نقش اصلی اسرائیل در قبال آورگان فلسطینی

4- اصرار اسرائیل بر فروش موشک‌های پیشرفته هاوک ایالات متحده به اسرائیل.

کندی در ترسیم راه حل‌های خود برای گلدا مایر نخست وزیر وقت اسرائیل به وجود مسائل امنیتی برای ایالات متحده اشاره کرد که بدلیل پذیرفتن مسئولیت امنیت اسرائیل، برای این کشور به وجود آمده است. وی خطاب به مایر گفت: ما هم به اندازه اسرائیل مشکلات امنیتی داریم. باید به کل خاورمیانه توجه کنیم. دوست داریم اسرائیل متوجه باشد که همکاری با این کشور برای ایالات متحده در خاورمیانه تنش زاست. این آخرین باری بود که یک رئیس جمهوری آمریکا تمایز میان منافع ملی آمریکا و اسرائیل را به مقامات این رژیم گوشزد کرده بود.

کندی خطاب به گلدا مایر:

دوست داریم اسرائیل متوجه باشد که همکاری با این کشور برای ایالات متحده در خاورمیانه تنش زاست

بنابراین جان اف کندی بدون هرگونه ابهام به اسرائیل تفهیم کرد که قصد دارد در هر شرایطی به منافع آمریکا و نه منافع اسرائیل، توجه کند.

شدت گرفتن مسائلی از این دست و اختلاف میان کندی و مقامات اسرائیل، زمینه را برای اختلاف هر دو طرف بر سر مسئله جنجال برانگیزتری فراهم کرد که آن عزم اسرائیل در ساخت بمب اتمی بود. اسرائیل در طول دهه پیش از ریاست جمهوری کندی برنامه هسته‌ای خود را پیش برده بود و همواره تاکید می‌کرد که برنامه هسته‌ایش صلح آمیز است. ولی حقایق هدف متفاوتی را اثبات می‌کرد.

استیفن گرین در کتاب خود "روابط سری آمریکا با اسرائیل جنگ طلب" در این باره می‌نویسد: کندی متوجه شد که اسرائیل مشغول توسعه برنامه تسلیحات اتمی است. اسرائیل برنامه اتمی خود را تا حد ممکن مخفی نگه داشت، اما سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا پروژه اتمی اسرائیل را کشف کرده بود. کندی وضعیت را بسیار مضطرب کننده اعلام کرد.

کندی پس از ورود به کاخ سفید مصمم بود مانع توسعه تسلیحات اتمی اسرائیل شود و قرار بود این مسئله از جمله دستورکارهای اصلی دولت وی باشد. ورود خودسرانه اسرائیل به حوزه اتمی برای جان اف کندی به ویژه با توجه به شرایط خاورمیانه، چشم انداز ترسناکی را به تصویر کشیده بود. کندی از همان ابتدای تصدی ریاست جمهوری تضاد شدیدی با دولت اسرائیل داشت. تضادی که بسیاری پایان آن را مرگ وی در دالاس می دانند.


تصویری "تایید نشده" از سر جان اف کندی که بر اثر اصابت گلوله متلاشی شده است

در سال 1961 دیوید بن گورین در مجلس اسرائیل اعلام کرد راکتور صحرای دیمونا نظامی نبوده و کاربردی زیست محیطی و تحقیقاتی دارد، اما این خبر چندان به مذاق کندی خوش نیامد. وی مصمم بود که کار را برای همیشه حل و فصل کند. استیفن گرین گام بعدی کندی را اینگونه توصیف می‌کند: « کندی و بن گورین در ماه می همان سال در هتلی در نیویورک با هم ملاقات کردند. قبلا کندی در نامه‌ای برای بن گورین دل نگرانی جدی خود را درباره پروژه دیمونا اعلام کرده بود و خواستار بازرسی منظم آژانس بین‌المللی انرژی اتمی شده بود. بن گورین در نیویورک اعلام کرد: «با بازرسی‌های سالانه دانشمندان آمریکا بر حسب زمان و شرایطی که وزارت دفاع اسرائیل تعیین خواهد کرد، موافقت می‌کند.»

