همراه با خورشید

این وبلاگ امکانی برای همراهی و همدلی با دانشجویان است

هیاهو در دفاع ازیک مجرم
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
 

دفاع ازیک مجرم اقتصادی امنیتی که جرایم آن دردادگاه جمهوری اسلامی بااِعمال تمامی تخفیفات وملاحظات خانوادگی اثبات شده است بوسیله کسانی که تمام حیثیت و شان وشئوناتشان متکی به مشروعیت نظام جمهوری اسلامی است ظلم به نظام ومردم نیست ؟ ایا اگر احکام دادگاه ها برعلیه افراد عادی  باشد درست است ولی برعلیه کسی که بزرگترین جرایم اقتصادی وامنیتی رامرتکب شده چون اقا زاده است  غلط وسیاسی ویا به تعبیری پدرسوختگی است ! آن وقت حرمت هزاران حکمی که از طرف دادگاههای جمهوری اسلامی روزانه صادر می شود چگونه اثبات می شود؟ ایا اگر درکشورهای اروپایی یا حتی بعضی کشور های اسیایی فرزند یک مقام عالی رتبه  جرایمی دراین سطح مزتکب میشد آن مسئول چه رفتاری ازخود نشان می داد ؟  غیر ازاظهار تاسف وعذزخواهی ازپیشگاه ملت ! یانه باسلام وصلوات و برگزاری متینگ سیاسی فرزنددلبندش را بدرقه میکرد؟ روزنامه ها ورسانه ها چه عکس العملی نشان میدادند ایا حقوق ملت رافدای دفاع از مجرم میکردند وازاوقهرمان میساختند و ملت رافریب میدادند؟ زهی تاسف .البته مردم باهوشیاری نظاره گر این هیاهوهای باطل ومردم فریبی هاهستند و نشان دادند که سره را از ناسره خوب می شناسند.


 
 
گرای اصلاح طلبان به اروپایی ها
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
 

صادق خرازی:

کسانی را یادم است که در دورانی که سفیر بودم با خارجی‌ها مذاکره می‌کردند و به دشمن گرا می‌دادند؛ من آن‌ها را به‌عنوان اصلاح‌طلب قبول ندارم. لیستشان را هم دارم و اگر قرار باشد روزی به مردم ارائه خواهم داد.
در دورانی که سفیر بودم اصلاح‌طلب‌ها با خارجی‌ها مذاکره می‌کردند و به دشمن گرا می‌دادند صادق خرازی زبانی برّا و نگاهی انتقادی به جریان سیاسی اصلاحات دارد؛ او معتقد است که اتهامات و انتقادات نسبت به حزب نوپای وی به‌واسطه تاوان «استقلال» حزب ندای ایرانیان است. 

از سوی دیگر، نام جریان اصلاحات از میانه دهه هفتاد و به خصوص بعد از فتنه 78 و ماجرای کوی دانشگاه، با خیانت عجین بوده، در همین رابطه صادق خرازی در جدیدترین گفت‌وگو خود از کسانی گرا به دشمن می‌دهند؛ نام می‌برد و می‌گوید: 
«من اصلاح‌طلبی که نمادش خارج از کشور باشد و پول بگیرد را قبول ندارم؛ اینکه بروند و اتهام بزنند و بدوبیراه بگویند و شانتاژ کنند را قبول ندارم. 

کسانی را یادم است که در دورانی که سفیر بودم با خارجی‌ها مذاکره می‌کردند و به دشمن گرا می‌دادند؛ من آن‌ها را به‌عنوان اصلاح‌طلب قبول ندارم. لیستشان را هم دارم و اگر قرار باشد روزی ارائه دهم، ارائه خواهم داد. منتها به سیستم امنیتی نخواهم داد و اگر بخواهم بدهم به مردم ایران ارائه می‌دهم که بدانید این آقا در دوره اصلاحات با فلان مقام ارشد اروپایی یا فرانسوی یا فلان مقام ارشد آمریکایی پنهان مذاکره کرده و گرا داده است


ما این را قبول نداریم. اگر قرار باشد این‌طور باشد پس حکومت شاه را بیاوریم. اگر قرار بر این باشد که ما ته زمین هستیم و خیلی از ما لایق‌ترها وجود دارند. کسانی که در هاروارد و جاهای دیگر خوب درس‌خوانده‌اند و با تمام نهادهای آمریکایی و اروپایی هم کانکشن دارند. اگر قرار به وابستگی باشد آن‌ها بهتر از ما می‌توانند
.»[1]


[1] «برخی دولتی‌ها از اصلاحات عبور کرده‌اند»، گفت‌وگو با صادق خرازی، هفته‌نامه تحلیلی-خبری مثلث، شماره 272، صفحه2 3


 
 
دانشگاهی که فقط شاهزاده‌ها حق ورودبه آن را دارند
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
 
،
دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس دانشکده ای که بسیاری از رهبران جهان و اغلب رهبران کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از آن  فارغ التحصیل شده اند.

12 شاهزاده از خاندان حاکم سعودی در عربستان سعودی که دارای مناصب عالی و بالا در دستگاه حکومتی این کشور بوده و هستند، از این دانشکده فارغ التحصیل شده اند.

این درحالی است که امیر کنونی قطر، سلطان قابوس، پادشاه عمان همچنین پادشاه اردن و امیر بحرین همگی از این دانشکده فارغ التحصیل شده اند. افزون بر آن این دانشکده 72 افسر را برای دوره جدید پذیرش کرده است که 40 درصد آنها عرب هستند.

نام این دانشکده چیست و چه رازی بین سران عرب حوزه خلیج فارس با آن وجود دارد؟
به عنوان پیش زمینه و مقدمه باید گفت که سرهنگ «معمر قذافی» در این دانشگاه تحصیل می کرد و به گفته کارشناسان از آموخته هایش در این دانشکده جهت کودتا علیه پادشاه وقت لیبی استفاده کرد.

همچنین «شوکوما کادونا» از جمله فارغ التحصیلان این دانشکده بود که از آموخته های خود استفاده کرد تا اولین کودتای نظامی نیجریه را در تاریخ 1966 رقم بزند.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

رهبران عرب حوزه خلیج فارس، دانش آموختگانی در انگلیس
اولین نکته ای که دانش آموختگان این دانشگاه باید آن را به خوبی فرا گیرند، این است که خلیج فارس واقعا تحت استعمار انگلیس قرار داشت. چهار نفر از حاکمان کنونی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از این دانشگاه فارع التحصیل شده اند: سُّلطان قابوس بن سعید، پادشاه عمان و عبد الله بن الحسین، پادشاه اردن و شیخ حمد بن عیسى، امیر بحرین و شیخ تمیم بن حمد، امیر قطر از قارغ التحصیلان این دانشگاه هستند. افزون بر اینکه امیر سایق قطر نیز فارغ التحصیل این دانسکده بود.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس
غیر از آن تعداد زیادی از شاهزادگان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس فارغ التحصیل این دانشگاه بوده اند که مهمترین آنها عبارتند از:
- از کشور امارات متحده عربی: شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، حاکم دبی و رئیس شورای وزیران و جانشین رئیس دولت امارات و شیخ حمدان ولی عهد دُبی و فرزند شیخ محمد بن راشد آل مکتوم. همچنین شیخ محمد بن زاید آل نهیان، ولی عهد أبو ظبی و فرمانده کل نیروهای مسلح امارات.

- از کشور عربستان سعودی: شاهزاده متعب بن عبد الله بن عبد العزیز، پسر شاه سابق سعودی که در زمان وی وزیر گارد ملی این کشور بود و در آن زمان یکی از مهمترین شخصیت‌ های عربستان و منطقه به شمار می آمد. همچنین شاهزاده خالد بن بندر بن عبد العزیز آل سعود، رئیس سرویس اطلاعات عربستان و شاهزاده محمد بن نواف بن عبد العزیز آل سعود، سفیر عربستان در لندن و جمهوری ایرلند از دیگر افرادی هستند که فارغ التحصیل این دانشگاه به شمار می آیند.

- از کشور قطر:  از کشور قطر باید به امیر کنونی این کشور یعنی شیخ تمیم و همچنین پدرش، امیر سابق این کشور یعنی شیخ حمد بن خلیفة اشاره کرد.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس
سلطان قابوس (1983 میلادی)

غیر از آن باید از ملک عبد الله بن حسین، پادشاه کنونی بحرین و شیخ مبارک عبدالله الجابر الصباح أول، رئیس ستاد مشترک ارتش و نیروهای مسلح کویت و شیخ حمد بن عیسى، امیر بحرین و دو پسرش شیخ ناصر و شیخ حمد نام برد که از جمله شخصیت های برجسته جهان عرب شمرده می شوند که فارغ التحصیل ساند هرست هستند.

تحصیل در دانشگاه ساند هرست فشرده و طول دوره تحصیل 44 هفته با هزینه مالی بالغ بر 220 هزار دلار است. مهمترین وظیفه این دانشگاه آموزش افسران انگلیسی است، اما تعدادی دانشجو از نقاط و کشورهای مختلف جهان نیز می پذیرد.

براساس اطلاعات موجود درحال حاضر 6 رهبر و پادشاه جهان فارغ التحصیل این دانشگاه است. این گونه است که انگلیس در شخصیت رهبران و پادشاهان کشورهای دیگر نفوذ می کند، قدرتی که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس
ماجد بن محمد آل مکتوم (2006 میلادی)

براساس یکی از گزارش های شبکه خبری بی بی سی در مراسم تشییع جنازه «ملک حسین»، پادشاه سابق اردن در سال 1999 میلادی ژنرال «آرتور دینارو»، رئیس سابق ساند هرست و وزیر دفاع انگلیس و«تونی بلر»، نخست وزیر این کشور حضور داشتند.

آنچه بلر را متعجب کرد، دینارو بود که با تمام شخصیت ها و شیوخ و بزرگان جهان عرب به طور خاص و سراسر جهان به طور عام از جمله پادشاه برونئی درحال احوال پرسی و خوش و بش بود.
وقتی دلیل این آشنایی و نحوه آن را سوال کرد، پاسخ داده شد که تمام این افراد فارغ التحصیل ساند هرست بوده اند و آشنایی دینارو با آنها به آن زمان باز می گردد.

کودتاهای فارغ التحصیلان و دانشجویان ساند هرست در کشورهایشان
«در نوامبر سال 2012 در جشن بزرگذاشت 200 سالگی تاسیس دانشگاه ساند هرست شمار زیادی از شیوخ و پادشاهان و امرای خاورمیانه در میهمانی شامی که به این منظور تدارک دیده شده بود، حضور داشتند و از جمله این افراد باید به شیخ حمدان بن راشد آل مکتوم، ولی عهد دبی و تعداد زیادی از رهبران و مقامات و مسئولان ارشد کشورهای مختلف جهان اشاره کرد و این صحنه‌ ای بسیار دل انگیز و به یاد ماندنی بود ..» 

مطلب فوق بخشی از اظهارات سرتیپ تی بی ایوانز، رئیس دانشگاه ساند هرست در مصاحبه با نشریه اماراتی «درع الوطن» (سپر وطن) است.

به گفته بسیاری از تحلیلگران، فارغ التحصیلان دانشگاه ساند هرست از روابط خود با تاجران و دلالان بزرگ سلاح در جهان یا منطقه که اغلب دوستان آنها در دوره تحصیل در این دانشکده به شمار می آیند، برای کودتا و یا انقلاب در کشورشان جهت به دست گرفتن قدرت استفاده می کنند.


دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

در سال 1966 «شوکوما کادونا»، افسر نیجریه ای پس از پایان تحصیلات خود در دانشگاه ساند هرست به کشور خود باز می گردد و در آنجا اقدام به کودتای نظامی خونینی می کند که در جریان آن نخست وزیر، رئیس شورای وزیران و دو نفر از وزرای ایالتی نیجریه کشته می شوند.

رهاورد این کودتای خونین نظامی جدایی بخش شرقی نیجریه و تاسیس جمهوری بیافرا در نیجریه بود که نزاع و جنگ های خونین بر سر آن از سال 1967 تا 1970 ادامه داشت تا این طغیان و شورش سرکوب شد.

این تنها کودتای رخ داده فارغ التحصیلان ساند هرست نبود، بلکه در این خصوص می توان به سرهنگ «معمر قذافی»، دیکتاتور سابق لیبی اشاره کرد که در سال 1969 علیه دولت سنوسی ها در لیبی کودتا کرد.اگرچه ساند هرست تحصیل قذافی در این دانشگاه را انکار می کند، اما اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد، وی در این دانشگاه تحصیل می کرده است.

همچنین باید از کشور قطر نام ببریم که امیر سابق آن یعنی شیخ حمد علیه پدرش کودتا کرد و با کنار زدن وی، خود قدرت را در این کشور در دست گرفت.

رهبران و شیوخ و امرای خلیج فارس به تحصیل خود در این دانشگاه افتخار می کنند، به عنوان مثال شیخ محمد بن زاید، فارغ التحصیل ساند هرست و ولی عهد ابو ظبی دفتری برای این دانشگاه در ابو ظبی دایر کرد تا به آموزش افسران کشورهای عربی همجوار بپردازد.

بسیاری از امرا و شیوخ عرب حوزه خلیج فارس اموال کلانی را صرف کردند تا نام آنها در فهرست موسسان این دانشگاه باشد، به عنوان مثال امیر امارات در سال 2013 میلادی 15 میلیون پوند را به این دانشگاه جهت تاسیس مجتمع اقامتی برای دانشجویان ساند هرست به نام «مجتمع زاید» تاسیس کند.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

همچنین بخش ورزش این دانشگاه و ساختمان مختص به این امر که «مونس هال» نامیده می شود و منتسب به یکی از نبردهای معروف جنگ جهانی اول است که طی آن 1600 سرباز انگیسی در آگوست 1914 کشته شدند، شاهد کمک 3 میلیون پوندی امیر سابق قطر بود تا سالنی به نام وی در این بخش دانشگاه احداث شود که پس از احداث «کنج حمد هال» نامیده شد.گفتنی است که حدود 20 نفر از افراد خاندان آل ثانی در قطر در این دانشگاه مشغول به تحصیل هستند.

درآمدهای سرشاری که نصیب انگلیس می شود
دانشگاه ساند هرست به انگلیس قدرت نفوذ بسیاری در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بخشیده است، چراکه اغلب امرا و شیوخ این کشورها از جمله امارات متحده عربی و قطر فارغ التحصیل این دانشگاه هستند و انگلیس از این موضوع به خوبی برای نفوذ در این کشورها استفاده می کند.