بعدها فلدمن مشاور کندی در امور خاورمیانه فاش کرد بن گورین در قبال بازرسی‌های دوره‌ای انتظار دریافت موشک‌های پیشرفته زمین به هوای هاوک را داشت. بی تردید کندی با جدیت می‌خواست که تحقیقات اتمی اسرائیل را پیگیری کند و از تولید تسلیحات اتمی جلوگیری کند. به همین روی جان اف کندی در پشت صحنه در حال جنگ و ستیز با اسرائیل بود.

تماس‌های دوستانه کندی با دولت‌های عربی تنها ظاهر وقایعی بود که در نهایت به جنگ سری تمام عیاری بین کندی و اسرائیل مبدل شد. سیمور هرش در این باره می‌گوید: « بمب اسرائیل و روش مقابله با آن به دل مشغولی اصلی کاخ سفید و بخشی از طرح سری رئیس جمهور مبدل شد که تا 30 سال پس از آن پنهان ماند.»


گزارش کمیسیون یهودی وارن

پس از انتخاب لیندون جانسون به جانشینی جان اف کندی، وی کمیته‌ای را به سرپرستی «ارل وارن» رئیس دیوان عالی آمریکا برای تحقیق در مورد ترور کندی تشکیل داد. کمیته که به کمیته - کمیسیون - وارن معروف شد در سال 1964 گزارشی در حدود 900 صفحه به رئیس جمهور لیندون جانسون ارائه دادند که به عنوان روایت رسمی ترور کندی چند روز بعد منتشر شد. در این گزارش اینگونه اعلام شد که لی هاروی اوسوالد بدون هیچ‌گونه طرح و برنامه و هدف خاصی و به تنهایی اقدام به ترور رئیس جمهور کرده است و هیچ توطئه‌ای در کار نبوده است. بنا بر گزارش کمیسیون وارن، جک روبی قاتل اوسوالد که چند روز پس از دستگیری اوسوالد وی را به قتل رساند نیز بدون هیچ وابستگی و طرح و توطئه‌ای، شخصا تصمیم به کشتن اوسوالد گرفته است. اعلام نتایج این گزارش جنجال‌های بسیاری را برانگیخت و بسیاری صحت آن را زیر سوال برده و آن را سناریوی دولت برای بستن پرونده ترور دانستند.

اعضای کمیسیون وارن در حال تقدیم نتیجه تحقیق از پرونده کندی به رئیس جمهور جانسون

از میان 22 تن از وکلای حاضر در کمیسیون وارن، 9 نفر آن‌ها یهودی بودند. یکی دیگر از آن‌ها همسری یهودی داشت و چندین نفر دیگر با گروه فشار اسرائیل مرتبط بودند.

واشنگتن پست در تاریخ 22 نوامبر 1964 مقاله‌ای منتشر کرد که در آن «اوجین روستو» که در آن زمان رئیس دانشکده حقوق دانشگاه "یل" بود، از گزارش کمیسیون وارن با تب و تاب حمایت کرده بود. اما در این بازی نیرنگ آمیز با خوانندگان، واشنگتن پست و روستو این نکته را ذکر نکردند که خود روستو اولین کسی بود که به جانسون رئیس جمهور توصیه کرد که کمیسیون وارن تشکیل شود.

روستو و واشنگتن پست بدین علت از این نیرنگ جان سالم به در بردند که واقعیت مربوط به نقش مهمی که روستو در تاسیس این کمیسیون انجام داد تا سی سال آشکار نشد. طی این سی سال،‌ فکر تشکیل این کمیسیون به دیگران نسبت داده شد. متن مکالمات تلفنی ضبط شده در کاخ سفید جانسون، برای نخستین بار در سال 1993 منتشر شد.

بنا به گفته «رونالد گیبسون» محقق ترور جان اف کندی، متن این مکالمات این نکته را آشکار می‌سازد که فکر تاسیس کمیسیونی از سوی رئیس جمهور که درباره قتل کندی گزارش دهد برای نخستین بار از طرف اوجین روستو طی تماس تلفنی با «بیل مویرز» مشاور جانسون چند دقیقه پس از کشته شدن اوسوالد به دست جک روبی مطرح شد.


      واقعیت این است که علاقه عمده روستو در عرصه خارجی همانا بقایای اسرائیل بود و این علاقه به شدتی بود که روستو به عضویت هیئت مدیره «موسسه امور امنیت میلی یهود» درآمد که از قرار معلوم به دست افرادی اداره می‌شد که با شرکت‌های اسرائیلی در ارتباط بودند و شاید اساسا بتوان آن را سازمان فشار طرفدار دولت اسرائیل تلقی کرد. بنابراین کمیسیون وارن از همان بدو تاسیس تحت نفوذ شخصیت‌های نافذی از بین نخبگان قدرت در گروه فشار اسرائیل قرار داشت.

نکته‌ای که عده کمی از محققان به بررسی آن پرداختند، سوابق 22 وکیل این کمیسیون بود که مسئول تحقیقات و تهیه گزارش نهایی بودند و - از پشت صحنه - داده‌ها را از نام افراد شاخصی که در آن‌ها آمده بود تصفیه و پالایش می‌کردند.

با نگاهی موجز به آمار اصلی متوجه می‌شویم که از بین چهارده وکیل، پنج نفر از آن‌ها یهودی بودند و از بین هفت عضو دیگر - وکلا و منشی‌ها - نیز 4 نفر یهودی بودند و یک نفر نیز همسری یهودی داشت. بدین ترتیب نیمی از کمیسیون وارن یهودی بودند. و البته بررسی روابط و سابقه این وکلا نشان می‌دهد که حضور یهودیان در این کمیسیون به مراتب ریشه‌دار تر از این‌ها بوده است.

معرفی قاتل کندی به عنوان «دیوانه‌ای تنها» شیوه‌ای بود که وارن می‌خواست از این طریق امنیت ملی آمریکا را محافظت کند.

در زنجیره رویداد‌های منتهی به ترور کندی و پس از آن سرنخ‌ها و صفات کذبی ارائه شد که خود گویای ترفند و تاکتیک استاندارد موساد است؛ موساد از تاکتیک «نعل وارونه» استفاده کرد تا انگشت اتهام به سویی دیگر گرفته شود. در ترور سناتور رابرت کندی از اعراب به مثابه نعل وارونه استفاده شد؛ یعنی اعراب قاتل معرفی شدند.

اقدام فوق بخشی از روند کتمان حقایق قتل جان اف کندی بود. همانطور که گفته شد، در ترور رابرت اف کندی، ساواک ایران - که به دست سازمان سیا و موساد شکل گرفته بود - مسئول هماهنگ سازی ترور این سناتور بود. مرگ رابرت کندی مانع از آن شد که کندی جوان بتواند قاتل برادرش را به دست عدالت بسپارد.

مرگ جان اف کندی پس از برخورد آخرین تیر

پیامدهای ترور کندی:

ترور جان اف کندی تاثیرات سیاسی عمده‌ای در بر داشت، تاثیری که به مراتب از موضوع ساده رئیس جمهور شدن لیندون جانسون فراتر بود. مرگ کندی در آمریکا و خارج از آن چند پیامد مستقیم داشت:

1. حفظ استقلال سازمان سیا

2. محافظت از امپراتوری اف بی آی

3. تغییر در سیاست ویتنام که به جنگی سودمند برای متحدان جانسون و اسرائیل در حوزه صنعتی و نظامی منتهی شد

4. کتمان مستمر عملیات مشترک و قاچاق مواد مخدر با همکاری مافیا و سازمان سیا

5. پایان فشارها بر گروه مافیای آمریکا

6. تغییر چشمگیر در سیاست آمریکا در قبال اسرائیل.