پرداخت هزینه های تحصیل در این دانشگاه و کمک های مالی دیگر به آن موجب شد تا «دیلی میل» مقاله ای تحت عنوان «قطر .. کشور کوچکی در خلیج فارس که انگلیس را خرید» منتشر کند.

گزارش های متعدد و اظهارات بی شماری از افسران دانشگاه ساند هرست - مانند سرهنگ سینوک، کاردار سابق انگلیس در عربستان سعودی در گفت‌وگو با شبکه خبری بی بی سی - وجود دارد که تاکید می کند، دولت انگلیس بر فارغ التحصیلان این دانشگاه جهت فروش تسلیحات نظامی و امضای قراردادهای فروش و صادرات تسلیحاتی تکیه می کند.

دانشکده نظامی ساند هرست: مرکز کودتاها و پایگاه نفوذ انگلیس در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

کشور امارات متحده هزینه مالی عملیات تجدید و توسعه ساختارهای زیربنایی انگلیس و میدان های نفتی این کشور را تامین می کند و قطر گامی بسیار فراتر از آنچه امارات در این خصوص برداشته، بر می دارد، به عنوان مثال قطری‌ها مالک برج «چارد»، بلندترین بنا از سنگ و شیشه در اروپا و همچنین دهکده المپیک و هارد وودز، معروف ترین مرکز تجاری انگلیس، در این کشور هستند که در سال 2010 میلادی بنابر اعلام رسانه ها، آن را به ارزش 1.5 میلیارد پوند معادل 2.2 میلیارد دلار از دولت انگلیس خرید.

سرمایه گذاری های قطر در انگلیس به اینجا محدود نمی شود، بلکه خاندان ثانی بخش گسترده ای از منطقه کناری وارف را تملک می کند، همچنین با خرید سهام بانک «پارکلز» آن را از ورشکستگی نجات داد.افزون بر آن قطر مالک 20 درصد بورس لندن است. با این حال این تمام مایملک قطر در انگلیس نیست. به این ترتیب مشاهده می شود، استعمار و استثمار کما فی السابق در جهان و در انگلیس وجود دارد و تنها شکل سابق و قدیمی خود را تغییر داده است

 
 
حکایت شهیدی که پیکرش بعد از 16 سال سالم مانده بود
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤
 
«پایگاه جامع دفاع مقدس تا شهدا» تصاویری دیده نشده از شهید محمدرضا شفیعی منتشر کرده که به این بهانه، جا دارد حکایت شهادت وی را بازخوانی کنیم؛ حکایت شهیدی که پیکرش بعد از 16 سال سالم مانده بود.

 
 
حسین محمدی مفرد از جمله غواصان واحد تخریب لشکر 5 نصر که هم رزم شهید شفیعی بوده، درباره شهادت وی می‌گوید:

عملیات کربلای 4 در منطقه عملیاتی شلمچه در 1365/10/03 آغاز گردید و در صبح روز 1365/10/04 به اسارت دشمن درآمدم و با توجه به جراحاتی که داشتم بعد از دو اذیت و شکنجه در 1365/10/06 به همراه تعدادی از اسرای ایرانی به بیمارستان نظامی در شهر بصره منتقل شدیم. از آنجایی که مدت طولانی از زمان مجروحیت می گذشت و در این مدت نیز اذیت و آزارهای دشمن توان جسمی ام را ضعیف کرده بود در ساعات اولیه حضور در بیمارستان را هیچ به خاطر ندارم ولی اولین چیزهایی را که به یاد دارم شهید بزرگوار شفیعی بود که در تخت سمت چپ من بود، بعد از به هوش آمدنم تنها صدایی که شنیدم صدای ایشان بود که در حال صحبت با هم اتاقی هایمان بود و من که هنوز به شرایط دلگیر اسارت عادت نکرده و غمگین و ناراحت بودم، چون از سرنوشتی که خواهم داشت خیلی آگاهی نداشتم، سکوت را بهتر می‌دانستم تا حرف بزنم و فقط نگاه می‌کردم.

ساعت حدود 4 تا 5 بعد از ظهر بود که یک سرباز عراقی وارد اتاق شد و مستقیم به سمت محمد رضا رفت و محمد رضا با این سرباز بسیار خودمانی شروع به صحبت کرد. با زبان اشاره به این سرباز می‌گفتریال عکس روی دیوار که در بالای درب ورودی بود بردارد (عکس صدام) و سرباز عراقی با کلام اشاره می‌گفت، نه نه این حرفها را نزن که سرت را می‌برند و سر من را هم می‌برند! ولی محمد رضا با لحن جدی و با چاشنی به شوخی می‌گفت نه عکس را بده تا من زیر پایم بشکنم و بلند بلند به صدام مرگ می‌گفت و درود بر خمینی را تکرار می‌کرد و سرباز را هم مجبور می‌کرد که بگوید.

من از صحبتهای محمد رضا و سرباز عراقی در تعجب بودم که این چه رفتاری است. وقتی سرباز عراقی از اتاق خارج شد به محمد رضا گفتم مگر این سرباز را می‌شناسی که اینقدر راحت با او حرف می‌زدی؟ گفت: نه! گفتم پس با چه جرأتی اینگونه صحبت می‌کردی؟ گفت: «من از هیچ کس ترسی ندارم. به عراقی ها گفته‌ام که پاسدار هستم؛ عراقی ها هستند که باید از من بترسند. آنها اسیر ما هستند نه ما اسیر اینها.»

همین طور که این شهید عزیز صحبت می‌کرد با خودم گفتم: «گفته بودن موجی ولی ندیده بودم این موج با این اسیر ایرانی چه کرده»!

 
 
 
 
با توجه به داروهای که خورده بودم به خواب رفتم. نمی‌دانم چه مقدار زمان بود که ناله های محمد رضا از خواب بیدارم کرد و پرسیدم چه شده؟ گفت: درد دارم و روی تخت نشسته بود و از درد به خودش می‌پیچید و عراقی ها را صدا می‌کرد که کمکش کنند و پرستار آمد و آمپولی به او زد و رفت. من از محمد رضا اسمش را تازه پرسیدم و سعی کردم او را بیشتر بشناسم که او به من گفت اسمت چیست؟ گفتم: حسین. گفت: «حسین من زنده نمی‌مانم؛ جراحتم بسیار است. من را فراموش نکن. من محمد رضا پاسدار و بچه شهر قم هستم ...» که اجازه ندادم حرفش تمام شود و صورتم را برگرداندم و گفتم: «لطفا بگیر بخواب... دوست ندارم در این مورد حرفی بشنوم»، چون از حرفهای محمد رضا دلم یکباره گرفت. غروب بود، اسارت بود، جراحت بود و اینها خودش به اندازه کافی دلگیر بود و دیگر توان تحمل شنیدن وصیت نداشتم.

چشمانم را اشک گرفته بود. آن زمان من 14 سال داشتم. درد جراحتم را فراموش کردم و اشک می‌ریختم به حال تنهایی و غربت گریه می‌کردم. آنقدر آگاهی و پختگی مردانه را نداشتم که دل کوچکم بتواند این همه غم را تحمل کند و در همان حال اشک و غم به خواب رفتم و ساعتهای 3 صبح بود که با ناله های محمد رضا از خواب بیدار شدم.

گفتم: محمد چیه هنوز که نخوابیدی؟
گفت: من که گفتم درد دارم ...

کاری از دستم ساخته نبود و فقط به او نگاه می‌کردم که درد می کشد. پرستار بار دیگر آمد و مسکن تزریق کرد و رفت. بعد برای آرامش خودم با محمد رضا شروع به صحبت کردن کردم البته چیز زیادی از آن حرفها یادم نمی‌آید ولی مهمترین حرفها این بود که چرا اینقدر راحت حرف می‌زنی؟ چرا فکر می‌کنی گفتن این حرفها به عراقی ها شجاعت است؟ فکر نمی‌کنی کمی با احتیاط رفتار کنی بهتر است؟!

گفت: «چرا حق با تو است اما من با همه فرق دارم من بزرگ نشدم که بترسم بزرگ نشدم که اسیر باشم من اگر پاهایم توان راه رفتن داشت همین سرباز عراقی را مجبور می‌کردم تا من را فراری دهد؛ در اسارت یا می‌میرم یا فرار می‌کنم و از تو هم می‌خواهم که تا توان پاهایت هست در اسارت نمان و فرار کن من واقعا نمی‌ترسم! من بازیگر نیستم و از دشمن ترس ندارم؛ اسیر نیستم» و چند بار این کلمه را گفت که تا پاهایت توان حرکت دارد فرار کن و اینجا نمان... .

فردا صبح ما را توسط یک اتوبوس (آمبولانس) به زندانی در یک پادگان نزدیک شهر بغداد بردند که فکر می‌کنم پادگان نیروی هوایی بود، چون دائما صدای بلند شدن و فرود هواپیماهای جنگی می‌آمد. همان شب اول محمد رضا از درد بی تاب شده بود، من و هم سلولی هایمان با داد و فریاد سرباز عراقی را صدا می‌کردیم تا کمک کنند و بعد از کلی داد و فریاد یک سرباز که روپوش سفید در دستش بود آمد و از پشت همان میله ها یک مسکن زد و رفت. محمدرضا لباس به تن نداشت و تمام شکمش رد بخیه داشت. فکر می‌کنم که تمام معده و روده هایش به هم پیچیده بود... باز هم در زندان حرف های قبلی را تکرار کرد و داشت مشخصات خودش را می‌گفت که من اجازه ندادم حرف بزند و خواهش کردم که تمامش کند.

آن شب خیلی سخت گذشت. با سن کمی که داشتم درد جراحاتم دیوارهای بلند سلول بر روی زمین سرد فصل دی ماه سکوت بهترین چیز بود و دیگر توان شنیدن حرفهای سنگین مرگ و جدایی را نداشتم فقط با خدا حرف می‌زدم و اشک می‌ریختم و گاهی ناله‌های محمدرضا من را از آن حالت خارج می‌کرد. نیمه های شب بود که خواب بودم که با یک ضربه بیدار شدم محمدرضا در سمت چپ من روی یک پتو بود و من هم در سمت راست محمد رضا نزدیک به نرده های درب زندان بودم.

مقداری پنبه بود که خون آلود و مقداری هم مواد داخل روده بزرگ که بوی بدی هم می‌داد؛ از من خواست که این را از سلول بیرون بیندازم. وقتی این را دیدم متوجه وضعیت بد محمدرضا شدم؛ آنقدر جراحتشان زیاد بود که دفع از طریق شکم انجام می‌شد.

با خودم گفتم در داخل شکم محمد رضا همه چیز جابجا شده است، ولی سعی کردم فکر نکنم و بعد از انداختن آن بسته به خارج دوباره خوابیدم.

 
 
 
 
فردای آن روز ما را به محوطه زندان بردند. محمد رضا چون توان حرکت نداشت در همان پتوی که از بیمارستان حمل شده بود، داخل سلول بود که چند نفر او را بلند کردند و بیرون آوردند. محمد رضا در محوطه لخت بود و لباس نداشت و سرمای هوا او را اذیت می‌کرد، ولی ناله محمد برای سرما نبود... درد جراحاتش بود. او احتیاج به عمل جراحی داشت و مراقبت های پزشکی.

زخم های من کم بود و می‌شد آن ها را تحمل کرد، ولی محمد رضا خیلی اذیت شده بود. تا ساعت 11 قبل از ظهر در همان جا بودیم و باز هم به محمد مسکنی زدند و داخل آمدیم کمی غذا آوردند ولی محمد رضا چیزی نخورد و خیلی زود تاثیر مسکن تمام شد و ناله های محمد رضا شروع شد؛ اما نه مثل دیروز خیلی ضعیف شده بود و توان ناله نداشت.

ساعت 10 شب بود که محمد رضا دیگر کاملا بی حال شده بود و دیگر توان ناله کردن هم نداشت به من نگاه کرد و گفت حسین یادت نرود که من بچه قم بودم و چگونه جان دادم (شهید شدم) و بعد گفت خواهش می‌کنم کمی به من آب بده که خیلی تشنه هستم. و من به چشمان محمد که می‌گفت آخرین لحظات زندگیم هست نگاه می‌کردم. صدای محمد خیلی آهسته شده بود او خیلی صدایش رسا و بلند بود، ولی دیگر خبری از آن صدا نبود. دستم را به سمت قابلمه هایی که در آن آب بود بردم و بلند کردم و به سمت محمد بردم.

همه کسانی که در سلول بودند، بیدار بودند و با نگرانی به محمد رضا نگاه می‌کردند و هیچ کس حرفی نمی‌زد. گویی همه به این نتیجه رسیده بودند که محمد رضا دیگر زنده نخواهد ماند. ظرف آب را تا نزدیکی او بردم او خودش را جلو کشید تا آب را از من بگیرد و دستش را بر لبه قابلمه گذاشت و دهانش را باز کرد تا آب بنوشد اما یکی از بچه ها ظرف آب را کنار زد و گفت: نه اجازه ندهید آب بخورد او جراحاتش زیاد است و برای زخمهایش خوب نیست.

همه بچه ها این را حس کرده بودند که محمد لحظات آخر عمرش است. با صدای بلند گفتند: نه... نه...! رها کن و اجازه بده تا آب را بنوشد.

هیچ وقت این صحنه را فراموش نمی‌کنم که یک دست محمد رضا به قابلمه محکم چسبیده بود و به سمت دهانش می‌کشید و آن برادر اسیر که بچه فریدونکنار بود و اسمش را به خاطر ندارم سمت دیگر قابلمه را.

فکر می‌کنم این وضع شاید 50 ثانیه هم طول نکشید که دست محمد از قابلمه جدا شد و پیکرش بر زمین افتاد و به شهادت رسید. با نارحتی به آن برادر گفتم «خوب شد آب ندادی و او شهید شد.» او در جواب گفت «من قصد اذیت نداشتم. آب برای جراحات او خوب نبود».

آن برادر از ما بزرگتر بود و تجربه بیشتری داشت. می‌دانست که خوردن آب برای جراحات خوب نیست. ولی ما بر اساس احساساتمان می‌خواستیم عمل کنیم نه بر اساس تجربه و عقل. البته حق با ایشان بود و کارش درست بود... به هر حال محمد لب تشنه شهید شد و تا صبح پیکر مطهرش در کنار ما بود و صبح او را بردند ولی آن شب، شب غمگینی بود... .