براساس تحقیقات صورت گرفته از سوی محققان مستقل، تعداد افراد درگیر و آگاه در توطئه ترور کندی حداکثر 20 نفر بوده و سایر افراد درگیر در این حادثه، از آن آگاهی نداشتند. براین اساس، کالینز پایپر نویسنده کتاب «قضاوت نهایی»، نام افرادی را که از توطئه ترور کندی در 22 نوامبر 1963 اطلاع داشتند، اینگونه ذکر می‌کند:

1. دیوید بن گورین نخست وزیر اسرائیل

2. اسحاق شامیر رئیس بخش ترورهای موساد

3. لوئیس ام بلوفیلد مامور ارشد اجرایی موسسه تجاری پرمیندکس

4. خاخام تیبور روزنبام بانکدار موسسه پرمیندکس و مامور موساد

5. جیمز جی آنگلتون رئیس ضد اطلاعات سازمان سیا

6. ژرژ دی لانورین مامور اطلاعاتی فرانسه

7. میرلانسکی رئیس اتحادیه جنایی و مافیای آمریکا

8. تیراندازان واقعی در دیلی پلازای شهر دالاس

9. مایکل مرتز مزدور فرانسوی که از افسران غیروفادار اطلاعات فرانسه بود و به استخدام سیا در آمد. شواهد و مدارک نشان می‌دهد وی یکی از تیراندازان بوده است.

10. فرانک استور گیس مامور سازمان سیا و مامور پیشین موساد

11. شائول آیزنبرگ از شخصیت‌های بلندپایه موساد و رابط اسرائیل با چین کمونیست


                       سه روایت مختلف و متناقض! از زاویه شلیک و برخورد گلوله


و افرادی که در توطئه آگاهانه یا ناآگاهانه دخالت داشتند:

1. لی هاروی اوسوالد

2. ایی هاوارد هانت مامور سیا

3. دیوید آتلی فیلیپس رئیس اداره سیا در مکزیکوسیتی

4. کلی شاو عضو هیئت مدیره موسسه پرمیندکس و مامور سیا

5. گای بانیستر مامور قراردادی سیا

6. دیوید فری مامور قراردادی سیا

7. رابرت مورو مامور قراردادی سیا

8. جک روبی وابسته گروه‌های اشرار دالاس

9. جان تاور سناتور آمریکایی وابسته به سیا

و شارل دوگل رئیس جمهور فرانسه که بدلیل لطمه دیدن سازمان اطلاعاتی این کشور از اسرائیل و موساد، از بخشی از نحوه اجرای توطئه ترور کندی اطلاع پیدا کرده بود.


سرانجام کندی و خاندانش، سرانجام رئیس جمهوری بود که سیاست‌هایش به تعارض با اسرائیل منجر شده بود. پرونده خانواده کندی که رسانه‌های آمریکا آن را "خانواده‌ای نفرین شده" می‌خوانند، با مرگ برادران جان و رابرت اف کندی، مرگ مشکوک همسر رابرت و دو فرزندش، و مرگ همسر جان اف کندی و فرزندش بسته شد و هیچگاه سازمان‌های اطلاعاتی و گروه‌های فشار اسرائیل اجازه انتشار جزئیاتی از این پرونده را ندادند.



منابع و مآخذ:

(1) - (Final Judgment - The Missing Links in the JFK  Assassination Conspiracy. Michael Collins Piper (P.306

http://www.wnd.com/2004/07/25835

http://www.spartacus.schoolnet.co.uk/JFKtheories.htm

http://seattletimes.com/html/nationworld/2001798376_conspiracy22.html

 

http://www.history-matters.com/archive/contents/hsca/contents_hsca_report.htm

 

http://www.nationalreview.com/articles/219342/kremlins-killing-ways-ion-mihai-pacepa

http://bioguide.congress.gov/scripts/biodisplay.pl?index=k000114

http://www.cbsnews.com/stories/2003/03/07/national/main543105.shtml

http://www.latimes.com/news/local/la-me-lopez-kennedy-busboy-pictures,0,6255178.photogallery

http://www.thedailybeast.com/articles/2012/05/17/the-tragic-decline-of-mary-kennedy-found-dead-in-apparent-suicide.html

BOOK: Final Judgment - The Missing Links in the JFK  Assassination Conspiracy. Michael Collins Piper

http://assassinationscience.com/johncostella/jfk/intro/blood.html




 
 
5دقیقه خدا
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱
 

«آقایان و خانم‌ها! این چیزی که در دستان من می‌بینید، یک ساعت است. من براساس حرکت ثانیه‌شمارهای این ساعت پنج دقیقه زمان می‌گیرم و در این پنج دقیقه از خدا می‌خواهم که جان مرا بگیرد...»

نفس‌های حاضران در سینه زندانی شد! چشم‌های نگران برخی مؤمنان به وجود خدا منتظر پاسخ قاطع خداوند بود.

- «آقایان و خانم‌ها! پنج دقیقه تمام شد و من هنوز زنده‌ام. پس خدایی وجود ندارد.»

این دیالوگ در سکانس آغازین فیلم «برد» و از زبان نقش اول این فیلم که شخصیت «موسولینی» را بازی می‌کند بیان می‌شود.

در این سکانس، موسولینی هنوز به قدرت نرسیده و یک فعال سیاسی است که رهبری یک حزب کمونیستی را بر عهده دارد.

«بنیتو موسولینی» رهبر فاشیست و دیکتاتور بزرگ ایتالیا را کمتر کسی است که نشناسد. این فیلم سینمایی، زندگی واقعی و مستند او را به تصویر می‌کشد. در ادامه فیلم، دختر جوانی به نام «آیدا دالسر» شیفته روحیات و شخصیت موسولینی می‌شود، موسولینی هم طی برخوردی اتفاقی که با این دختر جوان دارد، خودش را شیفته و دلداده او نشان می‌دهد.

به مرور ارتباطات بسیار نزدیکی بین آنها شکل می‌گیرد. در این گیر‌و‌دار، موسولینی تصمیم به انتشار یک روزنامه می‌گیرد، اما به دلیل مشکلات مالی نمی‌تواند کاری انجام دهد. آیدا در حرکتی فداکارانه وسایل منزلش را می‌فروشد و پول آن را به موسولینی می‌دهد تا روزنامه‌اش جان بگیرد. موسولینی از او خواستگاری می‌کند و با قاطعیت می‌گوید که تا لحظه آخر کنار آیدا می‌ماند. در این گیر‌و‌دار، یک روز که آیدا برای ملاقات موسولینی به دفتر کارش می‌رود متوجه می‌شود که او زن و بچه دارد! موضوعی که موسولینی آن را از آیدا پنهان نگه داشته بود. اما باز با این حال،‌ آیدا وجود همسر او را می‌پذیرد و اعتراضی نمی‌کند. آیدا از موسولینی صاحب یک فرزند می‌شود، اما وقتی ماجرا را به او خبر می‌دهد درکمال ناباوری با عدم پذیرش موسولینی روبه‌رو می‌شود.

موسولینی پله‌های کسب قدرت را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد. آیدا به هر دری می‌زند که همسرش (موسولینی) او را طرد نکند. او که از همه جا ناامید شده دست به افشاگری می‌زند. موسولینی به قدرت می‌رسد و اولین اقدامش دستگیری آیدا و پسر اوست. آیدا در بیمارستان روانی‌ حبس می‌شود و پسرش در زیرزمین کاخ موسولینی زندانی. آیدا دالسر در همان تیمارستان جان می‌بازد و پسرش نیز که در 20 سالگی به دستور موسولینی به بیمارستان روان‌پریش‌ها منتقل شده بود در همان‌جا می‌میرد، این در حالی بود که موسولینی در تمام سخنرانی‌هایش با هیجان و حرارت خاصی از «رعایت حقوق مردم و دیگران» دم می‌زد!

و اما سکانس پایانی فیلم‌ از این قرار است: موسولینی که با هیتلر متحد شده بود در جنگ شکست خورد و از حکومت ساقط شد. مجسمه او را به زیر کشیدند و با یک دستگاه پرس خرد کردند. همزمان با خرد شدن مجسمه موسولینی، دیالوگ او در سکانس نخست فیلم پخش شد:«آقایان و خانم‌ها! پنج دقیقه تمام شد، خدایی در کار نیست». او فراموش کرده بود که پنج دقیقه خدا با پنج دقیقه ما انسان‌ها فرق دارد!