از مهمترین چیزهایی که فراموش نکردم و به خاطر دارم اولا فامیل محمد رضا را در طول اسارت نمی‌دانستم، به همان دلیل که گفتم. فقط می‌دانستم که اسم ایشان محمد رضا، پاسدار و اهل قم است. چون چندین بار این را به من گفت و وقتی از اسارت آزاد شدیم چون تنها کسی که بعد از اسارت و در دوران اسارت با من بود، برادر بزرگوارم آقای محسن میرزایی بود ایشان پیگیری کردند و مادر این شهید بزرگوار ار پیدا کردند و نحوه شهادت را برای ایشان گفتند.

پیکری که سالم ماند

بعد از شانزده سال پیکر محمد رضا را سالم از خاک در آورده بودند. صدام گفته بود این جنازه نباید به این شکل به ایران برود. پیکر پاک محمد رضا را سه ماه در آفتاب گذاشتند تا شناسایی نشود، ولی جسد سالم مانده بود. حتی روی جسد پودر مخصوص تخریب جسد ریختند که خاصیتش این بود که استخوان های جسد هم از بین می‌رفت ولی باز هم جسد سالم مانده بود. وقتی گروه تفحص جنازه محمد رضا را دریافت می‌کردند، سرهنگ عراقی که در آنجا حضور داشته گریه می‌کرده و گفته: ما چه افرادی را کشتیم!

مادر شهید می گوید موقع دفن محمد رضا، حاج حسین کاجی به من گفت: «شما می‌دانید چرا بدن او سالم است؟» گفتم: «از بس ایشان خوب و با خدا بود.» ولی حاج حسین گفت: «راز سالم ماندن ایشان در چهار چیز است: هیچ وقت نماز شب ایشان ترک نمی‌شد؛ مداومت بر غسل جمعه داشت؛ دائما با وضو بود و اینکه هر وقت زیارت عاشورا خوانده می‌شد، ما با چفیه هایمان اشکمان را پاک می‌کردیم ولی ایشان با دست اشکهایش را می‌گرفت و به بدنش می‌مالید و جالب اینکه جمعه وقتی برای ما آب می‌آوردند، ایشان آب را نمی‌خورد و آن را برای غسل نگه می‌داشت»

شهید شفیعی در سال 81 در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد.
 
 

 
 
 
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤
 
 
حسین شریعتمداری:
«توافق وین» نقطه پایانی بر چالش هسته‌ای 12 ساله نیست، بلکه می‌تواند نقش آتش تهیه‌ای را داشته باشد که حریف با هدف تضعیف پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران به صحنه آورده است.
 
حسین شریعتمداری در یادداشت امروز کیهان و در نقد توافق وین نوشت: شاید نگاه یادداشت پیش روی به «توافق وین» و نتیجه‌ای که پذیرش آن در پی خواهد داشت، «بدبینانه»! تلقی شود و علاوه بر دشمنان که اینگونه برداشت‌‌ها را خوش ندارند، برخی از دوستان نیز ابرو درهم کشیده و زبان به گلایه بگشایند که چرا در گرماگرم دست‌افشانی این روزها، سنگ‌اندازی می‌کنید؟! ولی این نگاه با شواهد و مستنداتی همراه است که «باری به هرجهت»! نمی‌تواند پاسخ قابل قبولی برای آن باشد، ضمن آن که رهبر معظم انقلاب در پاسخ به نامه رئیس‌جمهور محترم کشورمان توصیه می‌کنند «لازم است متنی که فراهم آمده-برجام- با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه در صورت تصویب، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود» و تاکید می‌فرمایند «به خوبی می‌دانید که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند».
و اما، ضمن قدردانی از تلاش  بی‌وقفه تیم هسته‌ای کشورمان که به قول حضرت آقا نتیجه هرچه باشد، پاداش الهی آنان محفوظ خواهد بود، باید گفت مروری بر متن و محتوای سند وین و قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان‌ملل حاکی از آن است که «توافق وین» نه فقط آنگونه که ادعا می‌شود نقطه پایانی بر چالش هسته‌ای 12 ساله نیست، بلکه می‌تواند نقش آتش تهیه‌ای را داشته باشد که حریف با هدف تضعیف پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران و زمینه‌سازی برای یک اقدام براندازانه  آسان و کم هزینه در آینده‌ای هر چند دور تدارک دیده و به صحنه آورده است.
1- آیا در این واقعیت کمترین تردیدی وجود دارد که براندازی نظام اسلامی ایران از نخستین روزهای پیروزی انقلاب تاکنون یکی از اهداف استراتژیک آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه‌ای آن بوده و هست؟! و آیا رخدادهای سی‌و‌چند سال گذشته به وضوح نشان نمی‌دهد که حریف برای رسیدن به این هدف استراتژیک هیچ فرصتی را از دست نداده و استفاده از هیچ اهرمی را نادیده نگرفته است؟! اگر این واقعیت قابل انکار نباشد- که نیست- به آسانی می‌توان نتیجه گرفت که هدف نهایی دشمن را نباید در فعالیت هسته‌ای ایران - حتی در صورت برچیدن کامل آن- جستجو کرد و از هدف نهایی حریف که بیرون از چالش هسته‌ای تعریف شده است، غفلت ورزید. رد پای این پروژه پلکانی را که پله آخر آن- به زعم دشمن- براندازی نظام است، در جای جای توافق وین و قطعنامه 2231 به وضوح می‌توان دید، که طی دو هفته گذشته در یادداشت‌ها و گزارش‌های کیهان به نمونه‌های متعددی از آن اشاره کرده‌ایم و در محدوده این یادداشت تنها به چند مورد که با موضوع یادداشت پیش روی مرتبط است اشاره و بسنده می‌کنیم.
2- رهبر معظم انقلاب خطوط قرمز نظام را به وضوح و با صراحت برای عموم مردم اعلام فرموده و تاکید کرده‌اند که آنچه در جلسه یا جلسات عمومی می‌گویند، عینا همان حرفهایی است که در جلسات خصوصی به مسئولین می‌گویند و بر این خط تبلیغاتی خط بطلان کشیده‌اند که «بعضی از خط قرمزهایی که رسما اعلام می‌شود،  در جلسات خصوصی از آن صرفنظر می‌شود»!  بنابراین، اگر در توافق و قطعنامه از این خطوط قرمز عبور شده‌باشد - که در مواردی شده است- اصلی‌ترین پایه اقتدار  نه فقط نظام اسلامی بلکه انقلاب  فراگیر اسلامی در جهان و کانون امید و حیات‌آفرین ملت‌های مسلمان - نستجیربالله- نادیده گرفته می‌شود. هر چند به جد و از ژرفای دل براین باوریم که رهبر معظم انقلاب باز هم مانند همیشه، خواب دشمن را به کابوس تبدیل خواهند کرد. اما مسئولان محترم نیز وظیفه دارند در بررسی متن توافق وین و قطعنامه 2231 و اعلام نتیجه نهایی قبول یا رد آن، روی نکته یاد شده تاکید غیرقابل تغییر داشته باشند و هیچ بند و ماده‌ای را که لازمه آن عبور از خط قرمزهای ترسیم شده باشد، نپذیرند و اساسا در صورت بی‌توجهی به این نکته، مسئولیت آنان فاقد وجاهت قانونی و شرعی خواهد بود. اکنون سؤال این است که آیا عبور حریف از خط‌قرمزهای یاد شده با هدف ایجاد دلسردی در میان امت حزب‌الله و مردم پاکباخته این مرز و بوم، طراحی نشده است؟!  و دشمن به زعم خود با این عبور در پی آسیب‌رسانی جدی به یکی از اصلی‌ترین پایه‌های اقتدار نظام و انقلاب اسلامی نبوده است؟
3- «ابهت» و «شکوه» و «عظمت» نظام جمهوری اسلامی ایران و ایستادگی مقتدرانه آن در مقابل باج‌خواهی و زورگویی قدرت‌های استکباری جهان که دوستان به شکرانه و با تقدیر و تجلیل و دشمنان از سر ناچاری در تفسیر و تحلیل‌های خود به آن اعتراف می‌کنند، یکی دیگر از پایه‌های قدرت نظام است و بدیهی است که خدشه بر آن می‌تواند به این پایه اقتدار آسیب جدی برساند.
و اما دشمن در جای جای توافقنامه و قطعنامه 2231 بندها و مواردی را گنجانده است که خروجی آن «تحقیر» نظام اسلامی ایران است! از جمله آن که؛ در بند 27 قطعنامه 2231 و نیز در متن برجام آمده است «تمامی قیدها و شرایط و مقررات برجام فقط درباره ایران است... و نباید تصور شود که سایر دولت‌ها نیز ملزم به رعایت این قیدها و شرط‌ها هستند»! یعنی ایران را و فقط ایران را با این قیود و شروط مهار کرده‌ایم!
و یا براساس آنچه در قطعنامه آمده است ایران با استناد به ماده 41 از فصل هفتم منشور سازمان ملل، «تهدیدی علیه صلح» تلقی شده است! و با پذیرش توافق وین نه تنها از دستور کار شورای امنیت بیرون نمی‌‌رود، بلکه دستکم برای مدت 10 سال دیگر تحت ماده 41 فصل هفتم باقی می‌ماند. و این نیز تحقیر دیگری و به مفهوم آن است که ایران مقتدر و پیشتاز را که تهدیدی علیه صلح جهانی و منطقه‌ای است، به بند کشیده! و فعلا! حداقل برای 10سال مهار کرده‌ایم!... و بندهای دیگری که اقلام خریداری مورد نیاز ایران را به اجازه رسمی از شورای امنیت سازمان ملل موکول می‌کند و به حریف حق بازرسی از تمامی محموله‌هایی که از زمین و دریا و هوا به مقصد ایران حمل می‌شود داده است و... آیا مفهوم و خروجی این مواد و بندهای مشابه، چیزی غیر از «تحقیر» کشورمان است؟ و آیا از این طریق یکی دیگر از پایه‌های اقتدار ایران اسلامی که جایگاه رفیع  و شکوهمند آن در جهان است، تضعیف نشده و آسیب نخواهد دید؟
4- نهضت‌های اسلامی و خط مقاومت در منطقه یکی دیگر از پایه‌های اصلی اقتدار جمهوری اسلامی ایران است که حریف با عنوان عقبه استراتژیک ایران، از آن یاد می‌کند. بدیهی است که با آسیب دیدن جایگاه برجسته ایران اسلامی،  اولا؛ خط مقاومت که از ایران مقتدر الگو گرفته است نیز به شدت آسیب دیده و تضعیف خواهد شد. چرا که پرچم استکبارستیزی جمهوری اسلامی ایران را که همواره بر فراز بوده است- خدای نخواسته- «نیمه افراشته»! تلقی خواهند کرد!
5- سامانه دفاع نظامی پیشرفته جمهوری اسلامی ایران که برخورداری  از موشک‌های بالستیک میان‌برد- و انشاءالله در آینده دوربرد- از جمله این تسلیحات مدرن است، یکی دیگر از پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران است، که بند 3 از ضمیمه B قطعنامه 2231، به گونه‌ای آشکار- و نه پنهان- می‌تواند کشورمان را از داشتن این تسلیحات پیشرفته و کارساز محروم کند. ضمن آن که اجازه بازرسی از مراکز نظامی و بازجویی از دانشمندان هسته‌ای و نظامی در پوشش ظاهر فریب «دیدارهای فنی و کارشناسی»! و موارد مشابه دیگری که پرداختن به آن فرصت جداگانه‌ای می‌طلبد، در صورت پذیرش توافق وین، می‌تواند ایران اسلامی را در عرصه توان نظامی و دفاعی به کشوری ضعیف و دست‌چندم تبدیل کند!
۶- اکنون وقت قضاوت است  و پاسخ به این پرسش که آیا در صورت پذیرش توافق وین و اجرای مفاد این توافق و قطعنامه 2231 که تضمین آن است، جمهوری اسلامی ایران اصلی‌ترین پایه‌های اقتدار خود را از دست نمی‌دهد؟! آیا این روند- در صورت عملیاتی شدن - دلسردی مردم پاکباخته و فداکار این مرز و بوم را که همه روزهای حادثه در میدان حاضر بوده‌اند به‌دنبال نخواهد داشت؟! آیا، پرچمداری ایران اسلامی به عنوان یک قطب قدرت منطقه‌ای و جهانی را با آسیب روبرو نمی‌کند؟! آیا خط سرنوشت‌ساز مقاومت و جریان پرقدرت و پرشتاب بیداری اسلامی را که عقبه استراتژیک کشورمان است، تضعیف، ناامید و بی‌الگو نخواهد کرد؟! و توان نظامی جمهوری اسلامی ایران را که امروزه زبانزد همه مراکز استراتژیک جهان است، تحلیل نمی‌برد و به سمت صفر میل نمی‌دهد؟! و... دهها پرسش دیگر از این دست که در صورت پذیرش توافق وین، تحقق آن غیرقابل تردید خواهد بود.
۷- حالا نوبت پرسش پایانی این وجیزه است و آن، این که؛ با وجود تلاش پی‌گیر آمریکا و متحدانش برای براندازی جمهوری اسلامی ایران که طی سی‌وچند سال گذشته از سوی حریف به عنوان یک هدف استراتژیک دنبال شده و می‌شود، آیا در صورت پذیرش توافق وین و در حالی که ایران اسلامی به یک کشور ضعیف و ناتوان تبدیل شده است، آمریکا در عملیاتی کردن آرزوی بر زمین مانده خود کمترین تردیدی خواهد کرد؟! پاسخ این پرسش خالی از ابهام است و در آن حالت- که انشاءالله هرگز پدید نخواهد آمد- آمریکا احتمالا برای تحقق اهداف براندازانه خود نیازی به حمله نظامی مستقیم ندارد بلکه راه‌اندازی یک جنگ نیابتی -PROXY  WAR - نظیر آنچه این روزها علیه سوریه، عراق و اخیرا یمن در جریان است هم می‌تواند برای حریف کارساز باشد!
۸- و بالاخره، با جرأت می‌توان گفت که با حضور رهبری حکیم، انقلابی و هوشمند، این آرزوی دشمن نیز مانند همیشه بر زمین خواهد ماند و در این‌باره اشاره به بیانات حکیمانه و مقتدرانه رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های نمازعید فطر امسال را می‌توان و باید «نقشه راه» دانست که به آن خواهیم پرداخت

 
 
مقصر سفر فابیوس به تهران ظریف نیست!
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤
 
 
 خون آشام پاریسی ... قاتل فرانسوی... تاجر خون های آلوده... صادرکننده ی ایدز به ایران...
 
فابیوس وزیر محترم امور خارجه فرانسه در راه ایران است؛ این یعنی دنیا دارد به ما می خندد، یعنی ما از انزوا خارج شده ایم، یعنی به دروازه های تمدن بزرگ رسیده ایم. اینکه فابیوس چند سال پیشتر از همجنسبازان فرانسوی خون گرفته و به هموفیلی های ایرانی تزریق کرده یک واقعه کهنه ی تاریخی است ... اینکه او نخستین کسی است که یکباره ۹۷۶ نفر از بیماران ایرانی را به HIV و هپاتیت C مبتلا کرده، چه ربطی به توافق هسته ای دارد؟ مگر او مقصر است؟ ما به خون نیاز داشته ایم و او هم در اقدامی انسان دوستانه کمک مان کرده است.
 
این ما بودیم که باید دقت می کردیم و همینطور به او اعتماد نمی کردیم. مثل همین الان که قبل از بررسی توافق، اعتماد کردیم و جشن گرفتیم. دنیای امروز دنیای معامله است؛ فابیوس به سعودی ها جنگنده بمب افکن می فروشد برای کشتن یمنی ها و به ایران پژو می فروشد که برویم تفریح!
 
 
مگر چند روز پیش که وزیری از آلمان آمد کسی حرفی زد؟ حالا آلمان صادرکننده ی گازهای شیمیایی به عراق بوده خب باشد؛ گیریم با گازهای آلمانی هزاران نفر از جوانان ایرانی و شهروندان سردشتی و غیره کشته شده باشند، اینها مهم نیست. ما قبل از اینکه برای فابیوس فرش قرمز بیاندازیم، خیلی ها را در آغوش گرفته ایم آب هم از آب تکان نخورده. منظورم فقط جان کری نیست که بگویی «خون جوانان وطن می چکد از چنگتان»؛ می توانی به سالها قبل برگردی؛ ما حتی با صدام هم دست داده ایم. دیگر از صدام هم خون آشام تر سراغ داری؟ 
 
گاهی باید گذشته را فراموش کرد و جام را سرکشید... همه چیز به انتخاب ماست: ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا مابانفسهم
 
من هیچکس را به تحصن و اعتراض دعوت نمی کنم... یادمان باشد ملتی که عقب نشینی هایش را جشن می گیرد، دشمنش را به پیشروی ترغیب می کند. 
 
پی نوشت : هیچکس حق ندارد به ظریف توهین کند. او مامور است و ان شاءالله معذور. روزی برای دست دادن با صدام و روزی برای در آغوش کشیدن فابیوس.
(نوشته وحید یامین ژور)

 
 
فواید انرژی هسته ای
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٤
 

شریعتمداری هشدار داد:

نسخه فاجعه نپیچید!

این تصور که تحریم‌های اقتصادی آمریکا و متحدانش به خاطر فعالیت هسته‌ای‌ کشورمان است، امروزه به اندازه‌ای رنگ باخته که به یک شوخی بی‌مزه شبیه است.

حسین شریعتمداری در سرمقاله  کیهان نوشت: «آیا اهمیت برخورداری کشورمان از دانش و فناوری هسته‌ای در حد‌و اندازه‌ای هست که با هزینه‌های آن نظیر تحریم‌های اقتصادی برابری کند؟ و مگر فعالیت هسته‌ای در پیشرفت و توسعه و زندگی مردم چه نقش برجسته‌ای دارد که بهای سنگین آن قابل پذیرش باشد»؟!
این پرسش اگرچه تاکنون بی‌پاسخ نبوده و نمانده است ولی از آنجا که این روزها و همزمان با مذاکرات ایران و 5+1 بار دیگر و در سطح گسترده‌تری از سوی رسانه‌های بیرونی و برخی از جریانات داخلی مطرح شده و به آن دامن زده می‌شود؛ اشاره‌ای - هر چند گذرا- به نکاتی در این باره ضروری به نظر می‌رسد و ابتدا باید گفت؛ این تصور که تحریم‌های اقتصادی آمریکا و متحدانش به خاطر فعالیت هسته‌ای‌ کشورمان  است، امروزه به اندازه‌ای رنگ باخته که به یک شوخی بی‌مزه شبیه است و در این باره پیش از این، مستندات فراوانی داشته‌ایم که نیازی به تکرار آن نیست و نگاه این نوشته از زاویه دیگری است؛
1- دانش هسته‌ای و فناوری آن یکی از حلقه‌های تعیین‌کننده در زنجیره علوم و تکنولوژی است که با بسیاری از شاخه‌های دیگر علوم رابطه علت و معلولی دارد، تا آنجا که حذف این حلقه از زنجیره علم و محرومیت از دانش هسته‌ای می‌تواند خط توسعه علوم و تکنولوژی را به‌طور جدی مختل کرده و در مواردی متوقف کند. از سوی دیگر و دقیقا به همین علت، دانش هسته‌ای ده‌ها شاخه علمی و تکنولوژیک دیگر را در بستر خود تولید و یا گسترش می‌دهد، نظیر استحصال منیزیوم و زیرکونیم (شیمی صنعتی)، ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته (مکانیک)، پیشرفت مثال‌زدنی در بهره‌گیری از اشعه لیزر (فیزیک نور)، ساخت آلیاژ مقاوم در برابر چرخش چند ده هزار دور در دقیقه سانتریفیوژها (متالوژی) و ده‌ها دستاورد علمی و تکنولوژیک دیگر که دانش و فناوری هسته‌ای کشورمان علی‌رغم تحریم‌ها و فشارهای فراوان بیرونی در پی داشته است و شرح آن به درازا می‌کشد.
بنابراین، کسانی که توقف برنامه هسته‌ای را توصیه می‌کنند- صرفنظر از نیت و انگیزه واقعی آنها- دست کشیدن از پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیک را پیشنهاد می‌کنند و برای کشورمان نسخه عقب‌ماندگی می‌پیچند!
2- تولید برق و انرژی اگرچه یکی از بااهمیت‌ترین دستاوردهای دانش و تکنولوژی هسته‌ای است- که به آن خواهیم پرداخت- ولی کاربرد دانش‌هسته‌ای محدود به تولید انرژی نیست و این فناوری، کاربردهای فراوان دیگری نیز دارد که برای پی بردن به آن کافی است به انبوه سایت‌ها و خروجی اعلام شده مراکز علمی که به آسانی در دسترس همگان است، نیم‌نگاهی انداخته شود. کسانی که توقف برنامه هسته‌ای کشورمان را توصیه می‌کنند، اگر کمترین مایه‌ای از غیرت دینی و ملی و دلسوزی برای مردم این مرز و بوم داشته باشند به یقین با مشاهده فهرست طولانی کاربرد دانش هسته‌ای در عرصه‌های مختلف علمی، صنعتی و اقتصادی، از توصیه ارتجاعی خود شرمنده می‌شوند و البته آنان که خود را به خواب زده‌اند، حساب جداگانه‌ای دارند!
در محدوده این نوشته به چند نمونه از کاربردهای دانش هسته‌ای که فقط اندکی از بسیارهاست اشاره می‌شود، نظیر؛ تهیه و تولید کیت‌های رادیو‌دارویی برای مراکز پزشکی هسته‌ای، تهیه و تولید رادیوداروهای ویژه به منظور تشخیص انواع بیماری‌های تیروئید و درمان آنها، تولید داروهای ضروری برای تشخیص بیماری‌های هورمونی و درمان و ترمیم آسیب‌های هورمونی. کاربرد در تشخیص تومورهای سرطانی، رفع‌گرفتگی‌های وریدی، تصویربرداری و تشخیص بیماری‌های قلبی، عفونت‌ها، التهاب‌های مفصلی، آمبولی‌ها و ده‌ها کاربرد شناخته شده دیگر در عرصه پزشکی.
دانش هسته‌ای در عرصه دامپزشکی نیز کاربردهای فراوانی دارد که تغذیه، بهداشت و ایمن‌سازی محصولات دامی، اصلاح نژاد دام‌ها و... از‌جمله آنهاست.
از تکنیک‌های هسته‌ای برای کشف سفره‌ها و منابع آب زیرزمینی، تشخیص محدوده آن، هدایت آبهای سطحی و زیرزمینی، کنترل ایمنی سدها، کشف نشت‌های احتمالی سدها، پی بردن به آسیب‌های رانشی‌زمین، شیرین کردن آب‌های شور و... استفاده می‌شود.
دانش هسته‌ای در صنایع غذایی و کشاورزی نیز کاربردهای ویژه و منحصر به فردی دارد که مقابله با ویروس‌های گیاهی، مبارزه با آلودگی‌های میکروبی، جلوگیری از فساد مواد غذایی، کنترل حمله حشرات به محصولات کشاورزی، تنظیم زمان رسیدن محصولات، افزایش جهشی برخی محصولات نظیر گندم، برنج و پنبه و... فقط چند نمونه از این کاربردهاست.
دانش و تکنولوژی هسته‌ای کاربردهای فراوان دیگری نیز در سایر حوزه‌های علمی و فنی و اقتصادی دارد که حتی ارائه فهرست آن نیز بیرون از محدوده این نوشته است.
3- و اما، یکی از بااهمیت‌ترین و کارسازترین موارد استفاده صلح‌آمیز از دانش و تکنولوژی هسته‌ای، تولید برق با بهره‌گیری از نیروگاه‌های اتمی و تولید سوخت آن به دو روش، غنی‌سازی اورانیوم از طریق دستگاههای سانتریفیوژ و یا «لیزر» است. این بخش از کاربرد دانش هسته‌ای است که امروزه در کشورمان بیشترین توجه را به خود جلب کرده است. آمریکا و متحدانش از بیرون و افراد اندک و کم‌شماری از درون برای وادار کردن ایران اسلامی به انصراف از فعالیت هسته‌ای روی همین بخش از کاربرد دانش اتمی تمرکز کرده و توقف فعالیت هسته‌ای و بهره‌گیری از منابع انرژی جایگزین- عمدتا فسیلی- را توصیه می‌کنند. در این باره گفتنی است که؛
4- نیاز سالانه کشورمان به برق نزدیک به 8 هزار مگاوات است برای تولید این میزان برق 220 میلیون بشکه نفت خام مصرف می‌شود و براساس برآورد مراکز علمی، مصرف 220میلیون بشکه نفت خام بیش از هزار تن گاز مسموم‌کننده و خطرناک «دی‌اکسیدکربن» تولید می‌کند، نزدیک به 170‌تن ذرات معلق در هوا، بیش از 140 تن گوگرد و 55 تن اکسید نیتروژن را در محیط زیست پراکنده می‌سازد. این همه در حالی است که نیروگاه اتمی هیچیک از آلودگی‌های مورد اشاره را ندارد و با توجه به قیمت نفت و گاز، استفاده از نیروگاه اتمی برای تولید برق مورد نیاز کشور، سالانه نزدیک به 6 میلیارد دلار صرفه‌جویی در پی خواهد داشت.
5- توصیه می‌کنند که به جای نیروگاه اتمی می‌توانیم از سوخت فسیلی، یعنی نفت و گاز برای تولید برق استفاده کنیم این پیشنهاد در حالی است که؛
الف: ذخایر نفت و گاز کشور به سرعت رو به کاهش است، که مصرف کلان و پرشتاب داخلی از یکسو و صدور نفت و گاز برای تامین نیازهای مالی از سوی دیگر به جان ذخایر فسیلی افتاده‌اند و نقطه پایان این ذخایر ارزشمند و گرانبها را نزدیک و نزدیکتر می‌کنند.
ب: اکنون زمانی را در نظر آورید- حداکثر 3 تا 4 نسل دیگر- که ذخایر فسیلی کشور تمام شده است. آیا تصور فاجعه بزرگی که به یقین نسل‌های آینده با آن روبرو خواهند شد، وحشت‌آفرین و دردآور نیست؟!  در آن حالت مردم  این مرز و بوم اسلامی اولا؛ هیچ ذخیره فسیلی برای فروش و تامین هزینه‌های جاری کشورشان در اختیار ندارند، تأمین هزینه‌های عمرانی و پیشرفت و توسعه که جای خود دارد!
ثانیا: از سوخت لازم برای ادامه فعالیت نیروگاه‌های تولید برق محروم هستند. و برای تأمین سوخت نیروگاه‌ها باید دست نیاز به سوی کشورهای دیگر دراز کنند و بدیهی است که وقتی خزانه کشور از درآمدهای نفتی خالی باشد قدرت خرید سوخت و یا خرید انرژی از سایر کشورها را نیز نخواهند داشت... و این، یعنی فرو رفتن در خاموشی، توقف فعالیت در تمامی  مراکز تولیدی و صنعتی و زمینه‌هایی که به انرژی برق نیاز دارند.
این واقعیات تلخ و ده‌ها نمونه مشابه دیگر فقط با یک حساب‌سرانگشتی و مراجعه‌ای- هر چند گذرا- به داشته‌ها و یافته‌های انکارناپذیر علمی قابل درک است و از نوع تحلیل‌های من‌درآوردی و آبکی برخی از مدعیان سیاست‌ورزی نیست که در پستوهای حزبی و جناحی ساخته و پرداخته شده باشد و...
حالا باید از کسانی که به کم‌دانی! و یا به فریب «عکس مار» می‌کشند و دانسته یا ندانسته، دیکته آمریکایی‌ها  درباره توقف فعالیت هسته‌ای را به‌بهانه تحریم‌ها به فارسی ترجمه می‌کنند، پرسید، کدام یک از واقعیت‌های تلخ و فاجعه‌آفرین مورد اشاره را می‌توانید انکار کنید؟! و با استناد به کدام تحقیق و بررسی و یا گزاره علمی برای نسل‌های بعدی این مرز و‌بوم نسخه فاجعه می‌پیچید؟! البته که مقاومت با سختی همراه است ولی اگر این سختی بهای یک متاع گرانقدر و یا برای پیشگیری از یک فاجعه وحشتناک باشد، بدیهی است که نه فقط ناگوار نیست بلکه با میل و رغبت، خریدنی و پذیرفتنی نیز هست.
6- برخی از مدعیان که از یکسو پی‌آمد فاجعه‌بار پایان ذخایر فسیلی برای چند نسل آینده را قابل انکار نمی‌دانند و از سوی دیگر - به هر علت و با هر انگیزه‌ای - توقف فعالیت هسته‌ای کشورمان را توصیه می‌کنند، از انرژی‌های دیگر نظیر انرژی خورشیدی، انرژی بادی و یا آبی به عنوان جایگزین انرژی فسیلی یاد می‌کنند! که این توصیه‌ها قبل از آن که کارساز باشد، از شدت ناپختگی، خنده‌دار است، چرا که؛ انرژی خورشیدی هنوز قابلیت صنعتی شدن و تولید انبوه را ندارد. تولید انرژی از آب با توجه به این که کشورمان از جمله کشورهای خشک و کم‌آب است، ناممکن بوده و هرگز نمی‌تواند جوابگوی نیاز کشور پهناوری نظیر ایران اسلامی باشد. برخی از کشورهای اروپایی مانند آلمان که مدعیان به آن استناد می‌کنند، از جمله کشورهای پرآب هستند و در بسیاری از شهرهای خود، از رودخانه‌های بزرگی نظیر اروند‌رود برخوردارند و تولید انرژی از باد اولا؛ پرهزینه و ثانیا؛ کم بازده است و ثالثا- مهم‌تر از همه - کشورمان بادخیز نیست.
 و اما، ممکن است گفته شود که بعد از پایان ذخایر فسیلی می‌توانیم به سراغ تولید انرژی هسته‌ای برویم! که باید گفت؛ فرایند تولید انرژی هسته‌ای، دستکم 20 سال زمان می‌برد.
7- و در پایان یادداشت پیش‌روی،  حق آن است که به بخشی از بیانات حکیمانه و گره‌گشای حضرت آقا دراین‌باره اشاره کنیم؛
«ملت ایران نیز مانند کشورهای مختلف درصدد است انرژی مورد نیاز خود را از نیروگاه هسته‌ای تأمین کند، چرا که در غیر این صورت از قافله علم باز هم عقب خواهد ماند. بنابراین تلاش برای دستیابی به فناوری هسته‌ای و دیگر فناوری‌هایی که ایران را به اوج قله علم نزدیک کند امری واجب و وظیفه‌ای ملی است و ملت و دولت ایران برخلاف خواست خائنینی که اهداف آمریکا را دنبال می‌کنند با پایداری در برابر فشارهای مراکز سلطه جهانی، این هدف اساسی را دنبال خواهد کرد... نفت سرمایه‌ای تمام شدنی است که مشکلات زیست‌محیطی را نیز به همراه می‌آورد، ضمن آنکه می‌توان آن را به فرآورده‌های بسیار ارزشمندتر تبدیل کرد. بنابراین با چه منطقی ملت ایران، به استفاده نامحدود از نفت ادامه دهد و از انرژی هسته‌ای صرف‌نظر کند؟... دشمنان این ملت در واقع منتظرند نفت ایران تمام شود و ملت دست نیاز به سمت آنان دراز کند و محتاج آنها شود، اما ایران این مسئله را نمی‌پذیرد و با تکیه بر حرکت علمی ارزشمند جوانانش روزبه‌روز به پیش خواهد رفت.»