 


 
 
هیئت ثارالله ارامنه
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱
 

به گزارش مشرق، هموطنان ارمنی و زرتشتی مان در جای جای ایران به عشق اباعبدالله الحسین(ع) با شیعیان همنوایی می کنند و ارادت خاصی به سالار کربلا دارند.

راستی چه سرّی است در وجود مطهر امام حسین(ع) که دل هر عاشقی را شیفته خود می‌کند و حتی غیر مسلمانان هم ایشان را دوست دارند. در این مجال اندک با هم همراه می‌شویم و سری به آیینهای عزاداری ارامنه و زرتشتیان در عزای امام حسین(ع) می‌زنیم و سه پرده دلنشین از علاقه و محبت غیر مسلمانان به سیدالشهدا(ع) را به تجربه می‌نشینیم.

* پرده اول؛ ادای احترام کشیش به امام(ع)

در محله ارمنی نشین تهران کلیسای بزرگی قرار دارد که در مسیر یکی از مساجد خیابان کریمخان واقع شده و من در رفت و آمدهای روزمره ام به ارامنه بسیاری برخورد کرده ام که هر کدام ویژگیهای خاصی دارند و از آنجای که شنیده بودم ارامنه هم برای محرم برنامه‌هایی اجرا می‌کنند و در ماتم شهادت امام حسین(ع) با مسلمانان همنوا هستند، به کلیسا رفتم تا در مورد ارامنه‌ای که احیانا نذری یا مراسم خاصی برای محرم دارند پرس و جو کنم.

وقتی به وارطانیان کشیش کلیسای ویلا علت ورودم را به کلیسا می‌گویم، با اشاره به اینکه محرم و عاشورا مختص مسلمانان شیعه نیست، می‌گوید: حسین(ع) متعلق به همه انسانهای آزاده و عدالت جوست.

وی ادامه می‌دهد : عاشورا فرهنگ ظلم ستیزی در برابر دشمن است و حسین(ع) کشته راه انسانیت و حق است و اگر چه در آن زمان به ایشان ظلم شد، اما نهضت عاشورا نافرجام نماند و امروز از این قیام همه انسانهای دربند ستم الگو می‌گیرند.

وارطانیان تصریح می‌کند: عاشورا قیامی سترگ است که هرگز از دل و جان تاریخ پاک نمی‌شود و تا همیشه ماندگار خواهد ماند.

وی ادامه می‌دهد: من به ساحت سومین امام شیعیان ادای احترام می‌کنم و هر سال اگر روز عاشورا مصادف با یکی از روزهای خاص کلیسا باشد، ناقوسها به احترام ایشان به صدا در نمی‌آیند و ما هم در غم کربلا و شهادت حسین(ع) با شیعیان همنوایی می‌کنیم.

وارطانیان با اشاره به نذری‌هایی که ارامنه در ایام محرم می‌دهند، خاطرنشان می‌کند: بسیاری از ارامنه تهران روزهای تاسوعا و عاشورا نذری می‌دهند و این نذری را به روح شهدای کربلا هدیه می‌کنند.

این کشیش در ادامه من را با «یانیس» یکی از ارامنه که نذری‌های بسیاری در ایام محرم میان مردم توزیع می‌کند - آشنا کرد که «یانیس» و خانواده اش ارادت خاصی به سیدالشهدا(ع) دارند. از او خداحافظی می‌کنم و راهی خانه «یانیس» می‌شوم.

* پرده دوم؛ یانیس شفای خود را امام حسین(ع) می‌گیرد

کوچه‌ها را یک به یک طی می‌کنم و مقابل خانه «یانیس» می‌رسم زنگ می‌زنم، زنی میانسال در را به رویم باز می‌کند و خودش را مادر «یانیس» معرفی می‌کند.