حسین شریعتمداری: * این یادداشت در تاریخ 92/11/30  با عنوان «دیکته دشمن را ترجمه نکنید» و در پاسخ به حجم انبوهی از شبهه‌افکنی‌های داخلی و خارجی آن روزها در تخطئه ضرورت برخورداری کشورمان از فناوری هسته‌ای نوشته شده بود و از آنجا که این روزها نیز بار دیگر نشانه‌هایی از آغاز همان هجوم با همان مضمون دیده می‌شود، بازنشر آن را بی‌فایده ندانستیم.


 
 
اقصاد مقاومتی ومدیریت جهادی
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤
 
قالیباف: ارتفاعات تحریم را هم می‌توان فتح کرد؛
از بی‌عملی و سوءمدیریت بیشتر از فشار دشمن رنج می‌بریم/ گمشده جامعه ما روحیه چمرانی است
شهردار تهران گفت: اگر شب پیروزی پاوه که مطابق محاسبات مادی پیروزی محال تصور می‌شد، شهید چمران هم فریاد می‌زد حمله دشمن کمرش را شکسته و اظهار ضعف و عجز می‌کرد، نه تنها پاوه آزاد نمی‌شد که کل کردستان نیز از دست می‌رفت.
از بی‌عملی و سوءمدیریت بیشتر از فشار دشمن رنج می‌بریم/ گمشده جامعه ما روحیه چمرانی است

 
 
جنایات جنگی برندگان جنگ جهانی دوم که روی داعش را سفید کرده است
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤
 
درست است که دادگاه نورمبرگ برای بررسی جنایات واقعه‌ی شوم جنگ جهانی دوم تشکیل شد، اما آن‌ها که محاکمه شدند، تنها فرماندهان نازی آلمانی بودند. هیچ اتهامی متوجه هیچ‌یک از افسران امریکایی یا بریتانیایی نشد
جنایات جنگی برندگان جنگ جهانی دوم که روی داعش را سفید کرده است! +تصاویر
مهم‌ترین مزیتِ طرفِ برنده جنگ جهانی دوم آن است که هیچ‌گاه از او نمی‌پرسند به چه قیمتی این مقام را کسب کرده‌است، بالاخص اگر طرف بازنده به دلیل آن‌که به سطحی منزجرکننده از شقاوت دست یازیده، ظاهراً استحقاق کوچک‌ترین بخشایشی را دارا نباشد. اما در مسلخی چنین بزرگ که جان انسان بیهوده شمرده می‌شود، محال است دستِ یکی از طرفین درگیر کاملاً پاکیزه باقی مانده‌باشد. 

درست است که دادگاه نورمبرگ برای بررسی جنایات واقعه‌ی شوم جنگ جهانی دوم تشکیل شد، اما آن‌ها که محاکمه شدند، تنها فرماندهان نازی آلمانی بودند. هیچ اتهامی متوجه هیچ‌یک از افسران امریکایی یا بریتانیایی نشد و به نوعی رروش‌های غیرانسانی رسیدن آن‌ها به پیروزی، از تاریخی که برنده‌ها می‌نگارندش، پاک گردید. می‌توان مطمئن بود که اگر شاهکار پرفروش «کورت ونه‌گات»، «سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی ۵»، نوشته‌نشده‌بود هرگز امریکایی‌ها نمی‌دانستند که ارتش این کشور در درسدن چه جنایتی را با بمباران بر سر غیرنظامیان شهر انجام داده‌است. کتاب «Hellstrom: مرگ آلمان نازی ۱۹۴۴-۱۹۴۷» اثری جامع و دقیق است که درباره‌ی جنایات متفقین در طول جنگ جهانی دوم نوشته شده‌است. «تامس گودریچ» در این کتاب به دقت اظهارات شاهدان عینی، از جمله خلبانان متفقین، و همچنین اسناد دولتی مرتبط متعلق به دولت های آمریکا، انگلستان و روسیه ثبت گردیده‌است که همگی درباره‌ی جنایات متفقین علیه اسرای آلمانی در طول جنگ و پس از آن هستند.

حملات عامدانه گروه مسئول بمباران برای ترور


درسدن تنها شهر آلمان نبود که هدف اماج حملات بمب‌های متفقین قرار گرفت و جمع زیادی از غیرنظامیان ساکن در آن، کشته شدند. بر اساس آن چه که قربانیان و خلبان عملیات‌های مربوطه، گودریچ، اظهار می‌دارند، بمباران‌هایی با بمب‌های فسفری در شهرهای هامبورگ، برلین، نورمبرگ، کلن، دایمشتات، پفورژین و ووتسبورگ رخ داده‌است. حتی سوییس هم از بمباران متفقین در امان نماند و سه شهر این کشور، هدف این حملات قرار گرفت. آن هم در شرایطی که سوییس، کشوری «بی‌طرف» بود و فاقد هرگونه اهداف نظامی! البته گودرچ بیشتر روی درسدن تمرکز دارد که یکی از اخرین شهرهای آلمان است که مورد حمله قرار گرفت. بسیاری از ساکنان این شهر، باور داشتند از آن جا که درسدن شهری با گنجینه‌ی غنی فرهنگی و هنری است و البته بیمارستان غیرنظامیان در آن واقع است، در امان خواهند ماند. در واقع درسدن فاقد هرگونه تجهیزات دفاعی، صنایع نظامی و جنگ‌افزارهای حائز اهمیت بود. با توجه به عدم وجود سلاح‌های ضدهوایی، جنگنده‌های متفقین می‌توانستند در ارتفاع پایین پرواز کنند و گروه وحشت‌زده‌ی شهروندان را تشخیص دهند. آن‌ها از این امتیاز، برای کشتار هرچه کامل‌تر غیرنظامیان استفاده کردند و گروه غیرنظامیانی را که وحشت‌زده در حال فرار بودند یا روی سقف بیمارستان و در محل علامت صلیب سرخ جمع شده‌بودند، هدف آتش‌های بی‌امان خود قرار دادند. سازمان صلیب سرخ تخمین می‌زند که طی این کشتار، ۳۰۰ تا ۴۰۰هزار شهروند آلمانی جان خود را از دست داده‌اند. تا پیش از فاجعه‌ی درسدن، هواپیماهای آمریکایی بر خلاف نیروهای هوایی ارتش سلطنتی بریتانیا، از هدف قرار دادن غیرنظامیان اجتناب می‌کردند. اما در ماجرای درسدن این موضوع تغییر کرد و هواپیماهای آمریکایی تعمداً شهروندانی را که از آماج حملات نیروهای انگلیسی در امان مانده‌بودند، زیر آتش بمب‌های خود قرار دادند.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000429/nf00429302-1.jpg

حیله‌ی آیزنهاور در کنوانسیون ژنو


مانند آن‌چه بوش پسر در دوران زمامداری خود انجام داده‌بود، آیزنهاور هم ابداعاتی برای افزایش تعداد زندانیان انجام می‌داد. از جمله‌ی این اقدامات، ساخت گروه جدیدی از زندانیان بود که موسوم به «نیروهای دشمنِ خلع‌سلاح شده» بودند که رفتار با آن‌ها، در محدوده‌ی حقوق مربوط به اسرای جنگی که در کنوانسیون ژنو صراحتاً مطرح شده بود، قرار نمی‌گرفت. رفتار آمریکایی‌ها نسبت به اسرای جنگی، با تسلیم آلمان در هشتم می سال ۱۹۴۵ به مراتب بدتر هم شد و این در حالی بود که آیزنهاور می‌دانست آلمانی‌ها دیگر قدرتی برای اعمال مجازات‌های تلافی‌جویانه علیه اسرای آمریکایی ندارند. در مجموع، پس از پایان جنگ و اعلام آتش‌بس، حدود ۸۰۰هزار تن از اسرای آلمانی در کمپ اسیران متعلق به فرانسه و آمریکا جان سپردند که در واقع، این عدد طبق امار صلیب سرخ برابر با ۹۹٪ تعداد کل اسیران آلمانی است که در بند متفقین بودند!

این کتاب، حاوی بخشی از یادداشت‌هایی است که اسرا در محیط خارجی کمپ‌ها از خود برجای گذاشته‌اند، جایی‌که سه روز در هفته و زیر باران جمع می‌شدند تا جیره‌ی غذایی خود را که ۰٫۱ میزان مورد نیاز برای یک فرد عادی بود، دریافت کنند. آیزنهاور قاطعانه با بازرسی صلیب سرخ از محل کمپ‌ها مخالفت نمود و همچنین به این سازمان اجازه نداد تا غذای لازم برا زندانیان را تأمین نماید. نیروهای فرانسه، آمریکا و بریتانیا از اسرای جنگی به‌عنوان نیروهای کار اجباری استفاده می‌کردند و این در حالی بود که سوء استفاده از اسرا، نقض اشکار کنوانسیون ژنو و مصداق خشونت علیه اسرا بود.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000429/nf00429302-2.jpg

رفتارهای وحشیانه‌ی متفقین در محل‌هایی که تحت اشغال‌شان بود


رفتار متفقین با آلمانی‌هایی که هنوز شهروند بودند، کاملاً متفاوت با آن‌چه بود که بر اسرای آلمانی می‌رفت، کاملاً متفاوت بود. در هر دو جبهه‌ی شرقی و غربی، نیروهای باتجربه‌ی متفقین در خط مقدم تمایل داشتند که رفتاری کاملاً متمدنانه از خود نشان دهند. استدلال آن‌ها این بود که رفتار خوب منجر می‌شود که آلمانی‌های روستایی که هدف بعدی اشغال آن‌هاست، با تمایل بیشتری خود را تسلیم کنند. برخلاف نیروهای متفقین در خط مقدم، آن ها که در هنگ‌های دیگری خدمت می‌کردند به طرز وحشیانه‌ای تمایل به ارتکاب به تجاوز، تجاوزهای گروهی، شکنجه و قتل داشتند. استالین از امضای کنوانسیون ژنو سر باز زد و نیروهای شوروی بخاطر وحشی‌گری‌های غیرانسانی خود، وحشت می‌آفریدند.

در طول دوره‌ی اشغال، آیزنهاور و ترومن، قحطی مهندسی‌شده‌ای را در بخش‌هایی از آلمان که تحت اشغال نیروهای متفقین قرار داشت، به وجود آوردند. بمباران‌های گسترده، زیرساخت های صنایع غذایی را از میان برده‌بود و میلیون‌ها آلمانی با قحطی مطلق دست و پنجه نرم می‌کردند. آن‌ها در تلاش بودند که با تغذیه‌ای ناچیز از ریشه‌ها و علف‌های پخته زنده بمانند. ترومن به این سیاست تا جایی ادامه داد که صدای اعتراض پاپ، رئیس‌جمهور سابق آمریکا «هربرت هوور»، بسیاری از سناتورهای رده‌بالا و روزنامه‌نگاران بلند شد و سیاست‌های ترومن را مبنی بر گرسنگی دادن عامدانه‌ی شهروندان آلمانی، به باد انتقاد گرفتند. به این ترتیب، تعداد آلمانی‌هایی که در دو سال پس از پایان جنگ جان خود را از دست دادند، بیش از تعداد کشته‌شدگان آلمانی در شش سال جنگ جهانی بود.

البته متفقین به همین جا قناعت نکردند. آن‌ها سیاست خاص ظالمانه‌ای را مبنی بر «نازی‌زدایی» اعمال نمودند که در آن، افراد بزرگسال آلمانی (حتی آن‌ها که با تفکر نازی‌ها مخالف بودند)، خودسرانه بازداشت می‌شدند و تا زمانی‌که اعتراف کنند عضو حزب نازی بوده‌اند، تحت شکنجه قرار می‌گرفتند. چنین عملی با اعتراف‌گیری‌های خودسرانه‌ی کلیسا در دوران اقتدارش در قرون وسطی هیچ تفاوتی ندارد. تنها پس از سال ۱۹۴۷ بود که آمریکا رفتار بهتری را با آلمانی‌ها در پیش گرفت، آن هم به آن دلیل که جنگ سرد با شتاب فزاینده‌ای رو به وخامت می‌رفت و ترومن به این واقعیت پی برد که المان، سد دفاعی مهمی در برابر قدرت‌گیری شوروی خواهد بود!

اشغال ژاپن توسط نیروهای آمریکایی در پایان جنگ جهانی دوم


در سال ۱۹۴۳ سربازان آمریکایی، تعمداً نیروهای ژاپنی را که تسلیم شده بودند، به قتل می‌رساندند. چنان‌که «ریچارد الدریچ» با مطالعه‌ی خاطرات روزانه‌ی سربازان آمریکایی و استرالیایی دریافته، گاه آن‌ها اسرا را قتل‌عام می‌کردند. آلدریچ می‌نویسد که آمریکایی‌ها اصلاً دستورالعملی برای زنده نگه‌داشتن اسرا نداشتند. «نیال فرگوسن»، مورخ بریتانیایی، نیز این نظر را تأیید می‌نماید. با این‌حال این قوانین در اوخر سال ۴۴ بهبود نسبی یافت.در آن سال، فرماندهان رده‌بالای متفقین دستور قاطعی دادند: «هیچ اسیری نگیرید!». این فرمان به ژاپنی‌ها انگیزه‌ی تسلیم شدن می‌دادو همچنین، باعث بالاتر رفتن شانس زنده‌ماندن سربازان اسیر ژاپنی شد (یعنی یک کشته در هر ۷ نفر)! البته در عملیات اکیناوا که در ماه آوریل سال ۱۹۴۵ اجرا شد، همین فرمان «هیچ اسیری نگیرید»، کوهی از کشتگان ژاپنی بر جای نهاد.

«اولریش اشتراوس»، محقق مسائل ژاپن در آمریکا، معتقد است نیروهای خط مقدم آمریکا به‌قدری از نیروهای ژاپنی متنفر بودند که هیچ دستورالعملی را برای حفاظت از اسرای ژاپنی، نمی‌پذیرفتند. آن نیروها اعتقاد داشتند اگر سربازان متفقین در چنگال ژاپنی‌ها اسیر شوند، هیچ بخشایشی در حق‌شان نمی‌شود که حالا آن‌ها بخواهند با مهربانی با اسرای ژاپن رفتار کنند. بوردن، افسر وقت ارتش آمریکا، خاطرنشان می‌سازد که بسیاری از کشتارهای اسرا، حین منتقل‌ کردن‌شان صورت گرفته، چرا که این انتقال برای‌ نیروهای آمریکایی با زحمت و دردسر همراه بوده!

بهرحال، تعداد سربازان ژاپنی که توسط امریکایی‌ها به اسارت گرفته شده‌اند، به نحو مشکوکی اندک است. جیمز واینگارتنر، مورخ امریکایی، برای پاسخ به چرایی این حقیقت، دو عامل را مؤثر می‌داند. اول آن که ژاپنی‌ها مغرورتر از آن بودند که تمایلی به تسلیم داشته‌باشند و دیگر آن که نیروهای آمریکا، ژاپنی‌ها را حیوان و پست‌تر از انسان می‌پنداشتند و بهرحال، نیازی نمی‌دیدند که با این «گونه» طبق قوانین پذیرفته‌شده‌ی حقوق اسرا رفتار نمایند.

نیروهای آمریکایی از همان بدو ورود به جنگ، شروع به جمع‌آوری مجموعه هایی از بدن کشته‌شدگان ژاپنی کردند، چنان که فرماندهان آمریکا در سپتامبر سال ۱۹۴۲ مجبور شدند که دستور دهند سوغاتی دادن اجزای بدن ژاپنی‌ها با توبیخ انضباطی همراه خواهد بود! با وجود این، ۶۰٪ بقایای کشته‌شدگان ژاپنی در نبرد جزیره‌ی ماریانا زمانی که به ژاپن بازپس داده‌شدند، فاقد جمجمه بودند.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000429/nf00429302-3.jpg

علاوه بر جنایات گفته‌شده، این موضوع کاملاً مبرهن است که نیروهای آمریکایی پس از شکست ژاپنی‌ها در نبرد اکیناوا، زنان محلی را مورد تجاوز قرار دادند. «اوشیرو ماسایاسو»، مورخ اهل اکیناوا که سال‌ها روی این موضوع تحقیق کرده، می‌نویسد: «کمی پس از پیاده‌شدن تفنگداران آمریکایی، تمام زنان روستای موتونوبو به دست نیروهای امریکایی افتادند. در آن زمان، تنها زنان، کودکان و افراد مسن در روستا ساکن بودند و همه‌ی جوانان دهکده به جنگ رفته‌بودند. تفنگداران ابتدا روستا را «بازرسی کردند» اما هیچ نیروی ژاپنی در آن نیافتند. در باقیمانده‌ی روز، آمریکایی‌ها از فرصت استفاده کردند تا زنانی را که در روستا یا پایگاه هوایی پنهان شده‌بودند، «شکار کنند». ۱۳۳۶ گزارش‌ هم مبنی بر ارتکاب به تجاوز از سوی نیروهای آمریکایی در کاناگاوا، ده روز پس از تسلیم ژاپن، موجود است. نیویورک‌تایمز در سال ۲۰۰۰ گزارشی منتشر کرد که افراد مسن محلی که شاهدان عینی قضیه بوده‌اند، اظهار نمودند که پس از پیروزی آمریکایی‌ها در اکیناوا، ۳ تفنگدار هر هفته به روستا می‌آمدند و تعدادی از زنان را با خود می‌بردند و در تپه‌های اطراف، مورد تجاوز قرار می‌دادند. البته مقامات آمریکایی در آن زمان شدیداً ماجرای تجاوز به زنان ژاپنی را رد می‌کردند. زنانی که گفته می‌شد به آن‌ها تجاوز شده‌ نیز، پیشنهاد مصاحبه با نیویورک تایمز را در سال ۲۰۰۰ رد کردند. تخمین زده می‌شود که تعداد تجاوزها به زنان اکیناوایی بیش از این‌ها هم بوده باشد، اما بسیاری از زنان به دلیل ترس و شرم، آن چه را که بر آنان رفته گزارش نکرده‌اند. صحت این فرض، با تأیید پلیس محلی، قوت می‌گیرد. تعداد کمی از زنان از روی شرم، فرزندان حاصل از این تجاوزات را به دنیا آوردند. باقی زنان یا خود را کشتند و یا به کمک ماماهای محلی، سقط جنین کردند.

پاسخ دادن شقاوت با شقاوت، تا چه حد فاجعه به بار می‌آورد. هیچ قهرمانی وجود ندارد. در ماجرای جنگ جهانی دوم، هیچ صفحه‌ی پرافتخار و افق روشنی دیده نمی‌شود. بسیار ساده‌انگارانه است که بیاندیشیم از افقِ دریای خون و از پسِ کوهِ کشتگان، آفتاب جهان‌تاب پیروزی برخواهد آمد. پیروزی و افتخاری در کشتن نیست. 

تنها یک سیاهی بی‌انتها، بی هیچ افق امیدی، هیچ دستاورد اخلاقی و انسانی‌ای و هیچ گام بلندی به سوی اعتلای جامعه‌ی انسانی. هیچ. ترسناک است که عده‌ی زیادی کشته‌شوند، بی آن که دلیلی مشخص برای مرگ‌شان باشد. بسیار جا دارد که در شرایطی چنین، آدمی از همنوع‌ش و توانایی خود در ارتکاب به خشونت بهراسد. 

دنیای مملو از خشونتِ امروز، نتیجه‌ی ناگزیرِ نخواستن و نخواندن تاریخ است. تا زمانی که از سیاهی‌های مبرهنِ «دیروز»مان درس نگیریم، نمی‌توانیم «امروز» مغشوش‌مان را بهبود دهیم و مسلماً این بهبود، با توجیه و دفاع از تفکر جانیان و عاملان چنان جنگی (در هر دو جبهه‌ی متحدین و متفقین)، حاصل نمی‌شود. ماجرای جنگ جهانی دوم ظاهراً تمام شده، ولی تا وقتی موضع‌مان را درباره‌ی تمام ابعاد وحشت‌آورش مشخص نکنیم و تا زمانی که به حد کافی از آن نهراسیم، تاریخ بارها و بی‌رحمانه‌تر تکرار خواهد شد.
منبع:یک پزشک
 
نقل ازسایت جهان نیوز 
 
 
 
 

 


 
 
عدم توازن طراحی مذاکرات بین تیم ایرانی و طرف آمریکایی
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤
 

فؤاد ایزدی» عضو هیأت علمی دانشکده مطالعات دانشگاه تهران، با حضور در همایش «استکبار جهانی، مذاکران هسته‌ای، تسلیم یا مقاومت» که روز گذشته به مناسبت سالروز شهادت مصطفی چمران و روز بسیج اساتید در سالن همایش‌های صدا و سیما برگزار شد، پیرامون ابعاد بین‌المللی هسته‌ای به سخنرانی پرداخت.

به نقل از فارس، وی در ابتدای سخنان خود با بیان اینکه برخی در داخل معتقدند مباحث هسته‌ای می‌تواند بابی را در راه تعامل ایران با آمریکا باز کند، گفت: حال سؤال اینجاست که آیا طرف مقابل نیز علاقه‌مند به تعامل با ایران است یا خیر؟

این کارشناس مسائل آمریکا تصریح کرد: یک گروه در زمان دولت بوش پسر، در آمریکا بر سر قدرت بودند و نگاه‌شان به ایران این گونه بود که ایران دشمن آنان است و حکومت جمهوری اسلامی باید سرنگون شود و از ابزارهای مختلفی در این راستا از جمله تحریم استفاده می‌کردند.

وی افزود: این گروه معتقد بودند نه تنها تحریم‌ها نباید کم شود، بلکه باید افزایش یابد تا مردم ایران خسته شوند و علیه حکومت خود قیام کنند.

عضو هیأت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: گروه دومی نیز در آمریکا حضور دارند که در درون دولت آمریکا نیز هستند و مانند گروه اول هدفی غیر از سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ندارند.

ایزدی تصریح کرد: این گروه معتقد است روش‌های سنتی برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی در ایران جواب نداده است، بلکه باعث قدرتمند شدن جمهوری اسلامی شده است. اینان معتقدند باید با ایران بر سر مسائلی که نمی‌توانیم درخصوص آن اقدام خاصی انجام دهیم، مانند دانش بومی هسته‌ای به مذاکره رو بیاوریم که ما شاهدیم دراواخر دولت احمدی‌نژاد مذاکراتی که در عمان صورت گرفت، آمریکا حق غنی‌سازی ایران را پذیرفت.

این استاد دانشگاه ادامه داد: طراحی آمریکا این است در برخی حوزه‌ها که کار از کار گذشته امتیاز بدهد، بعد در کنار تحریم که در نهایت برای آنان مفید بوده وضعیتی را در ایران به‌وجود آورد که به جز هسته‌ای مباحث مهم دیگری برای مردم نیز به‌وجود آید و این گونه شود که یک مطالبه عمومی در ایران برای تعامل با آمریکا ایجاد شود.

وی خاطرنشان کرد: این تفکر در نهایت همراه با تحریم‌ها باعث می‌شود مسیر حرکت جمهوری اسلامی در حوزه هسته‌ای اصلاح شود.

این کارشناس مسائل سیاسی با بیان اینکه گروه دوم در آمریکا معتقد است اگر به توافق با ایران نرسند، تحریم‌ها فرو می‌ریزد، گفت: ۱۴۴ نماینده دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا در نامه‌ای به اوباما گفتند اگر آمریکا کاری کند که منجر به فروپاشی مذاکرات شود و یا مذاکرات را ترک کند، ما دیگر نمی‌توانیم ایران هسته‌ای را در این حوزه مدیریت کنیم و موضوع دیگر اینکه اگر توافق نشود رژیم تحریم‌های چندجانبه علیه ایران فرو می‌ریزد.

وی تأکید کرد: این درحالی است که عده‌ای در داخل این گونه تبلیغ می‌کنند که ما مذاکره می‌کنیم تا تحریم‌ها برداشته شود.

عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در ادامه سخنان خود گفت: بر همین اساس آمریکا قطعاً تحریم‌ها را نگه می‌دارد؛ چراکه معتقد است تحریم‌ها باعث شده مجموعه‌ای در درون ایران علاقه‌مند به کوتاه آمدن مقابل آمریکا شدند. آمریکا می‌خواهد در کنار حفظ تحریم‌ها برنامه هسته‌ای ما را تعطیل کند تا ایران را تا هدف نهایی‌اش که فروپاشی است پیش ببرد.

این کارشناس مسائل آمریکا با بیان اینکه در درون کشور تفکری وجود دارد که به دنبال تعامل با آمریکاست، گفت: این تفکر از دولت هاشمی رفسنجانی بوده است. از اینکه چنین می‌پندارند که مشکلات جمهوری اسلامی بدین خاطر است که با آمریکا تعامل ندارد.

وی افزود: طرف ایرانی تصوری نسبت به آمریکا در حوزه تعامل دارد که طرف مقابل چنین تصوری ندارد و آن این است که طرف ایرانی به دنبال تعامل با آمریکاست و در همین راستا امتیازات زیادی می‌دهد، اما آمریکا کوچکترین نشانه‌ای مبنی بر اینکه به دنبال تعامل است از خود نشان نداده است؛ چراکه اگر می‌خواهی با کشوری تعامل کنی هر هفته آن را به حمله نظامی تهدید نمی‌کنی.

ایزدی با بیان اینکه عدم توازن طراحی مذاکرات بین تیم ایرانی و طرف مقابل وجود دارد، گفت: تیم مذاکره‌کننده ایرانی به دنبال تعامل است، اما طرف مقابل به دنبال فروپاشی نظام جمهوری اسلامی است. بر همین اساس ما نیاز به بازبینی در طراحی مذاکرات داریم، متأسفانه اقایان تنها به دنبال رسیدن به توافق هستند و برهمین اساس مواردی که ممکن است طرف مقابل قبول نکند را اصلاً مطرح نمی‌کنند.