این زن به همراه تنها فرزندش در این شهر زندگی می‌کند و اعضائ خانواده آنها سالها پیش ایران را به مقصد کانادا ترک کرده اند.

وقتی از او در مورد حال و هوای محرم و عزاداری امام حسین(ع) می‌پرسم ، بی اختیار اشکهایش سرازیر می‌شود و می‌گوید: هر چه دارم پس از خدا از عنایت امام حسین(ع) است و اگر چه من مسیحی هستم، اما در قلبم ارادت ویژه‌ای به امام شما دارم.

وی بدون مقدمه کتابچه زیارت عاشورای کوچکش را برمی دارد و ادامه می‌دهد: این کتابچه تمام زندگی من است و هر وقت دلتنگ می‌شوم آن را مرور می‌کنم و دلم آرام می‌شود.

هنوز گفت و گوی من و آن زن ادامه دارد که «یانیس» هم از راه می‌رسد، پسری جوان که خودش را 22 ساله و دانشجوی دندانپزشکی معرفی می‌کند.

از روی درباره ارادتش به سیدالشهدا(ع) می‌پرسم که می‌گوید: عشق به امام حسین(ع) در قلب من انتها ندارد وهمیشه در روحم علاقه‌ای آتشین نسبت به ایشان احساس می‌کنم.

وی ادامه می‌دهد: من هرگز کرامت امام حسین(ع) را نسبت به خودم فراموش نمی‌کنم، بگذارید شرح ماجرا را بگویم. سه سال پیش به بیماری ناشناخته‌ای دچار شدم که همه پزشکان تظاهرات بیماری ام را سرطان تشخیص دادند، مدتها در بستر بیماری بودم وهمه امیدها نسبت به بهبودم به صفر رسیده بود. یادم هست مصادف با ایام محرم باز هم در بیمارستان بستری شدم، مقابل بیمارستان تکیه‌ای بود که عزاداری امام حسین(ع) در آنجا برگزار می‌شد. یک روز همراه یکی از بیماران که نمی‌دانست من مسیحی هستم، بدون مقدمه به من گفت چرا به امام حسین(ع) متوسل نمی‌شوی و شفایت را از ایشان نمی‌خواهی؟ بیمار ما شفا گرفت.

«یانیس» ادامه می‌دهد: نمی‌دانم چرا، ولی ترجیح دادم نگویم که مسیحی ام و بی اختیار دلم شکست و با خودم گفتم امام حسین، امام مسلمانان شیعه است و مسیحی را چکار با مسلمانان؟ اما همین قدر بگویم که در این فکر و خیالها خوابم برد. در عالم رؤیا مردی مهربان و نورانی به سراغم آمد و من را به اسمم صدا کرد. پرسیدم شما که هستید که در جوابم گفت؛ من متعلق به همه انسانها هستم من تنها امام شیعیان نیستم. آن وقت به من اشاره کرد که برخیز. گفتم نمی‌توانم و باز تکرار کرد برخیز «یانیس» که آنچه در دل داشتی برایت مقرر شد.

این جوان مسیحی در حالی که اشک پهنه صورتش را پرکرده، تصریح می‌کند: از خواب پریدم و احساس شعفی ویژه داشتم، خودم را حرکت دادم و سبکی زیادی را حس می‌کردم. حال خوبی داشتم و واقعا به عنایت امام حسین(ع) شفا گرفته بودم.

«یانیس» ادامه می‌دهد: یک روز پس از آن ماجرا از بیمارستان مرخص شدم در حالی که هیچ اثری از بیماری در من نبود وهمه پزشکان از این اتفاق شگفت زده بودند. از آن روز تاکنون محرم‌ها عزای سیدالشهدا(ع) در این خانه برپا می‌شود و نذری می‌دهیم.

مادر «یانیس» نیز که عشق واعتقاد خاصی به امام حسین(ع) دارد، می‌گوید: هر سال شب عاشورا نذری شله زرد می‌پزم و همسایگان محله نیز به من کمک می‌کنند، نذری‌ها را میان دسته‌های عزاداری که در میدان هفت تیر تجمع می‌کنند توزیع می‌کنیم.