 
 
نمونه سئوالات تحلیل انقلاب
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤
 

 

1-لیدر جریان لمپنیستی که آمریکا وانگلیس درزمان نهضت نفت براه انداخته بودند؟

الف -شعبان جعفری        ب- دکتر فاطمی         ج-ارتشبد زاهدی

2-مفاد طرح اقتصاد بدون نفت دولت مصدق مبتنی بود بر؟

الف-کاهش قیمت ریال            ب-افزایش صادرات

ج-محدودیت واردات           د- هرسه مورددرست است

3-رئیس جمهور وقت امریکا که دستور کودتا برعلیه مصدق را صادر کرد؟

الف-آیزنهاور        ب-جان اف کندی         ج-چرچیل  

4-این رفتاررژیم پهلوی آخرین حلقه ارتباط وعلاقه روحانیت ودرباررا حذف کرد؟

الف-حمله به مدرسه فیضیه       ب-تصویب لایحه انجمن های ایالتی وولایتی

ج-تصویب لایحه کاپیتالاسیون       د-برگزازی رفراندوم اصول ششگانه معروف به انقلاب شاه وملت

5-هدف از تشکیل مجلس موسسان در سال1328توسط شاه؟

الف-سرکوب  مخالفان و تعطیلی روزنامه های مستقل        ب-انتقال سلطنت از قاجاریه به پهلوی

ج-اخذ حق انحلال مجلسین  توسط محمد رضا شاه             د-هرسه مورد صحیح است

6-طرح ملی شدن نفت برای اولین باردر مجلس؟

الف-توسط مصدٌق در مجلس پانزدهم مطرح شد                                                                ب-با پیشنهاد نماینده ی قوچان در مجلس چهاردهم مطرح شد

ج-با پیشنهاد جبهه ی ملی در مجلس شانزدهم مطرح شد  

 د-با پیشنهاد آیت ا... کاشانی در مجلس شانزدهم مطرح شد

-لایحه گس-گلشائیان :7

الف-برای حمایت از ملی شدن نفت به مجلس پانزدهم ارائه شد                                               ب-علیرغم خواست دولت انگلیس در مجلس پانزدهم تصویب شد

ج-مورد حمایت مصدق و اعضای جبهه ی ملی بود                               د-هیچکدام

 علت عملی نشدن تهدید نظامی انگلیس بعد ازملی شدن نفت :-8

الف-مخالفت آمریکا                            ب-تهدید به صدور فتوای جهاد توسط آقای کاشانی

ج-مخالفت شورای امنیت سازمان ملل                    د-الف و ب صحیح است

9-مفاد رای دادگاه لاهه در جریان ملی شدن نفت که تعبیر به پیروزی شد؟

الف-قانونی بودن ملی شدن نفت ایران           ب-عدم صلاحیت دادگاه برای رسیدگی به شکایت انگلیس

ج-محکومیت انگلیس به علت چپاول منابع نفتی ایران                   د- هر سه مورد صحیح است

10-دلایل شکست مذاکرات ایران و انگلیس:

الف-کارشکنی آمریکائیها در مذاکرات             ب-اصرار انگلیس بر مدیریت کنترل صنعت نفت       ج-ناتوانی مصدق در مذاکرات و لجاجت گروه ایرانی               د-هرسه مورد صحیح است

11-بر اساس قرارداد کنسرسیوم(بعدازکودتای 28مرداد):

الف-مفاد قانون ملی شدن نفت برای اولین باربه اجرا درامد                                                     ب-تعیین سقف تولید و قیمت فروش در اختیار کنسرسوم قرار گرفت

ج-قانون ملی شدن صنعت نفت رسما لغو گردید                   د-الف و ب صحیح است

12-علٌت ناکامی و سقوط علی امینی:

الف-مخالفت جبهه ی ملی                           ب-موفقیت شاه در جلب نظر آمریکائیان

ج-مخالفت علنی امام خمینی با اقدامات امینی             د-الف و ب صحیح است

13-برداشت روحانیون از لایحه ی انجمنهای ایالتی و ولایتی:

الف-زمینه ساز سلطه ی غرب بر اقتصاد ایران        

 ب- زمینه ساز حضور غیرمسلمانان بخصوص بهاییان در ساختار قدرت کشور

ج-از بین بردن کشاورزی ایران و ایجاد وابستگی                                 د-الف و ج صحیح است

14-هدف شاه از طرح انقلاب سفید:

الف-جلب حمایت آمریکا                           ب-خلع سلاح مخالفان

ج-کوشش برای مشروعیت بخشی به رژیم                          د-هرسه مورد صحیح است

15-عوامل ترور منصور وابسته به کدام گروه بودند ؟

الف-سازمان مجاهدین خلق                                  ب- جبهه ی ملی                                    ج-حزب توده                                       د- هیچکدام

16-سیاست شاه از سال 1343 پس از تبعید امام:

الف-حمایت از دموکراسی کنترل شده همراه با پیگیری برنامه ها        ب-ادامه ی حیات جبهه ی ملی

ج-آغاز دوره ی استبداد خشن همرا ه با پیگیری برنامه ها                   د-الف و ب صحیح است

17--از عواملی که باعث ایجاد فضای باز سیاسی در سال 1355 شد؟

الف-تلاش رژیم برای تبرئه از سیل اتهامات جهانی                                                         

  ب-زمینه سازی شاه برای انتقال آرام قدرت به فرزندش

ج-هماهنگی باسیاستهای رئیس جمهورجدیدامریکا                         د-همه موارد صحیح است


 
 
امنیت کشور را از بین نبرید
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٤
 
حجت الاسلام ‌نبویان درهمایش "از ژنو تالوزان"در مسجد الزهراء(س) اراک:
 

صراحتا می گویند مذاکرات را برای فتح مجلس دهم ادامه می دهیم/ به خاطر شکایت ظریف ۲ بار به دادگاه ویژه روحانیت رفته ام/ ملت اصلا هسته‌ای نخواست؛ امنیت کشور را از بین نبرید

وقتی رهبری سخنرانی می‌کنند و می‌گویند اجازه نمی دهم دریغ از یک کلمه که ایشان در مجلس صحبت کنند. دولت به شدت قرار است با منتقدین برخورد کند. قرار است صداها در گلو خفه شود. آقای ظریف دوبار از من شکایت کرده‌اند و این دومین باری است که قرار است به دادگاه ویژه روحانیت بروم. به من می‌گوید چرا این حرف هارا به مردم می زنید.
گروه سیاسی - رجانیوز: عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس گفت: مردم صاحبان اصلی این انقلاب هستند و همانطور که مقام معظم رهبری بر نقش مردم در انقلاب تاکید کردند پس لازم است مردم در جریان این توافقات قرار بگیرند.
 
به گزارش رجانیوز، سید محمود نبویان در گردهمایی روند کارشکنی آمریکا که باعنوان "از ژنو تا لوزان" در مسجد الزهراء اراک برگزار شد با اشاره به اینکه بیانیه لوزان چارچوب و پایه توافقات هسته‌ای است اظهار داشت: متاسفانه بیانیه لوزان به صورتی است که هیچ کدام از طرف‌های این بیانیه نمی توانند از چارچوب تعیین شده در این بیانیه فراتر بروند که این خود عاملی بسیار خطرناک در توافقات هسته ای است.
 
 
نبویان تصریح کرد: برای تامین برق هزار مگاواتی هسته ای احتیاج به ۳۰ تن اورانیوم غنی شده داریم که بر طبق قراردادی که با روسیه منعقد شده است قرار است که تا سال ۲۰۲۲ روسیه سوخت مورد نیاز ما را تامین کند و از سال ۲۰۲۲ به بعد خودمان باید این سوخت را تولید کنیم که برای تولید احتیاج به ۵۰ هزار سانترفیوژ داریم.
 
عضو شورای مرکزی فراکسیون اصول‌گرایان مجلس خاطرنشان کرد: برای تولید سوخت هسته ای احتیاج به ۵۰ هزار سانتریفیوژ داریم و در قبل از انقلاب تصویب شده بود که ایران ۲۰ هزار مگابایت برق هسته ای داشته باشد که برای دسترسی به این میزان برق هسته ای باید ۲۰ مرکز مشابه نطنز در کشور ایجاد کنیم.
 
وی ادامه داد: حضرت آقا فرمودندکه دشمن پله پله جلو می آید. آقایان که در ژنو ۲۸ مورد تعهد داده اند، آمریکا از آقای ظریف تعهد گرفته است که نطنز راداشته باشید اما حق ندارید حتی یک مرکز غنی سازی دیگر اضافه کنید. درلوزان چه اتفاقی افتاده؟ دشمن جلوترآمده گفته است تنها مرکز غنی سازی باید نطنز باشد یعنی شما حداقل ۱۰ مرکزی که برای کشور نیاز هست را نباید تاسیس کنید و حتی جایی مثل فردو را نیز باید تعطیل کنید.
 
چرا باید از منافع ملی دست بکشیم؟
 
نبویان با طرح این پرسش از دولت که «چرا باید از منافع ملی دست بکشیم» تصریح کرد: در ژنو ما تعهد داده ایم که فقط این حدود ۱۹هزار سانتریفیوژ را داشته باشیم ولی در لوزان همچنان دشمن جلوآمده و گفته است باید تعداد سانتریفیوژهایتان را به ۵هزار عدد برسانید. درحالی که ما مجموعاً نیاز به حداقل۵۰هزار سانتریفیوژ برای نیازهای کشور داریم.
 
 
وی افزود: متاسفانه در توافق لوزان، توافق کرده ایم و تعهد داده ایم که غنی سازی حدود ۳.۶۷ درصد داشته باشیم درحالی که در ژنو ما تعهد داده بودیم که غنی سازی ۵ درصد داشته باشیم.
 
ایشان در رابطه با مرکز غنی سازی فردو افزودند: فردو در دولت سابق یک مرکز غنی سازی بود با خروجی. در ژنو آقایان تعهد داده‌اند که فردو یک مرکز غنی سازی بماند بدون حتی یک گرم خروجی و هرچه را قبلا داشته اید باید اکسید کنید و در لوزان تعهد داده اند که اصلا فردو مرکز غنی سازی نباشد. فردوتبدیل می شود به یک مرکز فیزیک.
 
هرروزکه از مذاکرات می گذرد این تیم بیشترعقب نشینی می کند
 
حجت الاسلام نبویان با اشاره به حذف راکتور آب سنگین اراک در توافقات لوزان و ژنو افزود: درژنوتعهد داده ایم که تکمیل وراه اندازی راکتور اراک ممنوع باشد درلوزان گفته شده است که باید قلب راکتور اراک بیرون کشیده بشود. در دولت سابق ما ۱۰۰ تن آب سنگین تولید کرده ایم. درلوزان ماتعهد داده ایم که باید تمام آب سنگین تولید شده به آمریکا ارسال بشود. تکلیف کارخانه تولیدآب سنگین چه می شود؟ آمریکایی ها گفته اند که شما قلب آب سنگین اراک رابیرون بکشید ما برایتان می سازیم. من از آقای دکتر صالحی پرسیدم چقدر طول می کشد به فرض بسازند؟ به من گفتند چهار سال طول می کشد البته در تلویزیون گفتند شش سال خودشان(آمریکایی ها) هم می گویند اگر بیاییم شش سال. لذا شما طی این حداقل شش سال دیگرنیازی به حتی کارخانه آب سنگین هم ندارید. در شرایطی که فقط ۶ کشور دنیا دارای فناوری راکتوری هستند که با آب سنگین کار می کند. کشور ما باید طبق توافقنامه لوزان مرکز آب سنگین خود را تعطیل کند و اجازه فعالیت در آن را ندارد.
 
 
وی ادامه داد: آیا شما کشوری را می شناسید که بدون تحقیق وتوسعه به جایی رسیده باشد؟ برای همین مقام معظم رهبری تاکید کرده اند به مذاکره کننده گان که حق نداریدکاری کنید که تحقیق وتوسعه در این کشورکند و یا متوقف شود.
 
درژنو ماتعهد داده ایم که تحقیق وتوسعه ازاین جلوتر نرود
 
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه در توافقنامه لوزان اجازه تحقیق و توسعه از مراکز هسته ای کشور را از دانشمندان گرفته است، افزود: در این توافقنامه ما متعهد شده ایم که هرگونه تحقیق و توسعه را متوقف کنیم و این در حالی است که دانشمندان ما در دولت گذشته توانسته بودند تا نسل هشتم سانتریفیوژ های هسته ای را تولید کنند. در این توافق فقط اجازه تحقیق وتوسعه از نسل چهارم، پنجم، ششم و هشتم آنها راداریم ونسبت به قبل وبعدآن حق تحقیق وتوسعه نداریم.درحالی که این ها در دولت قبل تولید شده بودند.
 
ملت اصلا هسته‌ای نخواست؛ امنیت را دریابید
 
وی در ادامه افزود: آقای روحانی ملت ایران اصلا هسته ای را نخواست، امنیت ملت ایران را چرا می دهید برود. می دانیداطلاعات شهدای هسته ای مارامامورین آژانس به تروریست ها دادند. آقایان درتوافق ژنو ۱۱ مجوز وحشتناک بازرسی ها را به آژانس دادند درحالی که ما در دولت سابق اجازه این بازرسی های گسترده را به آژانس طبق قوانین متعارف نمی دادیم. درلوزان وضعیت بدتر شده، علاوه براین ها آقای ظریف به دستورآقای روحانی تعهد داده اندکه باید نظارت کنند تا اقدامات خواسته شده طرف مقابل انجام گیرد و نیز پروتکل الحاقی را که دارای دو محتوای وحشتناک است که شامل این است که اولا: نظارت ها صرفا مربوط به سایت های هسته ای نیست یعنی مثلا سایت های نظامی هم شامل می شود ثانیا: هر مکان و هر زمان باید اجازه بازرسی داشته باشند. متاسفانه طبق این توافق آقایان تعهد داده اند که دوربین‌های آژانس باید آنلاین باشند. حتی پذیرفته اند که دانشمندان هسته ای و نیز متخصصین نظامی ما را در اختیار آژانس قرار بدهند. لذا اینجا بود که مقام معظم رهبری فریاد زدند من اجازه چنین کاری رانمی دهم. من نمی گویم این تیم خائن است اما کار خیانت آمیز است مثل قتل غیرعمد.
 
 
وی در ادامه در مورد سرنوشت تحریم ها اظهار داشت: آقایان دارند تعهد می دهند که ۸۵درصد تحریم ها باقی بماند درحالی حضرت آقافرمودندتحریم ها یکجاوهمه برداشته شود. همچنین طبق توافق لوزان درصورتی که آژانس تمام تعهدات ما را تایید کند اولا فقط اجرای تحریم‌های صرفا مرتبط باهسته ای متوقف می شودنه قانونشان ثانیامربوط به هسته ای شامل چهارمورد است شامل: انرژی، تکنولوژی، مالی و اقتصادی که فقط دو مورد آن یعنی مالی و اقتصادی متوقف می شود. آقایان تعهد داده اند اطلاعات زنجیره تامین را در اختیار آمریکا و آژانس قرار بدهند و نیز اطلاعات مواد دومنظوره یعنی هرچیزی که بتوان به دو صورت از آن استفاده کرد حتی مثل سیمان، آجر و... رادر اختیار آمریکا و آژانس قرار بدهند.
 
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: تیم مذاکره کننده باید اسناد توافقات هسته ای را در اختیار مردم قرار بدهند البته مردم و نمایندگان مجلس به شدت نگران توافقات هسته ای هستند و لازم است نمایندگان ملت اسناد این توافقات را بررسی کرده و در صورت وجود ابهام جلوی اجرای آن را بگیرند.
 
قرار است صدای منتقدین در گلو خفه شود
 
وی در پاسخ به این سوال که چرا مجلس و نمایندگان به طور جدی در این قضیه وارد نمی شوند گفت: بخش اندکی از مجلس آمده‌اند ولی بنده از بخش اعظم مجلس گله دارم به ویژه از رئیسمان گله داریم. رئیسمان باید قوی‌تر وارد شوند. وقتی رهبری سخنرانی می‌کنند و می‌گویند اجازه نمی دهم دریغ از یک کلمه که ایشان در مجلس صحبت کنند. دولت به شدت قرار است با منتقدین برخورد کند. قرار است صداها در گلو خفه شود. آقای ظریف دوبار از من شکایت کرده‌اند و این دومین باری است که قرار است به دادگاه ویژه روحانیت بروم. به من می‌گوید چرا این حرف هارا به مردم می زنید. آقایان صریح گفته‌اند که ما مذاکرات را می خواهیم چون در اسفندماه می‌خواهیم مجلس را بگیریم به خدا قسم اف بر مجلسی که بخواهد به قیمت از بین بردن امنیت کشور و مردم تشکیل شود. ما اصلا این مجلس را نخواستیم مجلس دو دستی برای شما ولی خیانت به مردم را تحمل نخواهیم کرد.
 

آلبوم تصاویر


 
 
منابع امتحان
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤
 

1-تاریخ اسلام:کتاب تاریخ تحلیلی صدراسلام  تالیف محمد نصیری رضی، ویراست دوم  نشر معارف.موارد امتحان ازاول فصل سوم(ولادت ،بعثت ودعوت) تااخرفصل ششم(نگاهی به حکومت امام علی ع)سئوال تستی ازهمه 4فصل وسئوال تشریحی فقط ازفصل 6.

2-تاریخ امامت:اسلایدها حذف،منبع امتحان کتاب سیری درسیره ائمه ع شهید مطهری

3-انقلاب:فصل 1.2 حذف ،فصل اخرتشریحی

4-تفسیر نهج البلاغه: اسلایدهاحذف، امتحان ازبخش های 5،6،7  کتاب سیری درنهج البلاغه 

5-اندیشه 2:منبع امتحان :اندیشه اسلامی2 تالیف سبحانی ومحمدرضایی،ویراست2

مواردامتحانی:فصل اول+فصل دوم تاص101 اول گوهرمشترک ادیان+فصل سوم تااول خاتمیت ص161+فصل چهارم از ادله نصب ص190تااخر فصل+فصل پنجم

همه موارد تست+تشریحی فصل پنجم


 
 
سخنان فرزند ایت الله بهجت
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤
 
من یک روزی شوخی کردم و گفتم: من خدمتم پیش آقا، آقازادگی نیست. من کارم اینجا کار قنبر و فضه است.
به گزارش مشرقبه نقل از سایت آیت الله بهجت، در ادامه ، سخنان فرزند ایت الله بهجت در جمع گروهی از ارادتمندان آن فقیه پارسا در شهر رفسنجان به بیان فضایل سرور زنان عالمیان علیهاالسلام پرداخت؛ متنی که در ادامه آمده است خلاصه‌ای از این سخنرانی است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها

امتیازات حضرت زهرا علیهاالسلام مربوط به قبل از تکون و خلقت ایشان است. به دنیا آمدن ایشان مقدماتی داشته است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را آماده می‌کردند. پیامبر خدا همیشه در طهارت و پاکی بود، اما چهل روز [برای عبادت به غار حرا رفت و پس از آن نطفه حضرت زهرا علیهاالسلام منعقد شد].

بعد از تکوین نطفه، در رحم مادر با مادر بود. مادر را آرامش می‌داد؛ چون ازدواج حضرت خدیجه علیهاالسلام با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله باعث تنهایی آن بانو شده بود.

گاهی حاج آقا [حضرت آیت‌الله‌ بهجت] می‌فرمود: «قربان مقاماتش که در رحم مادر بود و مادر را تسلیت می‌داد»!

هنگام تولدش خدا برای حضرت خدیجه زنان خوب عالم را به‌جای همسایگان بت‌پرست و سرمایه‌دار و آنهایی که ناراحت شده بودند که چرا خدیجه با پیامبر ازدواج کرده، فرستاد.

حضرت حوا، حضرت آسیه، خواهر موسی و مریم مادر حضرت عیسی علیه‌السلام برای وضع حمل آمدند.

اینها شاید برای هر کسی باور کردنش آسان نباشد، ولی «چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند». اینها همان مطالبی را هم که خدا در قرآن راجع به عیسی و انبیای دیگر و درباره مریم علیهاالسلام گفته را نیز با زحمت قبول می‌کنند.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌آید، به فاطمه زهرا سلام می‌کند؛ او را می‌بوسد؛ احترام می‌کند. وقتی می‌خواهد از شهر بیرون برود با ایشان خدا حافظی می‌کند و وقتی می‌آید، اول به دیدن ایشان می‌رود و سلام می‌کند. اهل تسنن هم این‌ها را نقل کرده‌اند. بعضی‌ها هم حسادت می‌کردند.

مقاماتش تا آنجا می‌رسد که فرشتگان هم با او همکاری می‌کردند؛ ملائکه با او همکاری می‌کردند؛ در کارها کمکش می‌کردند. او مشغول نماز بود، مشغول عبادت بود، آسیابش هم می‌چرخید. برای اینکه خدایی شده بود. لذا می‌گویند حوراء انسیة. او اصلاً بهشتی‌ای است که به‌صورت انسان است، نه انسانی که به بهشت می‌رود!

اینقدر مقامش بالا رفت که خدا به پیامبرش می‌گوید: «انا اعطیناک الکوثر». کوثر به تو دادم. نسل تو از او است.

آقا می‌گفت: مگر می‌شود مقامات اینها را بفهمیم؟!

من یک روزی شوخی کردم و گفتم: من خدمتم پیش آقا، آقازادگی نیست. من کارم اینجا کار قنبر و فضه است. وقتی افراد حاضر رفتند، حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره مرا صدا زد و گفت: می‌دانی چه حرفی زدی؟! تو اصلاً به این مرحله رسیدی که بفهمی قنبر و فضه چه کسی هستند؟!

پیامبر خدا می‌فرماید: من برای شما دو چیز گذاشتم؛ دو وزنه گذاشتم؛ از آن اطاعت کنید: یکی قرآن است و یکی اهل‌بیتم است. این یادگاری من است برای شما.

این دختر بعد از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله چند روز توانست زنده بماند؟

آقا می‌فرموند: چهل روز نقل شده، هفتاد و پنج روز نقل شده، و در نهایت نود و پنج روز. آقا می‌فرمودند در همان مدت کتاب مصحف فاطمه را که علوم اولین و آخرین در آن است جبرئیل خدمت ایشان عرضه می‌کرد. همه چیز در آن است؛ علم حلال و حرام و آنچه بعداً خواهد شد. ائمه هم از آن استفاده می‌کردند و همیشه مباهات می‌کردند که مصحف فاطمه نزد ماست.

آقا می‌فرمود: در زمان تحصیل در نجف این‌گونه نبود که مجلس روضه [برای معصومین] بگیرند، ولی برای حضرت فاطمه علیهاالسلام می‌گرفتند. ایشان دارد که مرحوم نائینی مجلس می‌گرفت.

آقا می‌فرمود: «خدا می‌داند خطبه حضرت زهرا چقدر مطلب دارد»! بعد می‌فرمودند: «این زن با آن مقامات، با آن کمالات، این همه مظلوم واقع می‌شود».

حاج آقا اینها را نقل می‌کرد و گاهی اشک در چشمانش جمع می‌شد. می‌گفت یکی از معجزات و یکی از کرامات حضرت زهرا، وصیت حضرت زهرا است. آن خطبه‌اش، مقامات علمی او را نشان می‌دهد. این خطبه آن‌قدر عظیم است که طعنه می‌زند به بهترین خطبه‌های عرب؛ به خطبه امیرالمؤمنین؛ به خطبه ولایت؛ این قدر قوی است.

می‌فرمودند: در آن وصیتش [که شبانه دفن شود] چه کارها کرد؟! با آن وصیت ثابت کرد که حق با اوست. حقانیت خودش را با وصیت ثابت کرد. این خیلی کار [بزرگی] است. کار انبیا است؛ کار معمولی نیست.

حضرت آیت‌الله بهجت به توسل به حضرت زهرا علیهاالسلام تأکید می‌کردند. می‌فرمودند: «هرکسی که گرفتار است و مشکل دارد، چاره‌اش این است که متوسل شود به زهرای مرضیه».

ایشان داستانی را نقل می‌کردند که «آقا شیخ جواد مجتهد رشتی» در نجف بوده، زنی از بستگانش می‌گوید: ما برای زیارت عتبات رفتیم، مرا در نجف به طلبه سیدی تزویج کردند و به ایران برگشتند. از سویی دوری آنها مرا ناراحت می‌کرد و از سوی دیگر، اخلاق شوهرم؛ زیرا نزدیک ظهر، چند تا مهمان می‌آورد. من هم با او بداخلاقی می‌کردم.

این خانم می‌گوید من از شدت ناراحتی و نگرانی و دوری و تنهایی و بین عرب‌ها زندگی کردن و هیچ‌کس را نداشتن، مریض شدم. تب شدیدی گرفتم. در همان حالت تب متوسل شدم. در حالت بیداری حضرت زهرا را دیدم. فرمود شفای تو به دست شوهرت است. به این دختر توصیه فرمود با شوهرت خوش‌رفتاری کن.

همین‌که این را فرمود، شوهرم آمد و عبایش را روی من انداخت. به مجرد آنکه عبا را روی من انداخت، تب من فرو نشست. بعد رفتم حرم حضرت امیر و اصرار کردم و گریه کرم که یا مرگ مرا برسانید یا پدر و مادرم را برسانید. گریه کردم و گریه کردم تا اینکه دیدم امیرالمؤمنین از طرف مقابل من وارد صحن شد. وارد صحن شد. من تغییر مسیر دادم. حضرت باز هم آمد آن طرف. من برای اینکه باز هم با حضرت مواجه نشوم راهم را کج کردم. از اینکه این همه خواستم و جواب ندادند ناراحت بودم. تا اینکه حضرت جلوی من آمد و فرمود: خانم، ما به تو نظر داریم. به یکی از اولاد حضرت زهرا [شوهرش] خدمت می‌کرد؛ لذا امیرالمؤمنین علیه‌السلام به او فرمود: ما به تو نظر داریم. با شوهرت خوب رفتار کن. برو در سرداب منزل تا چهل روز با زغال روی دیوار علامت بگذار. روز چهلم والدینت خواهند آمد.

درباره ایام شادی حضرت زهرا علیهاالسلام هم توصیه می‌کردند که شادی کنید، ولی شادی شما در این باشد که کمالات ایشان را نقل کنید؛ نه اینکه حرف‌های بد و رکیک به مخالفین بزنید. مجلسی تشکیل بدهید و مناقب آنها را بگویید و اقامه دلیل کنید. اینها موجب تقویت دینی مردم می‌شود.

اگر ما مراعات نکنیم، متقابلاً بعضی از شیعیان را مورد آزار قرار می‌دهند. خدا می‌داند که آنها ممکن است گردن کسانی باشد که آن کارها را کرده‌اند.

این مجالس خیلی ارزشمند است و گاهی ارزش آن به جایی می‌رسد که آقا می‌فرمود: میرزا حبیب الله رشتی به منبری گفته بود: من حاضرم که ثواب تمام کارهایم را بدهم به تو، تو ثواب یک مجلست را به من بدهی. آدم باید قدر بداند.
 
 
 

 
 
خنجر امریکایی دردست داعشی ها
نویسنده : علی اصغر کاملی - ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۳
 
گردان‌های حزب‌الله در عراق تصاویری از کمک‌‌رسانی بالگردهای آمریکایی به عناصر داعش را منتشر کردند.
 
به گزارش فارس، گردان‌های حزب الله در عراق تصاویری از یک ویدئو، منتشر کرده‌ که نشان می‌دهد بالگرد‌ی آمریکایی با پرواز در ارتفاع کم در منطقه «الآبار» که محل استقرار عناصر گروهک تروریستی داعش در شرق فلوجه است برای تروریست‌های داعشی مهمات ارسال می‌کند.
 
پایگاه خبری «سومریه نیوز»، این ویدئو را منتشر نکرده اما گزارش داد که این ویدیو در تاریخ ۵ فوریه جاری ضبط شده و بالگرد «شینوک» آمریکایی پیش از غروب آفتاب به دو خودروی وابسته به داعش نزدیک شده و اشیائی را برای آنها پرتاب می‌کند.
 
حوادث فرود بالگردهای آمریکایی در مناطق تحت تصرف تروریست‌های داعش پیش از این نیز بارها تکرار شده است، پیشتر نیز یک بالگرد آمریکایی در یک ورزشگاه در فلوجه فرود آمده بود،‌ حضور بالگرد دیگری در منطقه «دخیله» وابسته به شهر «زرباطیه» مشاهده شده بود که گمانه‌هایی را درباره کمک‌‌های تسلیحاتی آمریکا به داعش تحت پوشش ائتلاف علیه داعش مطرح شد و برخی نمایندگان پارلمان عراق از دولت این کشور خواستند تحقیقی در این زمینه صورت بگیرد.
 
 
بعد از انتشار تصاویر بریده شدن سر ۲۱ مسیحی مصری به دست داعش در لیبی، کاربران مصری در شبکه‌های اجتماعی تصاویری از تجهیزات نظامی شاخه داعش در لیبی منتشر کردند که ویژه نیروهای ارتش آمریکاست.
 
 
خنجر کلمبیایی که ویژه اجرای عملیات اعدام به وسیله داعش است نمونه‌ای تجهیزات نظامی ارتش آمریکاست که فقط در دسترس نیروهای ارتش این کشور قرار دارد.
 
 

 
 
← صفحه بعد