از «یانیس» و مادر مهربانش خداحافظی می‌کنم تا در فرصتی کوتاه به یکی از هیأتهای مخصوص مسیحیان در ایام محرم سری بزنم.

*پرده سوم؛ هیات ثارا... مسیحی‌ها

یکی از نکته‌های جالب توجه در همنوایی ارامنه با شیعیان در عزای امام حسین(ع) تشکیل هیات ثارا... است که در آن 700 عزادار از اقلیت هاى مذهبى مسیحى و زرتشتى، زیر چادر هیأت گرد هم می‌آیند و در عزادارى سالار شهیدان به سینه‌زنى می‌پردازند.

ادموند طوفانیان یکى از مؤسسان و بانیان این تکیه می‌گوید: در سالهاى گذشته، جوانان و نوجوانان ارمنى به اتفاق دوستان مسلمانشان به هیأتهاى مذهبى مسلمانان می‌رفتند. آنان در دسته‌ها و تکایاى شیعیان سینه‌زنى می‌کردند و بسیارى از اعضاى هیأت نمی‌دانستند که جوان مسیحى کاتولیکى در کنارشان براى امام آنها سوگوارى می‌کند. اما در سال 1378 باخبر شدیم حدود چهارصد نفر از جوانان ارامنه در این مراسم شرکت می‌کنند. از همان سال بر آن شدیم هیأتى راه بیندازیم و خیل جوانان مسیحى علاقه‌مند امام حسین (ع) را گردهم آوریم.

وى در خصوص مشکلات این طرح می‌گوید: ابتدا طرح ما ابهام زیادى بین جامعه ارامنه و حتى مسلمانان به وجود آورد. پس از توجیه آنان در خصوص اهداف راه‌اندازى هیأت، تکیه ثارا... را در مرکز شهر برپا کردیم.

وى در خصوص استقبال مردم می‌افزاید: خیلى از مسلمانان پس از شنیدن این خبر خوشحال شده و براى تأسیس هیأت، تمایل نشان دادند. اما نکته جالب توجه در برگزارى مراسم عزادارى این هیأت، حضور واعظ مسلمان است. معمولاً وعاظى به این هیأت دعوت می‌شوند که به شرح فرهنگ عاشورا و اهداف انسانى امام حسین(ع) می‌پردازند.

برگزارى مراسم، مانند مسلمانان است. مداح، نوحه می‌خواند و جمعیت زیادى که زیر چادر گرد هم آمده‌اند، پس از سینه‌زنى، زمانى که میدان هفتم تیر در مرکز شهر ازدحام خود را از دست داده، به شکل دسته عزادار از چادر بیرون می‌آیند. جمعى از عزاداران در بیرون چادر به انتظار ایستاده‌اند. جوان بلندقامتى که علامت را به دوش می‌کشد، بى‌قرار دست بر طاق شالها می‌کشد.

نوجوانان کتل‌ها و پرچمها را برمی‌گیرند و چند گام پیشتر می‌ایستند. هر سال بر شمار مشتاقان امام حسین(ع) افزوده می‌شود. در این بین که جمعیت داخل چادر، سینه‌زنى و نوحه‌خوانى جمعى را آغاز کرده‌اند، با هم‌آویى تک‌خوان از چادر بیرون می‌آیند و در صفوفى منظم راهشان را در خیابان بهار شیراز، مرکز اقلیت هاى دینى، پیش می‌گیرند. زنان نیز در پى دسته روانند و سینه زنان با هیأت حرکت می‌کنند. پس از مراجعت دسته به هیأت ثارا... عزاداران نذری‌های هموطنان مسیحى‌شان را میل می‌کنند.

طوفانیان در این‌باره می‌گوید: چاى، قند، برنج، گوشت و تمامی هزینه‌هاى هیأت را مسیحیان علاقه‌مند به امام حسین(ع) تأمین می‌کنند. از سال 1379 نام هیأت در فهرست تکایاى عزادارى تهران ثبت شده است و هر سال بر شمار عزاداران افزوده می‌شود.